چاپ و نشر: در دنیای امروز مبحث بازاریابی به یک هنر و مسئله بزرگ تبدیل شده و شرکت‌های مختلف را به چالش‌های بسیاری فرا می‌خواند. به‌خصوص با گسترش اینترنت و تکنولوژی‌های دیجیتال و وارد شدن مفهوم بازاریابی به این عرصه، مفهومی جدید به‌عنوان بازاریابی جاذبه‌ای شکل گرفته است که استراتژی‌ها و ابزارهای کارآمدی را در این فضای جدید خلق کرده است.

 

چرا بازاریابی جاذبه‌ای؟

در دنیای امروز مبحث بازاریابی به یک هنر و مسئله بزرگ تبدیل شده و شرکت‌های مختلف را به چالش‌های بسیاری فرا می‌خواند. به‌خصوص با گسترش اینترنت و تکنولوژی‌های دیجیتال و وارد شدن مفهوم بازاریابی به این عرصه، مفهومی جدید به‌عنوان بازاریابی جاذبه‌ای شکل گرفته است که استراتژی‌ها و ابزارهای کارآمدی را در این فضای جدید خلق کرده است. بسیاری بازاریابی دیجیتال را به‌اشتباه مترادف معرفی کسب‌وکار در فضای اینترنت می‌دانند. واضح است که این برداشت اشتباه است و دست‌کم گرفتن بازاریابی دیجیتال، به کسب‌وکار ما آسیب می‌زند. پس اگر قصد دارید از بازاریابی دیجیتال استفاده کنید، بهتر است که مفاهیم را به‌درستی فرا گیرید.

بازاریابی جاذبه‌ای یک تغییر جهت اساسی نسبت به مفاهیم متداول دنیای بازاریابی ایجاد کرده است و شیوه‌های جدیدی از مدیریت تجارت و کسب‌وکار را به ما نشان می‌دهد که با روش‌های گذشته تفاوت بنیادین و اساسی دارد. در اینجا به‌جای روش‌های کهنه و قدیمی که بازاریابی فروشنده سعی می‌کرد با فن‌ها و ابزارهای ناکارآمد و مخرب، کنترل کار را به دست گیرد و پیام خود را به مخاطب برساند (درواقع مخاطب را منفعل فرض می‌کرد و او را کم‌وبیش فردی خنگ و نادان می‌پنداشت، اصطلاحاً الگوی ارتباط یک‌طرفه بود) شیوه‌های جدیدی به کار گرفته شد و سعی شد تا خواست و تمایلات مشتری تا سرحد ممکن مدنظر قرار داده شود. به زبان ساده (هر چی مشتری بگه! هر چی مشتری بخواد!) مثلاً به‌جای تبلیغات تلویزیونی یک‌طرفه و بی‌ثمر، ویدئوی موردعلاقه مخاطب را بسازید و یا به‌جای چاپ آگهی در جراید، در وبلاگ خود مطالب موردعلاقه او را در دسترس قرار دهیم؛ و به‌جای تماس‌های تلفنی ناخواسته، در فروش تلفنی (cold calling)، محتوای جذابی درست کنیم تا مشتری بالقوه خود را در یک فرآیند به خریدار مبدل کنیم.

اگر بازاریابی کلاسیک بر نگاه بازاریاب محور و فروش به هر قیمتی تأکید می‌کرد، بازاریابی جاذبه‌ای بر ارزش حداکثری مشتری در یک کسب‌وکار اصرار می‌کند. نکته اینجاست که یک کسب‌وکار باید به شکل دلپذیر و هنرمندانه‌ای خود را در معرض دید مشتری قرار دهد و ارزش پیشنهادی خود را برجسته نماید. در واقع وجود یک ویترین البته از نوع دیجیتال آن الزامی است.

ممکن است بگویید که مثلاً در تبلیغات تلویزیونی، حتی اگر مخاطب کانال را عوض کند، در همه شبکه‌ها تبلیغ می‌کنم یا با پخش تبلیغات در میان برنامه موردعلاقه او (مثلاً یک سریال پربیننده یا برنامه نود) پیام خود را به او می‌رسانیم، خب این کار را بدتر هم می‌کند! علاوه برآنکه هزینه بسیاری متقبل می‌شوید شاید حتی نوعی انزجار نیز در مخاطب ایجاد کنید. به‌هرحال پارادایم اصلی بازاریابی کلاسیک بازاریاب محور بوده و از الگوی «فروش به هر قیمتی» تبعیت می‌کرد، در بازاریابی کلاسیک اساساً کار بازاریابی و بازایاب، پیچیدگی کمتری داشت و تنها لازم بود که بازاریاب در هر زمانی یا زمان مقتضی، مخاطب بیچاره را با پیام‌ها و تبلیغات خود بمباران کند. گوبلز وزیر قدرتمند هیتلر یک تئوریسین غیررسمی و البته در سطح سیاسی، برای این نوع نگاه

بود. گوبلز می‌گفت «یک دروغ بزرگ بگویید و آن را تکرار کنید، مطمئن باشید به‌زودی آن را باور می‌کنند!»، بازاریابی کلاسیک نیز خواه‌ناخواه از همین الگو تبعیت می‌کرد! در واقع شما به مخاطب چیزی را ارائه می‌کنید که او نمی‌خواهد و انتظار دارید که از او یک مشتری ثابت بسازید! خب مسلماً این جواب نخواهد داد، در چنین حالتی حتی اگر مخاطب را به مشتری بدل کنید، احتمالاً این اولین و آخرین خرید او از شما خواهد بود!

امروز تأثیر و کارآیی بازاریابی جاذبه‌ای به شکل چشمگیری ثابت شده و کمپانی‌های بزرگ نیز آن را رویه خود قرار داده‌اند. هنگامی‌که با جستجوی یک کلمه در موتور جستجوی گوگل سروکار دارید، این مسئله برایتان روشن‌تر می‌شود، در واقع سؤال و نیازی وجود دارد که مخاطب به‌وسیله موتور جستجو، آن را دنبال می‌کند- حال گوگل لیستی از کسانی که به بهترین شکل به این سؤال و نیاز پاسخ داده‌اند، پیش روی او قرار می‌دهد؛ مثلاً یک راه‌حل مؤثر که در لینکدین فردی مطرح شده یا بررسی یک محصول که در فیسبوک یک شرکت به چشم می‌خورد. خب نگاه کنید! چه وب سایت‌ها و شرکت‌هایی در ابتدای لیست هستند و چرا؟!

خب بازاریابی جاذبه‌ای همه این مفاهیم قدیمی را به‌عکس آن بدل کرده تا رابطه‌ای مناسب و پایدار بین فروشنده و مشتری بالقوه ایجاد کند. بااین‌همه جاذبه‌ای دقیقاً به چه چیزی اشاره دارد و لب کلام آن چیست؟

در واقع بازاریابی جاذبه‌ای حول مباحثه و گپ و گفت، پیرامون یک مسئله، راه‌حل، سرویس یا محصول شکل می‌گیرد و موضع خود را با همدلی و هم ذات پنداری با مخاطب شکل می‌دهد. در واقع خود را به‌جای او می‌گذارد. چطور؟ با محتوای مؤثر و مرتبط با نیاز مخاطب، محتوایی که مخاطب را جذب کند، این همان دلیلی است که نام دیگری به بازاریابی جاذبه‌ای می‌دهد، یعنی بازاریابی اجازه‌ای. رویکردی که در آن احترام به مخاطب و مشتری وجود دارد و این احترام و علاقه متقابلی را در مخاطب نسبت به کسب‌وکار ایجاد می‌کند. بازاریابی که باعث محبوبیت شما و کسب‌وکارتان می‌شود. «بر قلب مردم دست یابید تا پیروز شوید!»

 

 روش‌شناسی بازاریابی جاذبه‌ای

روش‌شناسی و فرآیند بازاریابی جاذبه‌ای شامل 4 گام اساسی است که بازاریابی جاذبه‌ای و فرآیند فروش را شکل می‌دهد. این 4 مرحله شامل موارد زیر است:

جذب

تبدیل

نزدیکی

خشنودی

تمامی مفهوم بازاریابی جاذبه‌ای در نهایت به ساخت و ایجاد محتوای قابل‌توجه برای کاربران خلاصه می‌شود. کاربرانی که وضعیت‌های مختلفی دارند؛ یعنی یا بازدیدکننده ما هستند، یا سرنخ هستند و یا مشتریان فعلی ما هستند. در مورد مشتریان فعلی، باید گفت صرف آنکه اکنون، آن‌ها مشتریان ما هستند، باعث نمی‌شود که آن‌ها را از یاد ببریم و برایشان برنامه‌ای نداشته باشیم، به یاد داشته باشید که همیشه حفظ یک مشتری دشوارتر از جذب او برای یک کسب‌وکار است. خشنودی مشتریان و جلب رضایت آن‌ها به شکلی که آن‌ها را درگیر خدمات و کسب‌وکار ما کند، یک اولویت بزرگ برای شرکت‌هایی است که بازاریابی جاذبه‌ای را در شرکت خود پیاده می‌کنند. در واقع ایده آل آن است که مشتریان را «عاشق» کسب‌وکار و محصول خود بکنید.

