ایده کتاب «تاریخ شفاهی کتاب» را آن‌طور که نصرالله حدادی در مقدمه کتاب می‌گوید سید فرید قاسمی در شهریور ۱۳۹۳ در مقابل خانه کتاب داد. او که سابقه همکاری با قاسمی در «کتاب هفته» را در صفحه راسته کتاب‌فروشان داشت، این پیشنهاد را پذیرفت و به سراغ ناشران قدیمی و صاحب‌نام رفت. بیست گفت‌وگو با بیست ناشر در این کتاب چنین شکل گرفت. گفت‌وگوهایی که دنبال کردن آن مرور تاریخ چاپ و نشر ایران از نگاه سازندگان آن تاریخ است.

 

از دستفروشی کتاب تا نشر

 یکی از ناشرانی که در این کتاب پای گفت‌وگو آمده، احمدرضا طهوری فرزند و جانشین بنیانگذار انتشارات طهوری است؛ شرکت نشری که سال ۱۳۳۱ به همت سید عبدالغفار طهوری خلخالی تاسیس شد و نخستین کتابی که منتشر کرد تذکره‌الملوک بود. نشر طهوری از اولین ناشران راسته انقلاب بود.

 سید احمدرضا طهوری خاطراتش را از زمان کودکی که همراه پدرش به کتاب‌فروشی می‌رفت شروع کرده و می‌گوید: «مادرم، فیروزه صدر طهوری، در خانه مثل یک صحاف به پدرم کمک می‌کرد.»

 طهوری پدر اما از خیابان شاه‌آباد (جمهوری) کارش را آغاز کرد و آن‌طور که حدادی می‌گوید از نخستین کتاب‌فروشی‌هایی بود که به مقابل دانشگاه تهران کوچ کرد.

 عبدالغفار طهوری وقتی خیلی جوان بود کتاب‌فروشی را از دستفروشی کتاب شروع کرد و آن‌طور که پسرش می‌گوید در کتاب‌فروشی دانش که متعلق به نورالله ایران‌دوست بود مشغول به کار شد تا توانست مغاز‌ه‌ای کوچک را در‌‌ همان خیابان جمهوری اجاره کند. وی تا سال ۱۳۴۴ در‌‌ همان مغازه ماند: «در ۲۲ اسفند ۱۳۴۴ رو‌به‌روی دانشگاه آمد که فکر کنم سومین یا حداکثر چهارمین مغازه‌ای بود که در آنجا کتاب‌فروشی شد. کتاب‌فروشی دانشجو بود که اولش در یکی از خیابان‌های فرعی دانشگاه بود و بعد آمد رو‌به‌روی دانشگاه و احتمالا انتشارات دهخدا، آقای محمود عظیمی و البته انتشارات چهر هم آمدند. البته پدرم در سال ۱۳۴۵ دو کتاب منتشر کردند که در این دو کتاب هر دو نشانی شاه‌آباد و رو‌به‌روی دانشگاه ذکر شده است.»

 طهوری یکی از معدود انتشاراتی است که در طول بیش از ۶۰ سال فعالیت، تمرکز خود را بر فرهنگ ایران گذاشته و به سمت موضوع دیگری نرفته است. مدیر انتشارات این را خواست پدر و بنیانگذار انتشارات می‌داند و می‌گوید: «این را خودش هم می‌گفت. این را مدیون آن چند سالی است که در کتابخانه دانش کار می‌کرد. مرحوم آقای نورالله ایران‌پرست از استادهای روزگار خودش بود. پدرش مرحوم محمدعلی داعی‌الاسلام فرهنگ نام را تنظیم کرد. پدر می‌گفت آنجا مرکز تجمع استادان بود. آقایان مرحوم عباس اقبال، ابراهیم پورداوود، بدیع‌الزمان فروزانفر، سعید نفیسی و جلال همایی و خیلی‌های دیگر از این شخصیت‌ها. آن موقع این اساتید خیلی مشهور بودند و سنین کمی داشتند، می‌آمدند آنجا. او خودش را شاگرد مرحوم عباس اقبال می‌دانست و خیلی چیز‌ها از او یاد گرفته بود و همچنین وابستگی عاطفی هم پیدا کرده بود و خط فکری که در کتاب‌فروشی دانش وجود داشت که‌‌ همان باعث شد آن مسیر را انتخاب کند. اولین کتابی که به اسم انتشارات طهوری درآمد، تذکره‌الملوک به کوشش آقای دبیرسیاقی است که در سال ۱۳۳۲ چاپ شد.»