این یک چرخه است، اکنون به گام اول باز می‌گردیم! اکنون مشتریانی که به طرفدار شما تبدیل‌شده‌اند، کسب‌وکار شما را برای شبکه ارتباطی خود معرفی می‌کنند و شما و خدماتتان را بر سر زبان‌ها می‌اندازند، این‌طور، افراد غریبه جدیدی به بازدیدکنندگان وب‌سایت شما بدل می‌شوند و این داستان ادامه دارد.

 

بازاریابی ایمیلی یک روش اصولی برای ایجاد وفاداری مشتریان به یک کسب و کار است و استراتژی‌های آن می تواند به فروش محصولات و خدمات کمک کند.

به گزارش چاپ و نشر به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان،  ایمیل مارکتینگ و بازاریابی ایمیلی از جمله زیرشاخه‌های بازاریابی الکترونیکی محسوب می‌شود که طی سالیان گذشته و ورود به دنیای فناوری متولد شده است و برای دستیابی و موفقیت در این عرصه باید اصول و روش هایی را در نظر گرفت. بازاریابی ایمیلی را می توان یک روش اصولی برای ایجاد وفاداری مشتریان به یک کسب و کار دانست که عاملی مهم در فروش محصولات و خدمات به‌حساب می‌آید. بطور مثال، شما از طریق بازاریابی ایمیلی می‌توانید مشتریان و یا کاربران سایت خود را همیشه درکنار خود داشته باشید.

در این مدل از بازاریابی دیجیتال شما ابتدا باید ایمیل کاربران سایت خود را دریافت کنید، سپس از طریق سرویس‌های ارسال ایمیل انبوه مانند میرلایت (MailerLite) و میل چیمپ (MailChimp) برای آن‌ها ایمیل‌های هدفمند ارسال کنید. بازاریابی ایمیلی به اصطلاح همانند شمشیر دو لبه است. اگر آن را درست و اصولی انجام دهید، مشتریان شما بیشتر و وفادارتر خواهند شد و فروش شما طبیعتا افزایش پیدا خواهد کرد و همچنین از طرف دیگر در صورت ارسال ایمیل‌های متوالی و بی‌ارزش می‌توانید مشتریان را از دست داده و همچنین به اعتبار برند خود لطمه وارد کنید.

 

استراتژی‌های مهم در ایمیل مارکتینگ

استراتژی‌های ایمیل مارکتینگ بخشی از استراتژی کلان شما برای بازاریابی دیجیتال است و خالی از لطف نیست که بدانید، استراتژی‌های ایمیل مارکتینگ به شما کمک می‌کند تا محصولات و خدمات خود را از کانال ارتباطی ایمیل، به فروش برسانید و نرخ بازگشت سرمایه خود را به حداکثر حالت ممکن ارتقا دهید. برای اینکه به این مهم دست یابید، چندین استراتژی را که در سال جاری می‌تواند به شما کمک کند را برایتان تعریف می‌کنم:

 

ایمیل‌های ارسالی را برای مشتریانتان شخصی سازی کنید، ولی دیگر از نام گیرنده استفاده نکنید

متاسفانه اکثر مدیران دیجیتال مارکتینگ و کارشناسان ایمیل مارکتینگ تصور می‌کنند که شخصی سازی ایمیل یعنی استفاده از نام مخاطب، ولی متاسفانه همیشه افرادی پیدا می‌شوند که از بهترین امکانات، بدترین استفاده را می‌کنند. در این میان اسپمر‌ها و کلاه‌برداران فضای مجازی به قدری از این مدل استفاده کرده اند که متاسفانه نه تنها جذابیت خود را برای گیرنده‌ها از دست داده بلکه زمانی که نام خود را در تیتر، یا ابتدای نوشته در بدنه اصلی ایمیل می‌بینند، ممکن است برای اولین بار به آن اعتماد نکنند.

عنصری که باعث می‌شود ایمیل مارکتینگ بسیار موثر باشد، عنصر ارتباط است. ولی باید به این موضوع فکر کنید که آیا در اولین مرتبه گیرنده ایمیل به شما اعتماد می‌کند؟ اصلاً در اولین برخورد آیا گیرنده شما را می‌شناسد یا می‌داند که در چه خصوصی می‌خواهید با او در ارتباط باشید؟ وقتی که شما با ذکر نام گیرنده می‌خواهید به زور با او صمیمی شوید، مطمئن باشید که دیگر این موضوع موثر نخواهد بود، چه بسا باعث شود مخاطب از اینکه شما اطلاعاتی از وی دارید کمی آزرده و ناراحت و نگران شود که این موضوع بر تجربه وی تاثیر بزرگی خواهد گذاشت.

بیشتر بخوانید:ایمیل مارکتینگ در مقایسه با سایر روش‌های بازاریابی

سعی کنید شخصی سازی ایمیل را بر اساس روش‌های ذیل برای گیرنده انجام دهید تا گیرنده بتواند موضوعاتی که می‌خواهد از شما در خصوصش ایمیل دریافت کند را مشخص کند. بدین ترتیب گیرنده می‌داند که موضوعات متفرقه برای وی ارسال نخواهد شد و به همین دلیل احتمال بالارفتن نرخ گشودن ایمیل‌ها بالاتر خواهد رفت. گیرنده بتواند تعدد دریافت ایمیل از شما در بازه‌های زمانی مشخص را تعیین کند.

یعنی گیرنده مشخص کند که هر هفته، هر ماه، هر روز یا هر فصل به صورت مشخص چه تعدادی از شما ایمیل دریافت خواهد کرد. از نام افراد در ابتدای بدنه ایمیل یا در تیتر در مرتبه نخست اصلاً استفاده نکنید؛ و سعی کنید با استفاده از در نظر گرفتن امتیازاتی از مخاطب بخواهید تا نام خود را به شما اعلام کند و پس از آن می‌توانید در بدنه ایمیل از نام وی برای نزدیکی بیشتر استفاده کنید. ضمناً استفاده از نام افراد لزوماً شخصی سازی ایمیل برای وی نیست.

 

مطمئن باشید ارسال ایمیل زمان خاصی ندارد!

این موضوع که ارسال ایمیل زمان خاصی ندارد لزوماً بدان معنا نیست که شما محق هستید در هر بازه زمانی و به تعداد نا‌معلوم برای مخاطبان ایمیل ارسال کنید. در واقع منظور از این تیتر این است که ارسال ایمیل زمان خاصی ندارد. معمولاً افراد به ایمیل به چشم یک موضوع جدی تجاری نگاه می‌کنند و در صورتی که تیتر ایمیل شما شبیه تیتر‌هایی که اسپمر‌ها از آن استفاده می‌کنند نباشد، احتمال زیاد آن را باز خواهد کرد و مطالعه خواهند نمود. مطمئن باشید که هیچ ساعتی از شبانه روز به ساعت دیگری اولویت ندارد و خودتان را در فشار قرار ندهید که راس ساعت خاصی برای مخاطب ایمیل ارسال کنید.

تنها نکته همان است که در بخش قبلی نوشتم، از مخاطب بخواهید بازه‌های زمانی و تعداد ایمیل دریافتی را مشخص کند و در این بازه برایش به تعداد دلخواهش ایمیل ارسال کنید.

 

طولانی یا کوتاه بودن عنوان ایمیل

طبق تحقیقی که Adestra از بین ۹۰۰ میلیون ایمیل ارسالی و گزارشات مربوط به آن تهیه کرده است، افزایش نرخ باز شدن ایمیل یا نرخ کلیک هیچ ربطی به طول تیتر و تعداد کاراکتر آن ندارد. آنچه که در طراحی تیتر مهم است، استفاده از متنی است که به درستی CTA یا فراخوان به عمل داشته باشد و بتواند در همان لحظه Engagement برای مخاطب ایجاد کند.

کافیست از یک کپی رایتر در این بخش استفاده کنید و اهدافتان از ارسال ایمیل و همچنین اهداف مارکتینگی خودتان از محتوای داخل ایمیل را برای وی بازگو کنید تا ایشان در تهیه متن مورد نیاز برای تیتر کمکتان کند. پس لطفاً خام اطلاعاتی مثل این نشوید: ایمیل‌هایی با تیتر کمتر از ۱۰ کاراکتر، ۵۸% نرخ بازشدن ایمیل را تجربه می‌کنند. این آمار درست است، ولی موضوع ربطی به تعداد کاراکتر ندارد به درخواست درست ارسال کننده در تیتر ربط دارد.

 

بهترین محتوا، محتوای رایگان است

مخاطبان شما، وقت زیادی همچنین و تمایلی هم به هزینه کردن ندارند! در تحقیقی که Bluewire Media از بین ۶۳۰۰ گیرنده ایمیل داشته، متوجه شد که ایمیل‌هایی که یک ابزار خاص یا Template را به مشتری به صورت رایگان یا حداقل برای مدت رایگان هدیه می‌دهد، نرخ کلیک و رجعت به سایت بالاتری را تجربه می‌کنند. در کسب و کار خود بگردید و بهترین پیشنهادی که می‌توانید رایگان به مخاطب بدهید را پیدا کنید و آن را ارائه دهید.

 

موبایل، موبایل، موبایل

تقریباً نیمی از مخاطبین شما، ایمیل‌های خود را با موبایل چک می‌کنند. این انتخاب شماست که دلتان می‌خواهد یک تصویر نه چندان دلچسب و ناخوانا برای مخاطبتان درست کنید که فرار کند یا اینکه به این موضوع توجه کنید و نرخ کلیک خود را تا دو برابر افزایش دهید. برای اینکه ایمیل‌های خود را برای موبایل تنظیم کنید این پیشنهادات را از دست ندهید:

ایمیل‌های خود را به صورت تک ستونی تهیه کنید، بدین ترتیب در موبایل بهتر دیده خواهد شد.

به سایز نوشته‌های خود توجه کنید و از فونتی استفاده کنید که در موبایل به خوبی دیده شود.

دقت کنید که بخشی از گیرنده‌ها از آیفون استفاده می‌کنند پس دکمه‌های خود را حداقل ۴۴ پیکسل در ۴۴ پیکسل در نظر بگیرید.

دکمه‌های call-to-action را طوری طراحی کنید که به راحتی در گوشی‌ها قابل لمس باشد. دقت کنید که اکثر افراد گوشی را در دست میگیرند و با انگشت شست خود متن را اسکرول می‌کنند، پس دکمه‌های وسط راحت‌تر خورده خواهند شد.

 

بیش از دو سوم لیست شما غیرفعال هستند، فعالشان کنید

طبق تحقیقی در یکی از پلتفرم‌های ارسال ایمیل، میانگین غیر فعال بودن اعضای لیست ایمیل مارکتینگ شما، حدود ۶۳% است. این یعنی حدود دو سوم و به نظر من عدد بزرگی است. برای اینکه این درصد را کاهش دهید می‌بایست از کمپین‌های Re-Engagement استفاده کنید. به این منظور کافیست به موارد ذیل توجه کنید:

گیرنده‌ها از ایمیل‌های پیگیری یا یادآوری خوششان نمی‌آید. در واقع این مدل از ایمیل‌ها به آن‌ها یادآوری می‌کند که تنبل هستند و این اصلاً تجربه خوبی ایجاد نمی‌کند. ایمیل‌هایی با تیتر: “۳۰ روز است که به ما سر نزده اید” می‌تواند به شدت تخریب تجربه مخاطب را در پی داشته باشد. وقتی افرادی در لیست تان دارید که ایمیل‌ها را باز نمیکنند بهتر است برایشان پیشنهادات هیجان انگیز ارسال کنید. بدین ترتیب احتمال باز شدن ایمیل و افزایش نرخ مرتبط با آن به شدت انتظار می‌رود.

وقتی افرادی در لیست ایمیل خود دارید که ایمیل‌های شما را باز نمی‌کنند به این فکر کنید که شاید تیتر ایمیل‌های قبلی به اندازه کافی انگیزشی نبود، به این فکر کنید که شاید این بخش از خدمات شما برایش مورد توجه نبوده است؛ لذا مدام پیشنهادات خود را تغییر دهید.

 

لیست مخاطب نخرید، جمع کنید!

لیست‌هایی که در اختیارتان می‌گذارند یا بفروش می‌رسانند، محض رضای خدا حتی به درد سطل آشغال هم نمی‌خورد. دقت کنید که ایمیل فارغ از اینکه به پوشه اسپم برود یا اینکه در اینباکس مخاطب بنشیند اگر با اجازه گیرنده برایش ارسال نشود اسپم است. فقط یک اسپم که بزک شده است.

کلید این معماً فقط و فقط در تولید محتواست. باید سعی کنید در زمینه تجاری خود، محتوا‌های ارزشمند و با کیفیت تولید کنید. محتوای می‌تواند جذبه فوق العاده‌ای برای مخاطب ایجاد نماید و باعث شود خواننده بخواهد مطالب بیشتری در این خصوص دریافت نماید. اینجا درست جایگاهی است که می‌توانید از وی برای ثبت نام در خبرنامه شما درخواست کنید.

فقط دقت کنید که شیوه درخواست شما بسیار مهم است. به موارد ذیل دقت کنید: اگر محتوای خود را در قالب ebook تولید می‌کنید میتوانید از مخاطب بخواهید تا ایمیل خود را وارد نماید و کتاب الکترونیکی را برایش ایمیل کنید. معمولاً این مدل تجربه بسیار خوبی در مخاطب ایجاد خواهد کرد و ایمیل شما برایش ارزشمندتر از حالت عادی خواهد بود.

سعی کنید در صورتی که مخاطب مطلب شما را در بلاگتان میخواند در صورتی که مدت زمان معقولی در صفحه شما بود برایش پاپ آپ ثبت نام در خبرنامه را نمایش دهید. سریع نمایش دادن پاپ آپ، از engagement وی با محتوا جلوگیری می‌کند و باعث می‌شود ارتباط خوبی شکل نگیرد. برای کسانی که در خبرنامه شما ثبت نام می‌کنند، حتماً امتیاز خاصی در نظر بگیرید. برایش هدیه‌ای ارسال کنید یا برای وی دسترسی‌های خاصی را در نظر بگیرید. بهتر است در زمان ثبت نام یا از مخاطب بخواهید زمان و تعداد ایمیل دریافتی خود را مشخص کند یا اگر نمی‌توانید اینکار را انجام دهید بهتر است که تعداد ایمیلی که برایش ارسال خواهید کرد را به ایشان اطلاع دهید.

 

از محتوای تعاملی استفاده کنید

یکی از روش‌هایی که می‌تواند گیمیفیکیشن بسیار خوبی در متن ایمیل ایجاد نماید، ایجاد محتوای تعاملی است. در این شیوه می‌توانید سوالی را مطرح کنید و سه پاسخ برایش در نظر بگیرید که همانجا مخاطب بتواند مثل یک آزمون گزینه مورد نظر خودش را انتخاب کند. صحت پاسخ را همانجا برایش نمایش دهید. ضمناً می‌توانید در هر دو صورت درست یا غلط جواب دادن، ایشان را به سمت توضیحی جامع در خصوص سوال پرسیده شده به سمت وب سایتتان هدایت کنید.

 

 

 

با بررسی و نظارت بر تحلیل وب‌سایت و سایر ابزارهایی که به‌راحتی در دسترس هستند می‌توانید بفهمید خوانندگان واقعاً از شما چه می‌خواهند. تحقیقاتی که دیگران در زمینه یا صنعت موردنظر شما نوشته‌اند نیز منبع مفیدی برای این کار هستند.

به گزارش چاپ و نشر؛ برخلاف گذشته، امروزه این اطلاعات به‌صورت آماده در دسترس هستند. فقط کافی است چشم و گوش خود را باز کنید تا اطلاعات موردنیاز خود را به دست آورید. در ادامه‌ی مطلب، برخی از مفیدترین آمارهای بازاریابی محتوا و نکاتی در مورد نحوه‌ی پیاده‌سازی آن‌ها در استراتژی خود را مطرح می‌کنیم.

 

1. پست‌های طولانی‌تر بنویسید

پست وبلاگ نه باید زیاد کوتاه (مثلاً 300 کلمه) و نه متوسط (مثلاً حدود 800 کلمه) باشد. پست‌های وبلاگ باید خیلی طولانی‌تر باشند. طول ایده‌ال یک پست وبلاگ بیش از 2000 کلمه است. معمولاً آن دسته از پست‌های وبلاگ که جزو دو نتیجه‌ی برتر موتورهای جستجو هستند به‌طور میانگین بیش از 2450 کلمه دارند.

پست‌های طولانی‌تر، بک لینک‌های بیشتری را جذب می‌کنند. بک لینک‌های زیاد، جزء مهمی از SEO هستند و به‌عنوان کاتالیزور به کار می‌روند و پست‌های طولانی‌تر را در نتایج برتر جستجو قرار می‌دهند. پست‌های طولانی‌تر، از دیدگاه رسانه‌های اجتماعی هم می‌توانند مفید باشند.