 او در مورد مشکلاتی که انتشارات طهوری در نخستین سال‌های کار داشت، می‌گوید: «کتاب‌هایی را که بابا چاپ می‌کرد فرم‌هایش را می‌آورد به خانه. البته فرم‌های تانشده را می‌آورد به خانه و خودش کار می‌کرد و تا و ترتیب می‌کرد و بعد ۲۰ تا ۲۰ تا، ۵۰ تا ۵۰ تا نخ می‌زد و می‌داد به صحافی و آن‌ها را صحافی می‌کردند، چسب می‌زدند و جلد می‌‌کردند و می‌فروخت. بعد دوباره ۵۰ تا، ۱۰۰ تا این کار را می‌کرد. تیراژ کتاب‌ها هزار جلد بود یا مثلا ۷۰۰ جلد و یا به ندرت ۲ هزار جلد، معمولا روش کار این‌جور بود.»

 حدادی در بخشی از گفت‌وگو خاطره‌ای از طهوری بزرگ را به یاد می‌آورد که بدش می‌آمد قیمت کتاب را تغییر بدهد: «لغت فرس اسدی را سال ۱۳۳۷ چاپ کرده بود و در همه این سال‌ها چهار تومان و پنج ریال می‌فروخت. چرا؟ چون فکر می‌کرد اگر قیمت کتاب را تغییر بدهد، یک نوع اهانت به فرهنگ و کتاب است.»

 احمدرضا طهوری با تایید این نکته علت این را حساسیت پدرش به قیمت کتاب می‌دانست. او در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره همراهی‌ طهوری با دانشجویان و استادان جوان می‌گوید: «اکثرا قسطی کتاب‌ می‌دادند یا مبادله می‌کردند و ما می‌گذاشتیم در کتاب‌فروشی. خدا رحمت کند آقای کاشی‌چی را، کتاب کیلویی هم می‌داد، جایزه می‌داد به خریدار کتاب. همه نوع قشری بودند. از اساتیدی که هنوز هم هستند - خدا عمرشان بدهد - همین استادان از پدرم تعریف می‌کنند که ما دانشجو بودیم و دوره فوق‌لیسانس می‌خواندیم. درس هم می‌دادیم، در آموزش‌وپرورش. حول‌وحوش سال ۱۳۵۰، ۴۰۰ تومانی هم حقوقمان بود. می‌آمدیم کتاب می‌خریدیم از مغازه پدرتان. کتاب را می‌دیدیم، از زیر ویترین کتاب را درمی‌آورد و می‌گفت مثلا این از دانشگاه شیراز رسیده، این از دانشگاه تبریز رسیده، این از دانشگاه مشهد رسیده. وقتی می‌گفتیم پول نداریم، پدرتان ناراحت می‌شد و می‌گفت مگه من گفتم پول؟ من گفتم کتاب جدید آمد، تمام می‌شود دستتان نمی‌رسد، ببرید. بعد می‌گفتیم پول نداریم، دفتر می‌گذاشت جلو ما و خودمان می‌نوشتیم که فلان کتاب ۲۰ تومان، ۳۰ تومان و ۵۰ تومان و جمع می‌بستیم، بعد ماهی ۱۰ تومان یا ۱۵ تومان می‌ریختیم صندوق و می‌گفتیم مثلا ۱۰ تومان، ۱۵ تومان داده‌ایم. می‌گفت باشد و اصلا نگاه و رسیدگی نمی‌کرد که دادیم و نداده‌ایم، همین‌جوری خودمان می‌ریختیم در صندوق و می‌نوشتیم. می‌گفت: فقط به من بگویید که تسویه شد.»

 او از استادانی که این روحیه پدرش یادشان بود نام برد؛ اما آنچه احمدرضا طهوری را ناراحت کرد، سوالی بود که چند سال پیش از او پرسیدند: «پرسیدند پدرتان کتاب‌ها را قسطی می‌داد چند درصد بهره می‌گرفت؟ فکر کردم کاشکی این حرف‌ها را نمی‌گفتم؛ وقتی این‌ها درکش را ندارند به زبان نمی‌آوردم؛ ولی آن موقع واقعیتش همین بود. نه فقط پدر من، البته خیلی از کتاب‌فروشی‌ها چنین روشی داشتند.»