نوشتن پست‌های طولانی‌تر به شما کمک خواهد کرد هم از طریق موتورهای جستجو و هم از طریق رسانه‌های اجتماعی، ترافیک را به سمت خود جذب کنید. ولی این امر دلیل نمی‌شود که به هر قیمتی شده طول مطلب را افزایش دهید. مردم مطلب شمارا نه به خاطر طولانی بودنش، بلکه به خاطر اینکه ارزش وقت گذاشتن و خواندن را دارد به اشتراک می‌گذارند. مطمئن شوید که مطالب شما از اول تا به آخر کیفیت لازم را دارد و تکراری نیست.

 

2. از تصاویر بیشتری استفاده کنید

 65 درصد از مردم به‌طور بصری یاد می‌گیرند و 90 درصد اطلاعاتی که به مغز می‌رسد بصری است. به همین خاطر لازم است در آمیخته‌ی بازاریابی محتوای خود، محتوای بصری را بگنجانید. مطالبی که فقط تصویر در آن‌ها به‌کاررفته است، نسبت به مطالبی که فقط دارای ویدیو و لیست هستند یا ترکیبی از ویدیو، لیست و تصویر را در خود دارند، بک لینک های بیشتری را جذب می نمایند.

 

3. اینفوگرافیک ایجاد کنید

اینفوگرافیک های شما باید باکیفیت بوده و در آنها از نمودار، تصاویر و اعداد و مقدار خیلی کمی متن استفاده شده باشد. بهترین کار این است که برای ایجاد این اینفوگرافیک ها از شرکت ها یا طراحان مربوطه کمک بگیرید. ولی اگر بودجه ی کمی دارید می توانید به راحتی با پاورپوینت این کار را انجام دهید و یک اینفوگرافیک ساده طراحی نمایید.

محتوای بصری دیگری که می توانید از آنها استفاده کنید اسلایدها، کمیک ها و الگوهای رفتاری هستند.

 

4. پادکست ضبط کنید

پادکست چه منافعی برای بازدیدکنندگان دارد که متن، تصویر و ویدیو ندارد؟ مزیت پادکست این است که به توجه کامل نیاز ندارد. وقتی یک پست وبلاگ، اینفوگرافیک یا ویدیو را می بینید چشمتان باید به صفحه نمایش باشد. ولی در حال انجام کارهای روزمره ی خود می توانید به پادکست هم گوش کنید. ولی پادکست با وجود پتانسیل زیادی که برای جذب مخاطب دارد، مستلزم تلاش زیادی است و به پژوهش، تجهیزات، شبکه بندی، دعوت مهمان، آماده سازی سوالات و ارسال آن به دایرکتوری های مختلف مثل آیتونز نیاز دارد.

مخاطبین و بازارها همچنان تکامل خواهند یافت و نیاز آنها به محتوا نیز بیشتر خواهد شد. به همین خاطر فقط ایجاد محتوای زیاد دیگر کافی نیست، بلکه باید اولویت ها و روندهای فعلی را منعکس کنید تا با تاثیرگذاری هر چه بیشتر، برند خود را بسازید.

استراتژی شما در برند سازی چیست؟ ابتدا بهتر است معنای برند را تعریف کنیم. در لغت، استراتژی برند به معنای برنامه‌ای بلندمدت برای توسعه‌ی یک برند موفق، به منظور دستیابی به اهدافی مشخص است. ابتدا بهتر است این مفهوم را درست دریابید که برند شما محصول، لوگوی، وب‌سایت و یا نام شما نیست.

 

استراتژی شما در برند سازی چیست؟

ابتدا بهتر است معنای برند را تعریف کنیم و سپس به استراتژی های برندسازی بپردازیم. . در لغت، استراتژی برند به معنای برنامه‌ای بلندمدت برای توسعه‌ی یک برند موفق، به منظور دستیابی به اهدافی مشخص است. ابتدا بهتر است این مفهوم را درست دریابید که برند شما محصول، لوگوی، وب‌سایت و یا نام شما نیست. بلکه برند چیزی فراتر از همه‌ی اینهاست، برند مفهومی غیرقابل لمس در ذهن مشتری است. در ادامه ۵ جز‌ء اساسی یک استراتژی برند جامع را که باعث قدرت یافتن شما خواهد شد، برمی‌شمریم.

 

۱) هدف

در برند سازی بهتر است ابتدا هدف خود را مشخص نماییم. هر برندی تصمیمات و عملکرد متفاوتی نسبت به برندهای دیگر دارد. اما این عملکرد یک برند نیست که آن را از دیگر برندها جدا می‌کند بلکه داشتن یک هدف مشخص است که به برندها هویت می‌بخشد. اینکه بدانید هدف کسب‌وکار شما چیست، در جایگاه شما تأثیر زیادی خواهد داشت. دانستن اینکه صبح‌ها با چه انگیزه‌ای به جز کسب درآمد برمی‌خیزید و به این کسب‌وکار مشغولید بسیار ارزشمند است. به عبارت دیگر، هدف شما می‌بایست یک هدف خاص باشد، تا بتواند شما را از دیگر رقیبان‌تان متمایز کند.

 

۲) ثبات

کلید ثبات در پرهیز از موضوعاتی است که به برند و برند سازی و بهبود آن مربوط نمی‌شود. آیا یک تصویر به صفحه‌ی فیس‌بوک کسب‌وکار خود اضافه کرده‌اید؟ این تصویر برای شرکت شما چه مفهومی دارد؟ آیا با پیغامی که قصد دارید به مخاطبان منتقل کنید هم‌خوانی دارد یا صرفاً جالب بوده و یا مخاطبان را بیشتر سردرگم می‌کند؟ اگر در تلاش برای پایدار نگه داشتن برند خود هستید، باید مطمئن شوید که پیغام‌های‌تان به اندازه‌ی کافی منسجم هستند. ثبات شما برای شناساندن برندتان به وفاداری مشتریان نیز کمک خواهد کرد.

 

۳) احساس

مشتریان همیشه منطقی نیستند. هیچگونه نمی‌توانید به لحاظ منطقی افرادی را بررسی کنید که پول‌های کلانی صرف یک محصول خاص از یک برند می‌کنند در صورتی که می‌توانند قیمت‌های ارزان‌تری از این محصول را از برندهای دیگر تهیه کنند.

 

اما دلیل این کار چیست؟

برخی از این برندها از برندینگ احساسی با ایجاد مجموعه‌هایی این برند، استفاده می‌کنند. مجموعه‌ای از طرفداران خود را گردهم میاورند و با آن‌ها تعامل برقرار می‌کنند. و این حس را در هرکدام از آن‌ها ایجاد می‌کنند که عضوی از یک گروه بزرگ شناخته شده هستند و از این طریق به آن‌ها هویت می‌بخشند.

 

۴) انعطاف‌پذیری

در دنیایی که به این سرعت در حال تغییر است، بازاریابان می‌بایست انعطاف‌پذیری بالایی داشته باشند تا بتوانند جایگاه برند خود را حفظ کنند. علاوه‌ بر این، این نوع آزادی به شما کمک خواهد کرد که خلاقیت خود را حفظ کنید. بنابراین هنگامی که تکنیک‌های شما دیگر پاسخگو نیستند، از تغییر نهراسید. اینکه یک روش در گذشته در رشد شما تأثیر زیادی گذاشته است به این معنی نیست که می‌تواند اکنون نیز پاسخگوی نیازهای شما باشد.

از هر فرصتی برای استفاده از روش‌های جدید و تجربه‌های جدید برای مخاطبانتان استفاده کنید. برای مثال به دنبال ویژگی‌های خاصی از محصولات و خدمتتان باشید که تا به حال به آن‌ها اشاره نکرده‌اید، و آن‌ها را در نظر مشتریان پر رنگ کنید و به آن‌ها یادآوری کنید که چرا شما را دوست دارند.

 

۵) وفاداری

اگر شما اکنون مشتریانی دارید که شما، شرکتتان و برندتان را دوست دارند، دست روی دست نگذارید، برخیزید و آن‌ها را هدایت کنید. این مشتریان درباره‌ی شما خواهند نوشت، تا به دوستان‌شان درباره‌ی شما بگویند، و همانند پیک کسب‌وکار شما عمل خواهند کرد. گاهی اوقات فقط یک تشکر لازم است که مسئولیت خود را در مقابل مشتریانتان ادا کرده باشید. اما گاهی اوقات نیز بهتر است در روابطتان با مشتریان فراتر روید. از آن‌ها بخواهند که خواسته و نیازهایشان را برای شما بیان کنند.

وفاداری بخش مهمی از هر استراتژی برند است. روابط مثبت خود با مشتریانتان را پررنگتر جلوه دهید، تا ببینید که چقدر این روابط به شما و رشد کسب‌وکارتان کمک خواهد کرد.

 

اگر شما به این برداشت رسیده اید که برندتان جهت و یا هدف مشخصی ندارد یا اینکه یک برند مشخص دارید، اما با شخصیت شما و کاری که می کنید سازگاری ندارد، نیاز به دستپاچه شدن نیست.

به گزارش چاپ ونشر به نقل از فرصت فردا پیش از اینکه درگیر رنگ های لوگوی برندتان شوید یا نگران لحن صحبت تان در شبکه های اجتماعی باشید، بهتر است که یک قدم به عقب بردارید و به تصویر کلی نگاه کنید.

استراتژی برند برنامه ای است که به اهداف به خصوص و بلندمدتی می پردازد که با ایجاد یک برند موفق قابل دستیابی هستند. به عبارتی دیگر استراتژی برند ترکیبی از صفات ممتاز برند شما هستند که آن را از سایرین جدا می سازند. در ادامه بیشتر به این موضوع می پردازیم، با ما همراه باشید.

یک استراتژی برند که به درستی تعریف و اجرا شود، می تواند بر تمام جنبه های کسب و کار تاثیر بگذارد و به طور مستقیم با احساسات و نیازهای مشتری و محیط های رقابتی ارتباط برقرار کند.

قبل از هر چیزی بگذارید بزرگترین تصور غلط درباره استراتژی برند را اصلاح کنیم: برند شما محصول، لوگو، وب سایت یا اسم شما نیست.

در واقع برندتان بسیار فراتر از اینهاست. برند شما چیزهایی است که ناملموس اند. همان حس غیرقابل توصیفی که برندهای قدرتمند و معمولی را از هم جدا می کند.

پس به منظور اینکه با هنر استراتژی برند آشنا شوید، هفت جزء اساسی یک استراتژی برند جامع را بررسی خواهیم کرد که باعث خواهند شد شرکت تان سال ها دوام داشته باشد:

 

1- هدف

الن آدامسون، رئیس شرکت مشاوره و طراحی برند Landor Associates می گوید: «هر برند قول و وعده ای می دهد، اما در بازاری که اعتماد پایین است و احتیاط در خرج کردن بالا، تنها با وعده دادن نمی توان یک برند را از دیگری جدا کرد بلکه داشتن یک هدف معین است که موجب این امر می شود.»

با وجود اینکه دانستن وعده ای که کسب و کارتان می دهد به هنگام تعیین موقعیت برندتان الزامی ا ست، دانستن اینکه چرا هر روز صبح بیدار می شوید و به سر کار می روید از اهمیت بیشتری برخوردار است. به عبارتی دیگر، در یک استراتژی برند هدف شما اهمیت ویژه ای دارد، چراکه باعث متمایز شدن تان از رقیبان تان می شود.

اما چگونه می توانید هدف کسب و کارتان را مشخص کنید؟ با توجه به Business Strategy Insider، می توان به دو روش به هدف نگاه کرد:

کاربردی: این نگرش بر ارزیابی موفقیت با توجه به دلایل تجاری و فوری تمرکز می کند. بدین معنا که هدف کسب و کار پول درآوردن است.

قصدی: این نگرش بر موفقیتی تمرکز می کند که وابسته به توانایی پول درآوردن و انجام کارهای خیر در دنیا باشد.

در حالی که کسب درآمد تقریبا برای تمام کسب و کارها مهم است، اما ما برندهایی که بر رسیدن به چیزی فراتر از سوددهی میل دارند را تحسین می کنیم، مانند IKEA.

نگرش استراتژی برند IKEA تنها وابسته به فروش لوازم خانگی نیست، بلکه «ایجاد زندگی روزمره بهتر» است. این رویکرد برای مشتریان احتمالی خوش نماتر است، چراکه تعهد آنها برای ایجاد ارزشی فراتر از فروش را نشان می دهد.

در زمان تعیین هدف کسب و کارتان این نمونه را در خاطر داشته باشید. با وجود اینکه کسب درآمد در اولویت است، کار کردن تنها بر این اساس باعث نخواهد شد که برند شما نسبت به سایر رقبا نقطه تمایزی داشته باشد.

راهنمایی ما این است که عمیق تر فکر کنید. برای الگو گرفتن می توانید سراغ برندهایی که قبول دارید بروید و هدف و نگرش استراتژی برند آنها را بررسی کنید.

 

2- ثبات

رمز ثبات این است که درباره مواردی که ارتباطی با برندتان ندارند یا باعث بهبود آن نمی شوند صحبت نکنید. یک عکس جدید به صفحه فیس بوک کسب و کارتان اضافه کرده اید؟ چه معنایی برای شرکت تان دارد؟ آیا با پیام شما سازگار است یا صرفا چیز جالبی بود که می تواند باعث گمراه شدن مخاطبان تان بشود؟

به منظور اینکه پلتفرمی برای درخشش برندتان ایجاد کنید، باید حواس تان به همسو بودن تمامی پیام های تان باشد. در نهایت این ثبات منجر به شناخته شدن برند و کسب اعتماد مشتری می شود.

برای مثال می توان ثبات عالی کوکاکولا را نام برد. به دلیل باثبات بودن استراتژی برند این شرکت، تمامی عناصر بازاریابی آن به طور هماهنگ با یکدیگر کار می کنند. این امر باعث شده که کوکاکولا یکی از شناخته شده ترین برندهای دنیا باشد. حتی در صفحات شبکه های اجتماعی این برند نیز یکدست بودن آن قابل مشاهده است.

 

3- احساسات

مشتریان همواره منطقی نیستند. چطور می توانید به کسی توضیح بدهید که هزاران دلار بیشتر برای موتور هارلی خود هزینه کرده، در حالی که می توانست یک موتور ارزان تر با همان کیفیت بخرد؟ یک صدایی در وجودش به او گفت: «هارلی بخر.» اما چرا؟

هارلی دیویدسون با ایجاد جامعه ای پیرامون برند خود، از برندسازی احساسی استفاده می کند. HOG (گروه مالکان هارلی) به وجود آمد تا مشتریان را با برند و با یکدیگر متصل کند.

 

برند

با این کار، هارلی دیویدسون این حس را به مشتریان القا می کند که آنها عضو گروه بزرگتری از تنها تعدادی موتورسوار هستند و به این شکل برای کسی که به دنبال خرید موتور است انتخابی واضح به نظر میآیند.

چرا؟ چون انسان ها میل باطنی به برقرار کردن رابطه دارند. روانشناسان می گویند: «انسان ها یک نیاز روانی ساده دارند که با دیگران احساس نزدیکی کنند و این ارتباط عاطفی که در روابط نزدیک ایجاد می شود بخشی از رفتار انسانی است.»

شما باید در استراتژی برندتان راهی پیدا کنید که به شکلی عمیق تر و عاطفی تر با مشتریان خود ارتباط برقرار کنید. آیا باعث آرامش افکار آنها می شوید؟ باعث می شوید حس کنند که عضو یک خانواده هستند؟ زندگی آنها را راحت تر می کنید؟ از محرک های احساسی مانند این موارد استفاده کنید تا رابطه خودتان را با مشتریان بهبود ببخشید.

 

 4- انعطاف پذیری

در دنیای همواره در حال تغییر امروزی، برندها باید انعطاف پذیر باشند تا مطرح باقی بمانند. این امر باعث می شود که بتوانید در کمپین های استراتژی برند خود خلاق باشید. شاید پیش خودتان فکر کنید که چطور می توانم انعطاف پذیر باشم و ثباتم را هم حفظ کنم؟

سوال خوبی ا ست! در شرایطی که هدف ثبات تعیین استانداردی برای برندتان است، انعطاف پذیری این امکان را می دهد که تغییرات لازم برای جلب توجه و جدا ساختن رویکرد خود از رقیبان را اعمال کنید.

به عنوان مثالی از این نوع تعادل در استراتژی برند می توان Old Spice را نام برد. این روزها Old Spice یکی از بهترین نمونه های یک بازاریابی موفق به شمار می رود. با این وجود تا مدتی پیش استفاده از Old Spice یکی از الزامات ناگفته برای تمام پدرها بود، اما امروزه این برند تبدیل به یکی از پرطرفدارترین برندها میان مردان تمام سنین شده است.

 

راز این اتفاق؟ انعطاف پذیری.

با تبلیغات جدید، وب سایت جدید، بسته بندی جدید و نام های جدید محصولات، Old Spice توانست که با اعمال تغییرات در استراتژی برند خود، نسلی جدید و جوان تر را به برند قدرتمند خود اضافه کند.

پس اگر تاکتیک های شما دیگر پاسخگو نیستند، از تغییر نترسید. دلیلی ندارد چیزی که در گذشته موفق بوده امروزه هم همان نتیجه را داشته باشد.