 از دید عبدالغفار طهوری کتاب کالا نبود. این موضوعی بود که احمدرضا طهوری به آن اشاره کرده و می‌افزاید: «انتقاد می‌کردند، می‌گفت این غذای روح است. خیلی خودش را در برابر کتاب مسئول می‌دانست. می‌گفت اگر داروخانه‌ای داروی اشتباهی به مریضش بدهد جسمش را بیمار می‌کند، اما ما اگر اشتباهی بفروشیم، روح آدم‌ها را مریض می‌کنیم و این جمله خیلی تاثیرگذار بود.»

معیار قیمت‌گذاری کتاب‌فروشی‌ها نیز جالب بود: «آن موقع کل صنعت نشر این‌گونه بود؛ یعنی از سوی دیگر ناشران هم می‌آمدند مغازه و در مورد چگونگی قیمت‌گذاری مشورت می‌کردند. می‌آمدند و قیمت کتاب را تعیین می‌کردند؛ یعنی اینکه فلان کتاب را چند قیمت بگذاریم. ماحصل کار تقریبا این بود که مخارج را ضرب در دو و نیم بکنیم.» از این مبلغ بیست درصد مبلغ فروشنده کم می‌شد، حق‌التالیف و مخارج دیگر.

 طهوری درباره معیار انتخاب کتاب‌ها در این انتشارات هم توضیح می‌دهد: «کتاب‌های آشپزی و کتاب‌ داستان‌های آن‌چنانی و کتاب‌ زن و مرد، اصلا در مغازه ما نبود. تا اصالت کار را تایید نمی‌کرد اجازه نمی‌داد کتابی بیاید در کتابخانه طهوری و فروخته شود. آن موقعی را می‌گویم که در کتاب‌فروشی‌های شاه‌آباد و ناصرخسرو و شهرستان‌ها کتاب‌های آن‌چنانی و آشپزی و تست کنکور و از این دست کتاب‌ها را چاپ می‌کردند، پدرم کتاب یشت‌های پورداوود را چاپ می‌کرد، کتاب‌های عباس اقبال را چاپ می‌کرد؛ مثلا من یادم می‌آید مستاجر بودیم، تقریبا هر سال مجبور بودیم جا عوض کنیم و این کتاب‌ها را مرتب باید از این انبار می‌کشیدیم به آن انبار. برادرم یک بار گفت یعنی می‌شود یک روز برسد مشتری بیاید و بگوید یشت‌ها را دارید و ما بگوییم چاپ آن تمام شده! فروش کتاب‌ها این‌قدر سخت بود. بعد که تمام شد، مرحوم پورداوود فوت کرده بود و دانشگاه تهران نامه‌ای داد به ما که مرحوم پورداوود وصیت کرده کتاب‌هایشان را فقط دانشگاه تهران چاپ کند و شخص و ناشر دیگری حق ندارد کتاب‌های ایشان را چاپ کند و شما دیگر چاپ نکنید، ولی الان می‌بینید ناشران مختلف کتاب‌های آقای پورداوود را چاپ می‌کنند و هیچ حرمت و احترامی هم وجود ندارد.»

 سرنوشت کتاب «دبستان مذاهب» که در زمان طهوری پدر منتشر شد بخش دیگری از این گفت‌وگو بود. کتابی که به گفته حدادی به خاطر فروش نرفتن خمیر شد. احمدرضا طهوری درباره این کتاب می‌گوید: «دبستان مذاهب تاریخ ادیان است. مرحوم رحیم رضازاده ملک برایش تعلیقات نوشتند. این کتاب قبلا به صورت عکس از روی چاپ‌های سنگی‌اش چاپ شده بود. نکته مهمش این بود که در تمام نسخه‌های چاپی مولفش ناشناخته بود. با همتی که آقای رضازاده ملک داشتند نام مولف و نسخه‌ دیگری را پیدا کردند که مولف کیخسرو اسفندیار بن آذر کیوان است. آقای رضا‌زاده تالیفات خوبی هم داشتند، ولی متاسفانه فروش نرفت. بابا ۱۰ هزار دوره چاپ کرده بود، آن موقع ۱۰ هزار تا، ۵ هزار تا، ۷ هزار تا چاپ می‌کردیم. جزء کتاب‌هایی بود که متاسفانه خودش هم خیلی اصرار کرد و من هرچه مقاومت کردم نشد. پدر می‌گفت که هر موقع که از مقابل انبار رد می‌شوم و این‌ها را می‌بینم اعصابم خورد می‌شود.» کتابی که در ‌‌نهایت توسط ناشر تبدیل به خمیر کاغذ و همه نسخه‌های باقی‌مانده‌اش معدوم شد.