از این فرصت برای جذب مشتریان تان با راه هایی جدید و تازه استفاده کنید. آیا برند شما می تواند یک همکاری دور از انتظار با برندی دیگر داشته باشد؟ آیا محصول شما ویژگی هایی دارد که تاکنون به آنها اشاره نکرده اید؟ از آنها برای پیدا کردن مشتریان جدید و حفظ مشتریان سابق خود استفاده کنید.

 

5- مشارکت کارمندان

همان گونه که اشاره کردیم، دستیابی به یک ثبات برای شناخته شدن برند مهم است. در حالی که یک راهنما می تواند به شما کمک کند که به یک تجربه دیجیتال منسجم دست پیدا کنید، به همین اندازه مهم است که کارکنان شما در طرز برخورد و ارتباط با مشتری به درستی رفتار کنند و نماد خوبی برای برند باشند.

اگر استراتژی برندتان این است که در تعاملات توییتری با مشتریان سرزنده و شوخ باشید، منطقی نخواهد بود که یک مشتری با بخش ارتباط تماس بگیرد و یک صدای خسته و یکنواخت پاسخگو باشد.

Zappos سعی بر تضمین این دارد که نه تنها برند خود، بلکه تمامی برندها در ارتباط دیجیتال و ارتباط انسانی هماهنگ باشند و به همین دلیل یک دپارتمان مجزا را به این امر اختصاص داده و نام آن را نگرش Zappos گذاشته اند.

 

6- وفاداری

اگر افرادی را می شناسید که شما، شرکت یا برندتان را دوست دارند، درنگ نکنید. پاداش دوست داشتن شان را بدهید.

این مشتریان بیش از حد تلاش کرده اند تا درباره شما بنویسند، به دوستان شان بگویند و به عنوان نماینده برند شما عمل کنند. پرورش وفاداری این افراد از ابتدا می تواند منجر به جذب مشتری و سودآوری کسب و کارتان شود.

گاهی اوقات تنها یک تشکر کافی است. در مواقع دیگر باید فراتر از این پیش رفت. یک نامه اختصاصی به آنها بنویسید. برای شان کالاهای تزییناتی بفرستید. از آنها بخواهید که یک نقد و بررسی بنویسند و آن را روی وب سایت تان قرار دهید. (یا همه این موارد!)

وفاداری بخشی اساسی از هر استراتژی برند است، مخصوصا اگر به دنبال حمایت از بخش فروش خود هستید. در انتهای کار، ایجاد یک رابطه مثبت میان شما و مشتریان تان می تواند نشانی برای مشتریان احتمالی شما باشد تا بدانند در صورت پیوستن به شما چگونه با آنها رفتار خواهد شد.

 

7- آگاهی از رقابت

از رقابت موجود به عنوان چالشی برای بهبود استراتژی برند خود و ایجاد ارزش بیشتر در برندتان استفاده کنید. شما در یک کسب و کار هستید و سراغ مشتریان یکسانی می روید، این طور نیست؟ پس ببینید که آنها چه می کنند.

کدام تاکتیک های آنها موفق می شود؟ کدام موارد شکست می خورند؟ براساس تجربه آنها برند خود را پیش ببرید تا شرکت تان را بهبود ببخشید.

یک نمونه از این استراتژی برند را می توان در توییتر Pizza Hut مشاهده کرد:

ساخت برندوقتی یک مشتری این سوال را در توییتر مطرح کرد، Pizza Hut بلافاصله و پیش از اینکه Domino’s فرصت پیدا کند، به شکلی بازیگوشانه پاسخ او را داد.

اگر Domino’s حواسش به رقبا باشد، می داند که دفعه بعد که چنین موقعیتی پیش آمد باید به سرعت عمل کند.

با این وجود در حالی که پیگیری استراتژی های برندهای رقیب حائز اهمیت است، نگذارید آنها تمام حرکات شما را کنترل کنند. شاید محصولات مشابه ای ارائه بدهید اما خاص بودن برند شماست که باعث دوام آن می شود. این تفاوت را نباید از دست بدهید.

 

به گزارش چاپ ونشر در دنیای امروز که پر است از انتخاب های متنوع و متعدد و زمان خیلی کم برای آن، رقابت برای جلب توجه مشتریان و همچنین کیف پول شان بسیار شدید است، بسیاری از محصولات از نظر ویژگی و کیفیت شبیه هم هستند و متقاعد کردن مشتریان برای امتحان کردن، خرید و خرید مجدد آن سخت است. اما، برخلاف شرایط موجود و معمول، شرکت هایی وجود دارند که وفاداری را در مشتریان بیش ازپیش برمی انگیزند. این نوع از وفاداری، که احساسی و از روی علاقه است، تنها از طریق یک موضوع اصلی برانگیخته می شود: برندسازی! اما واقعاً برندسازی چیست و چرا بسیار مهم است؟

Branding از حدود 350سال قبل از میلاد وجود داشته و از واژه Brandr به معنای «سوزاندن» در زبان نورس باستان برگرفته شده است. به معنای علامتی بود که روی گاوها داغ زده می شد تا نشان دهد که این گاو صاحب دارد. این علامت ها که ساده و به آسانی قابل درک بودند تمام نشانه های آرم های مدرن را داشتند، اما امروزه برندسازی کمی بیشتر از ظاهر و یا لوگو است و نشانگر احساسات درونی و عاطفی است که یک شرکت می تواند در مشتریانش ایجاد کند. با ظهور اینترنت، برندسازی تبدیل به عاملی کلیدی برای برطرف کردن ناهنجاری های موجود شد.

برندسازی فرآیند معنا بخشیدن به یک شرکت، محصول یا خدمات خاص و شکل دادن به یک برند در ذهن مصرف کنندگان است. این یک استراتژی است که توسط شرکت ها طراحی شده است تا به مردم برای تشخیص سریع محصولات و سازمان کمک کند و از طریق شفاف سازی اینکه این برند خاص چه چیزی هست و چه چیزی نیست برای آنها دلیلی برای انتخاب محصولات شان در برابر محصولات دیگر می دهد. هدف آنها جذب و حفظ مشتریان وفادار از طریق تحویل کالایی است که همواره مطابق با وعده ای است که در تبلیغات و برند داده شده است.

 

 

برند شما در قلب و ذهن مردم جا دارد

برندسازی یکی از مهم ترین جنبه های هر کسب وکاری است، فرقی نمی کند که بزرگ یا کوچک باشد. به طور خلاصه، برند شما مجموعه ای از ادراکاتی است که افراد در مورد شرکت شما دارند. این یک بیان عاطفی با ارزش از ارزش شماست که در ذهن و قلب افراد جا دارد. برندسازی مجموعه ای از فعالیت هاست که شما برای پرورش و رشد نام تجاری خود انجام می دهید. اگر این کار به درستی انجام شود، برندسازی به یک سمفونی زیبا از طرح، زبان و تجربه تبدیل می شود که همگی با هم برای ایجاد یک حس بسیار خاص ترکیب شده اند. یک نمونه معروف از برندسازی که موجب «احساسات درونی» می شود اپل است، که مسلماً موفق ترین برند در دنیاست.

 

ساخت برند

جان اسکالی، مدیرعامل وقت اپل به خبرنگار گاردین در سال 1997 گفت: «افراد در مورد تکنولوژی صحبت می کنند، اما اپل یک شرکت بازاریابی بود.» استیو جابز کسی است که اپل را از لبه ورشکستگی در سال 1990 دوباره به بازار بازگرداند، وی این کار را از طریق تغییراتی در برند با مجموعه ای از تغییرات سبکی، پیام رسانی و انگیزشی انجام داد.

بیش از هر چیز دیگر، جابز درک کرد که مشخصه های اصلی یک استراتژی برند خوب شامل انسجام، سازگاری و شفافیت است. در کنار هم، این سه مورد یک ارتباط روانی قوی را در مشتری ایجاد می کند. کاربران می دانند که در هنگام استفاده از محصولات و نرم افزارهای اپل چه انتظاراتی داشته باشند.

اگرچه ممکن است مبهم و غیرقابل دسترس به نظر برسد، مهم است که بدانیم برندسازی خارج از کنترل شما نیست. هر شرکتی، بزرگ یا کوچک می تواند به طور قاطعانه فرآیند ایجاد، توسعه و تأثیرگذاری روی ادراکات مثبت برای کمک به موفقیت در کسب وکار را آغاز کند. به طور ایده آل، برندسازی باید از ابتدای ایجاد شرکت شروع شود، چون تغییر درک عمومی پس از ثابت شدن روی یک چیز سخت است (اما غیرممکن نیست). به گفته جابز: «شانس ایجاد یک خاطره جوهر و اساس بازاریابی برند است.»

 

چرا به برندسازی نیاز دارید؟

برای خودتان برندسازی کنید، در غیر این صورت از سوی دیگران برندسازی می شوید. اگر به طور فعالانه برند خود را تعریف نکنید، بازار این کار را برای تان خواهد کرد، این موضوع در بیشتر مواقع اصلاً اتفاق خوبی نیست. این مورد انگیزه اصلی برای برندسازی برای شرکت یا کسب وکار خودتان به صورت هدفمند است، اما دلایل دیگری هم برای این کار وجود دارد:

 

ارزش برند

اگر شما یک طراح برای یک لپ تاپ جدید هستید، آیا فوراً فروشگاه آنلاین اپل را جست وجو می کنید؟ به عنوان یک برند، اپل به همان اندازه که زمان صرفِ رشد و پرورش تصویر نام تجاری خود کرده است به همان اندازه هم زمان برای تکمیل و پیشرفت زیبایی و ویژگی های حسی و بصری خود صرف کرده است. شما یک لپ تاپ مک را بدون نیاز به تحقیق انتخاب می کنید چون این درک شما از اپل است که در بازار رقیبی برای آن نیست. چرا؟ چون شعار تبلیغاتی «من مک هستم» شما را قبلاً متقاعد کرده است که در مورد انتخاب لپ تاپ شخصی آنها گزینه حتمی هستند و این نشان می دهد که وقتی مشتریان چندین گزینه دارند، برندسازی به آنها کمک می کند تا تصمیم شان را قطعی کنند.

 

برندسازی ارزش پیشنهاد شما را افزایش می دهد

اینکه مردم حاضر هستند تا مبلغ بیشتری را نسبت به رقبا برای محصولات اپل هزینه کنند دلیلی دارد. برندسازی ارائه شما از یک محصول را به یک محصول منحصربه فرد ارتقا می بخشد و به شما این امکان را می دهد که مزایایی را هم داشته باشید. تبلیغات 1984 اپل برای لپ تاپ مک نه تنها مسیر را برای عصر نوآوری در تبلیغات جام برتر هموار کرد بلکه این امکان را به آنها داد که کامپیوترهای شان را بالاتر از برندهای رقیب قیمت گذاری کنند.

هنر داستان نویسی به شما امکان می دهد با مشتریان در یک سطح احساسی ارتباط برقرار کنید. برای مثال، تبلیغات نوآورانه اپل و تبلیغات محصولات توسط افراد مشهور داستان های زیادی را طی دهه های متوالی بیان کرده است که حول محور کالای لوکس و مدرن می چرخد. این موضوعی است که تکرار می شود و از همه مهم تر این داستانی است که مخاطبین در سراسر دنیا می توانند آن را تعریف کنند.

 

وفاداری برند

در اصل برند اپل برندی مردمی است و این در تمامی زمینه ها از پشتیبانی مشتری تا صداقت و شفافیت در ارتباطات پایدار است. دومین عامل در وفاداری مشتری توانایی شرکت در تبلیغ کردن لزوم و ضرورت محصولات است. آیفون هرگز پیشرفته ترین تلفن هوشمند در بازار نبود، اما با یکپارچه سازی های ساده در تمام محصولات این شرکت باعث این شد که شما همواره در ابتدا به اپل فکر کنید.

 

عناصر برندسازی

حالا که چرایی موضوع را بیان کردیم اکنون در مورد چگونگی آن صحبت می کنیم، که با گزاره های هدف و چشم انداز شما آغاز می شود. در مورد هدف تان به عنوان مغز فعالیت فکر کنید، یک گزاره کوتاه و مختصر که وضع کنونی و هدف سازمان شما را تعریف می کند و همچنین مأموریت شرکت شما قلب آن است، که تصویری انگیزشی و الهام بخش از آنچه که می خواهید در طولانی مدت به آن دست یابید فراهم می کند.

با قرار دادن گزاره های مأموریت و چشم انداز به عنوان ستون های سازمان خود، استراتژی برند شما همه چیز را در بر خواهد گرفت. این درنهایت به شکل دستورالعمل هایی برای برند درمی آید. این یک سند ملموس است که اهداف کسب وکار شما را نشان داده و حمایت خواهد کرد و شما را از رقبای تان متمایز خواهد کرد. این موضوع در ذهن مشتریان تکرار خواهد شد و الگویی برای تصمیم گیری فراهم می کند و ایده هایی برای تبلیغات بازاریابی آینده ایجاد خواهد کرد.

 

یک برند خوب به معنای بازاریابی خوب است

به عنوان یک قانون کلی، محصولات چرخه زندگی محدودی دارند، اما برندها اگر به خوبی مدیریت شوند برای همیشه باقی می مانند و همین که شما آنچه را که هستید به صورت برند ثابت کردید، بازاریابی برای آن بسیار آسان می شود. دستورالعمل برند شما، به همراه تحقیقات و تحلیل های مداوم بازار باید به شما یک مزیت تاکتیکی برای یافتن بهترین راه برای تبلیغات محصول تان بدهد.

آیا بر تبلیغات سنتی مانند رادیو و یا بیلبورد تمرکز دارید و یا اینکه مشتریان شما با ویدئوهای یوتیوب تحت تأثیر قرار می گیرند؟ بازاریابی می تواند ترکیبی از این تاکتیک ها باشد، اما مراقب باشید که خودتان را بیش از حد نابود نکنید! با مشاوره مداوم با راهنمای برندتان، باید تلاش های تان را روی تاکتیک هایی که مؤثر هستند متمرکز کنید.

 

برندسازی و درک مشتری های تان

برای موفقیت در برندسازی، باید نیازها و خواسته های مشتریان تان را بدانید. می توانید از طریق یکپارچه سازی استراتژی برندتان در سرتاسر شرکت در تمام نقاط روابط عمومی به این نکته مهم دست یابید. در مورد برندسازی طوری فکر کنید که انگار شرکت شما یک موجود زنده است که نفس می کشد. تصور کنید که این موجود زنده توضیح می دهد که چه کسی هست، چرا ارزشمند است و چه چیزی برای ارائه دارد. همان طور که مصرف کنندگان شروع به آشنایی با شما می کنند، برند شما در ذهن و قلب مردم جای خواهد گرفت.

 

اهمیت برندسازی و 3 سؤال کلیدی

برند شما منبع تعهدی است که به مشتری داده اید. اگر شما خودتان را به عنوان تولیدکننده لامپی که بیشترین عمر را دارد معرفی می کنید باید برند شما نیز این را تأیید کند.

مهم است که برای تحقیق، تعریف و ساخت برندتان زمان زیادی صرف کنید. در ایجاد یک برنامه استراتژیک بازاریابی برند شما به عنوان راهنمایی برای درک هدف کسب وکار شما عمل می کند و به شما این امکان را می دهد تا برنامه های تان را با این اهداف منطبق سازید. برندسازی تنها قبل از زمان خرید اهمیت ندارد- تجربه برند باید ادامه داشته باشد تا وفاداری مشتری را به همراه داشته باشد. می توانید از طریق پاسخ به سه سؤال زیر این ماندگاری و وفاداری را ایجاد کنید:

1. آیا محصول و یا خدمات همانطور که انتظار داشتید عمل کرد؟

2. آیا کیفیت همانطور که قول داده شده بود خوب بود؟

3. آیا تجربه کلی مشتری مثبت بود؟

اگر بتوانید به این سه سوال پاسخ مثبت بدهید، مشتریان وفاداری را کسب کرده اید.

در پایان، بازاریابی فرآیندی است که فروش را بیشتر می کند ولی برندسازی پایه ای است که شهرت و وفاداری مشتری بر آن استوار است. از شرکت های بنام مانند اپل تا شرکت های تازه تأسیس شده واضح است که برندسازی خوب سلاح پنهانی برای موفقیت است.

 

بدون تردید تبلیغات در شبکه های اجتماعی پربازده ترین نوع تبلیغات پولی به منظور دسترسی به مخاطب هدف برندمان به حساب می آید. با داشتن یک استراتژی مناسب تبلیغاتی در شبکه های اجتماعی برند ما موفق به کسب مشتریان جدید، آگاهی بخشی پیرامون فعالیتش و بازیابی رابطه از دست رفته با مشتریان قدیمی خواهد شد. اگرچه هنگامی که پیرامون شبکه های اجتماعی و تبلیغات در این عرصه صحبت می کنیم، اوضاع همیشه بر وفق مراد پیش نمی رود. با توجه به رقابت گسترده در شبکه های اجتماعی میان برندهای مختلف شاید آگهی تبلیغاتی ما به دست مخاطب هدف مان نرسد.