 او درباره نحوه فروش کتاب‌ها هم این‌گونه توضیح می‌دهد: «با کتاب‌فروش‌های بزرگ مثل کتاب زمان آقای آل رسول یا امیرکبیر مبادله داشتیم، ولی چون خرید ما بیشتر بود آخر ماه یا سر موعدی که قرار گذاشته بودیم یا به میزان درصد مبلغ خریدی که تعیین کرده بودیم چنانچه از این مبلغ بیشتر می‌شد، ما تسویه می‌کردیم.»

 به گفته طهوری «محتوای کتاب بسیار مورد توجه ما بود و بسیار دقت می‌کردیم کتابی را بگیریم که ارزش داشته باشد، در قفسه‌های کتاب‌فروشی طهوری، هر چه کتاب دیده می‌شد مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران بود.»

 او در مورد حق‌التالیف کتاب‌ها با اشاره به اینکه در قرارداد زمان تعیین می‌کردیم، می‌افزاید: «مثلا شش ماه و در دو قسط، سه قسط یا چهار قسط و به مرور می‌دادیم و حداکثر تا شش ماه بیشتر از این مدت ندیدم که قراردادی را تنظیم کنند.»

 یکی از معروف‌ترین چاپخانه‌هایی که در آن زمان طهوری هم گاهی کتاب‌هایش را به آن می‌سپرد چاپخانه افست بود. آن‌طور که فرزند عبدالغفار طهوری گفته: «چاپخانه در خیابان هفده شهریور بود. آن موقع مجهز‌ترین چاپخانه خاورمیانه بود که کتاب‌های درسی را چاپ می‌کرد. ماشین چاپ دارای این قابلیت بود که از یک طرف کاغذ رول می‌رفت و از طرف دیگر کتاب جلد شده می‌آمد بیرون. پدرم بسیار دوست داشت و از روزآمد شدن تولید کتاب استقبال می‌کرد، با اینکه کتاب‌هایشان سنتی بود و تیراژشان ۳،۲ هزار نسخه بیشتر نبود اما به شدت استقبال می‌کرد.»

 عبدالغفار طهوری یکی از نخستین ناشرانی بود که به فکر تاسیس اتحادیه افتاد. به گفته احمدرضا طهوری: «از سال‌های خیلی قبل از انقلاب بیشتر در جلسات حل اختلاف شرکت می‌کرد. عضو شورای حل اختلاف بود. بین مولف و ناشر یا ناشر با ناشر مشکلی پیش می‌آمد، آنجا بررسی ‌کردند یا آشتی می‌دادند و یا خسارتی از طرفی می‌گرفتند و به طرف دیگر می‌دادند. بیشتر کارش این بود و جنبه میانجی‌گری و حل و رفع اختلاف داشت.»

 تبلیغات در روزنامه‌ها هم یکی دیگر از کارهایی بود که در آن زمان برای معرفی کتاب‌ها انجام می‌شد؛ آگهی‌هایی که خرج زیادی نداشت اما به فروش کتاب‌ها کمک می‌کرد.

 یکی از کتاب‌های معروفی که کتابخانه طهوری منتشر کرده، «هشت کتاب» سهراب سپهری است. طهوری درباره این کتاب می‌گوید: «یادم هست که مرحوم سهراب سپهری به مغازه ما می‌آمد، نه به عنوان مولف و طرف قرارداد، بلکه برای خرید کتاب، می‌دیدمش. چند بار قبل از چاپ کتاب هم دیده بودمش. سهراب می‌آمد مغازه. برادر سهراب هم گاهی می‌آمد. کتاب‌هایی که می‌خرید در همین زمینه‌هایی بود که در آن‌ها تخصص داشت و شعر هم می‌گفت که اتفاقا آن کتاب‌ها را هم پدرم داشت. این خودش سبب آشنایی شد و قرارداد بستند.» کتابی که البته بعد‌ها به صورت قاچاقی منتشر شد و انتشارات طهوری مجبور شد برای دفاع از قانون حق کپی‌رایت به دادگاه شکایت کند؛ دادگاهی که در ‌‌نهایت به نفع ناشر تمام شد.

 

منبع: تاریخ ایرانی

مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه در نشست تاریخ شفاهی کتاب، از وجود سلیقه‌های سیاسی در اتحادیه ناشران و کتابفروشان و ماجرای بایکوت شدن خود در این اتحادیه پرده برداشت.

 

به گزارش چاپ و نشر، جلسه ای با حضور مرتضی آخوندی، مدیر انتشارات «دارالکتب اسلامیه» مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه و نصرالله حدادی، نویسنده و پژوهشگر حوزه نشر کتاب در سرای اهل قلم برگزار شد.

مرتضی آخوندی که در هفتمین نشست تاریخ شفاهی کتاب در هفته گذشته از آغاز فعالیت و برخی خاطرات خود در عرصه نشر سخن گفته بود (اینــجا)، با حضور در هشتمین نشست از این سلسله نشست‌ها به بیان بخش دوم خاطرات و فعالیت‌های خود پرداخت.

مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه درباره حق کپی‌رایت و ضررهایی که در نبود قانونی جامع در این زمینه متحمل شده بود گفت: بر اساس قانونی که در سال 1347 با عنوان قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان به تصویب رسیده بود، ناشرانی که قصد انتشار هرگونه کتابی را داشتند باید مواردی را رعایت می‌کردند که البته خلاهای موجود در این قانون، گاهی مورد سوء استفاده قرار می‌گرفت.

 وی افزود: به عنوان مثال در این قانون آمده بود آثاری که برای اولین بار در خارج از کشور چاپ و منتشر شوند شامل رعایت این قانون نمی‌شوند. این موضوع در طول زمان باعث به وجود آمدن مشکلات بسیاری برای ما شد؛ به طوری که برخی از ناشران با ایجاد دفتری در کشور لبنان، برخی از کتاب‌های اصیل اسلامی و مراجع شیعه ما را با ارز دولتی چاپ می‌کردند، به طوری که قیمت آن کتاب‌ها ارزان‌تر از قیمت کتاب‌های ما تمام می‌شد. بسیاری از این کتاب‌ها در ادامه در نمایشگاه‌های کتاب عرضه می‌شد تا جایی که کار به چاپ قرآن در خارج از کشور رسید.

آخوندی با اشاره به فراگیر شدن استفاده از چاپ افست در سال 1340 گفت: گسترش استفاده از چاپ افست که نقطه عطفی در تکثیر کتاب با هزینه کمتر بود، به تکثیر کتاب‌های ناشران و نویسندگان دیگر منجر شد و توجه همگان را به قانون حق کپی‌رایت جلب کرد. در ادامه این روند بود که برخی ناشران با استفاده از خلاءهای قانونی موجود بسیاری از کتاب‌های ما را چاپ و تکثیر کردند.

مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه درباره لزوم پیوستن یا نپیوستن ایران به کنوانسیون برن درباره رعایت حق کپی‌رایت گفت: اصولاً پیوستن به قانون جهانی رعایت حق کپی‌رایت مسائل و پیچیدگی‌هایی دارد که باید به آنها توجه ویژه کرد. از آن جمله ترجمه کامل و نعل به نعل آثار غربی به فارسی است که طبیعتاً ما بر اساس قانون اساسی کشور، باید آثاری مطابق با اصول اسلامی و موازین شرعی منتشر کنیم و از انتشار آثار اختلال‌آفرین در مسائل مذهبی، قومی، ملی و فرقه‌ای بپرهیزیم. به ویژه اینکه اکثر آثار موجود در کشور در حوزه علوم انسانی، آثار ترجمه‌ای هستند.

نظارت شدید ساواک بر انتشارات دارالکتب اسلامیه

مرتضی آخوندی در ادامه با اشاره به تنگناهای موجود برای انتشار آثار اسلامی و مذهبی در دوران پیش از انقلاب عنوان کرد: تا پیش از سال 1345 برای انتشار کتاب نیازی به اخذ مجوز نبود، اما از آن سال به بعد دولت اعلام کرد که هر ناشر بعد از چاپ کتاب و پیش از صحافی آن، باید یک نسخه از آن کتاب را به کتابخانه ملی ارسال کند تا پس از بررسی کارشناسان کتابخانه ملی و ارائه شماره ثبت به آن، ناشران برای صحافی و انتشار آن اقدام کنند.

وی افزود: بر این اساس معمولاً یک سری از کتاب‌های ممنوعه اعلام می‌شد که برخی از آنها کتاب‌های کمونیستی بود که ما با آن‌ها کاری نداشتیم و برخی از آن‌ها نیز کتاب‌های مذهبی بود که در حوزه فعالیت‌های ما جای می‌گرفت. بر این اساس بسیاری از کتاب‌های ما مورد بررسی و سخت‌گیری‌های شدید قرار می‌گرفت؛ به‌ویژه آثاری که مرحوم هاشمی رفسنجانی ترجمه می‌کردند و در اختیار ما می‌گذاشتند بسیار مورد بررسی قرار می‌گرفتم و ساواک ما را بارها برای چاپ و انتشار این کتاب‌ها فراخوانده بود.

مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه درباره نظارت شدید ساواک بر این انتشارات گفت: گزارش‌هایی که اخیراً از سازمان اسناد و کتابخانه ملی دریافت کرده‌ام نشان می‌دهد که ساواک دستور داده بود که چند مرکز مانند برخی مساجد که در کارهای سیاسی فعالیت داشتند و همچنین انتشارات دارالکتب اسلامیه به شدت زیرنظر ماموران امنیتی باشند. به دلیل همین نظارت شدید ما هیچوقت نتوانستیم رساله امام خمینی (ره) را چاپ کنیم.

تضعیف اتحادیه به دلیل وجود سلایق سیاسی متفاوت اعضاء

وی درباره حضور خود در اتحادیه کتابفروشان و ناشران نیز توضیح داد: اتحادیه کتابفروشان و ناشران قدیمی‌ترین تشکل صنفی در حوزه نشر کتاب است که طبیعتاً من نیز از ابتدای تأسیس این اتحادیه در آن حضور داشتم. اما ایجاد سلیقه‌های مختلف سیاسی در اتحادیه باعث به وجود آمدن مشکلاتی در روند فعالیت آن شد. به عنوان مثال خانم شهلا لاهیجی یکی از شرکت‌کنندگان در کنفرانس برلین در حدود سال 77 بودند؛ کنفرانسی که سراسر ضد نظام جمهوری اسلامی ایران بود و همه اعضای حاضر در آن کنفرانس از طرف دستگاه قضایی کشور مورد پیگیری قرار گرفتند.

آخوندی ادامه داد: یکی از اعضای اتحادیه به شدت اصرار داشت که ما الان باید به عنوان اتحادیه ناشران و کتابفروشان از خانم لاهیجی به عنوان یک ناشر حمایت کنیم و برویم و از ایشان دفاع کنیم. اما از آنجا که موضوع کنفرانس برلین یک موضوع مهم سیاسی و بین‌المللی بود که امنیت ملی و نظام ما ارتباط داشت، من اعلام کردم که این کار را نخواهم کرد و به همین دلیل بود که در نهایت از عضویت در اتحادیه استعفا دادم.

مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه درباره برخی هجمه‌های صورت گرفته علیه خود نیز توضیح داد: در ادامه رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان سرمقاله‌ای در یکی از نشریات کشور منتشر کرده بودند که در آن عنوان کرده بودند که یکی از ناشران مذهبی کشور با نشانه‌هایی که همگی نشانی بنده بود، با زد و بندهای اداری با وزارت ارشاد، چند میلیارد تومان کتاب به این وزارتخانه فروخته است. مجموعه این اتفاقات و این مطلب باعث شد که من در آن سال‌ها در اتحادیه بایکوت شدم.

 آخوندی ادامه داد: آنجا بود که ایشان متوجه اشتباه خود شده بود. اشتباهی که به هجمه‌های بسیاری علیه من در میان همکارانم منجر شد. ایشان نیز پس از پذیرش این موضوع هیچ تلاشی برای برطرف کردن این شبهه و حرمت ضایع شده نکردند و حتی اصلاحیه‌ای بر سرمقاله خود نیز منتشر نکردند. این اتفاقات در حالی رخ داد که من در طول عمرم به خاطر ندارم که به نهاد یا دستگاهی برای خرید از کتاب‌هایم مراجعه کرده باشم.

 

منبع: ایبنا