چاپ ونشر به نقل از فرصت امروز امروزه مفهوم «رسیدن تبلیغات به دست مخاطب هدف» یکی از محورهای اساسی در تبلیغات آنلاین به حساب می آید. به ویژه در مناسبت های مهم مانند تعطیلات یا مراسم های سنتی پلتفرم های مهم شاید به خوبی اهداف شما را محقق نکنند. اگر شما تجربه چنین مشکلاتی را داشته اید، نیازی به نگرانی بیش از اندازه نیست. در این مقاله من به بررسی چهار راهکار مناسب برای اطمینان از مشاهده تبلیغات مان از سوی کاربران شبکه های اجتماعی خواهم پرداخت.

 

1. جای گذاری های خود را چک کنید

منظور از جای گذاری نقاط مختلفی است که تبلیغات ما در آنجا قرار می گیرد. به عنوان مثال، در فیس بوک ما بین بخش مطالب تازه، مقاله های جدید و ستون اخبار کوتاه حق انتخاب داریم. در مورد سایر شبکه های اجتماعی نیز اوضاع کم و بیش به همین ترتیب است.

اگر ما فضاهای بیشتری را برای جای گذاری تبلیغ برندمان انتخاب کنیم، به طور طبیعی میزان مشاهده آن از سوی مخاطب افزایش چشمگیری خواهد یافت. بدون تردید استفاده از چنین شیوه ای برای افزایش میزان مشاهده محتوای تبلیغاتی مان بسیار هوشمندانه خواهد بود. در نگاه نخست، این شیوه بسیار ساده است. با این حال برندهای بسیاری نسبت به همین شیوه ساده توجه کافی را ندارند. به طور معمول بازاریاب های برندهای مختلف بیشتر توجه خود را روی ساخت محتوا متمرکز می کنند. به این ترتیب آنها در عمل توجه چندانی به مفهوم جای گذاری مناسب نشان نمی دهند. نکته مهم درخصوص ارائه مطلب به مخاطب توجه به وظیفه برندمان است. بر این اساس عدم دسترسی مخاطب به محتوای تبلیغاتی ما به هیچ وجه تقصیر وی نیست. برعکس، این مسئولیت به طور کامل متوجه ما خواهد بود. در هر صورت این ما هستیم که قصد نمایش محتوایی خاص برای مخاطب را داریم.

خوشبختانه اکنون تمام پلتفرم های اجتماعی راهنمای نسبتا جامعی در زمینه تبلیغات و ساز وکارهای ویژه شان برای آن دارند. با مطالعه بخش راهنما و در صورت نیاز ارتباط با تیم پشتیبانی بسیاری از مشکلات ما در زمینه رساندن تبلیغات برندمان به دست مخاطب هدف حل خواهد شد. با این حال به عنوان یک اصل کلی، تمام شبکه های اجتماعی مکان های مختلفی برای بارگذاری محتوای تبلیغاتی دارند. با استفاده از مکان های بیشتر مشکلات ما در راستای رساندن محتوا به دست مخاطب حل خواهد شد.

 

2. افزایش قیمت پیشنهادی

وقتی از تبلیغات پولی صحبت می کنیم، فقط با یک یا چند برند علاقه مند مواجه نیستیم. در حقیقت بسیاری از برندها برای بارگذاری تبلیغ شان روی شبکه های اجتماعی محبوب حاضر به پرداخت رقم هایی حتی بالاتر از سطح پیشنهادی آن پلتفرم ها هستند. به همین دلیل در بسیاری از مواقع عدم مشاهده محتوای ما از سوی کاربران به دلیل سرمایه گذاری بیشتر رقبا و بالطبع دریافت بازدید بیشتر است. اگر در حوزه تبلیغات پولی مایل به جلب نگاه های زیاد هستید، باید پول بیشتری خرج کنید. این کار از دو طریق امکان پذیر خواهد بود. نخست اینکه بودجه کلی برندتان برای امور تبلیغات را افزایش دهید. بی تردید این راهکار فقط برای برندهای بزرگ با بودجه های کلان امکان پذیر خواهد بود. یک برند معمولی توانایی چندانی در افزایش بودجه خود به ویژه در بخش پرهزینه ای مانند تبلیغات ندارد. بنابراین به راهکار دوم می رسیم. در این راهکار به جای افزایش هزینه ها روی مدیریت صحیح شان تاکید می شود. به این ترتیب باید به جای تبلیغ در پلتفرم های مختلف یک یا دو شبکه اجتماعی اصلی را انتخاب کنیم. مزیت اصلی این شیوه عدم نیاز به صرف هزینه های بیشتر است. وقتی کارمان را روی دو پلتفرم متمرکز می کنیم، دست مان برای صرف هزینه بیشتر روی این موارد محدود بیشتر خواهد شد.

انتخاب مخاطب در شبکه های اجتماعی برای ارائه تبلیغات نیز بسیار مهم است. در اینجا ما امکان انتخاب مخاطب به صورت دستی و خودکار را داریم. در حالت نخست، ما فهرستی نسبتا تفصیلی از مخاطب های مورد نظرمان را به پلتفرم طرف قرارداد تحویل می دهیم. این کار نیازمند صرف زمان نسبتا زیادی است. همچنین هیچ تضمینی برای شناخت مناسب ما از مخاطب هدف وجود ندارد. خوشبختانه پلتفرم های اجتماعی سرویس مخاطب یابی خودکار را به کار گرفته اند. به این ترتیب دیگر نیازی به انتخاب دستی مخاطب هدف نیست. در این شیوه پس از بارگذاری محتوای تبلیغاتی الگوریتم هوشمند شبکه اجتماعی مورد نظر مطلب ما را برای مخاطب های مناسب به نمایش در می آورد.

اگر این توصیه برای برند شما موثر است، باید همیشه یک نکته مهم را در ذهن داشته باشید. شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک، توییتر، اینستاگرام و اسنپ چت علاقه زیادی به پول دارند. در هر صورت یکی از معدود راهکارهای کسب درآمد این پلتفرم ها قبول توسعه آگهی های تبلیغاتی است. همچنین توجه داشته باشید که به غیر از برند شما، سایر برندهای دیگر نیز علاقه زیادی به انتشار محتوای تبلیغاتی دارند. پیشنهاد تبلیغی بیشتر از آنچه در فهرست عادی تبلیغات شبکه های اجتماعی درج شده است، همیشه باعث بهبود دسترسی مخاطب ها به محتوای ما خواهد شد.

 

3. افزایش هوشمندانه دامنه هدف برندتان

یکی از عادت های مطلوب برندها در زمینه بازاریابی و تبلیغات تلاش برای تعریف مخاطب هدف است. به این ترتیب آنها تلاش عمده خود را صرف جلب توجه و رضایت این مخاطب هدف می کنند. از منظر تبلیغات، مخاطب هدف به آن دسته از کاربرانی گفته می شود که علاقه بیشتری به کسب وکار کلی برند ما دارند. به عنوان مثال، اگر برند ما در زمینه تولید خودرو فعالیت دارد، شانس اش برای یافتن مخاطب هدف در میان طرفدارهای مسابقات فرمول یک بسیار بیشتر از سایر رویدادهای غیرورزشی خواهد بود.

نکته مهم به هنگام تعریف مخاطب هدف تلاش برای گسترش دامنه آنهاست. به این ترتیب وقتی دامنه هدف ما بسیار محدود باشد، شانس چندانی برای جلب نظر شمار ایده آل مخاطب مان نخواهیم داشت. به هنگام گسترش دامنه مخاطب های برندمان نکته مهم توجه به المان های ضروری تعریف مان از آنهاست. به این ترتیب افزودن صرف کاربران بیشتر لزوما به معنای افزایش شانس موفقیت کمپین تبلیغاتی مان نخواهد بود. با در نظر داشتن نمونه ایده آل مخاطب هدف مان کار انتخاب مخاطب و توسعه دامنه آن بسیار ساده می شود.

یک راهکار جایگزین برای برندهایی که زمان کافی برای تعریف دامنه مخاطب هدف شان را ندارند، همکاری با آژانس های تبلیغاتی است. این گونه آژانس ها کار یافتن مخاطب هدف را برای برندها به سرعت و با دقتی بالا انجام می دهند. البته همکاری با آنها بستگی به میزان بودجه در دسترس برندتان نیز دارد.

 

4. نوع خلاقیت تان را تغییر دهید

گاهی اوقات صرف نظر از همه نکات جانبی، کیفیت تبلیغ ما آنطور که باید خوب نیست. اگر محتوای تبلیغاتی برند شما در زمینه جذب شمار مطلوب مخاطب ضعیف باشد، کمک جانبی پلتفرم های اجتماعی نیز گره خاصی از مشکل تان باز نخواهد کرد. در حقیقت تبلیغات پولی فقط زمانی تاثیرگذار است که محتوای ما حداقل کیفیت لازم برای جلب نظر کاربران را داشته باشد.

هنگامی که تبلیغات شما میزان دلخواه نتیجه بخشی را به همراه ندارد، با تغییر ایده های خلاقانه تان جان تازه ای به آن ببخشید. ایراد اصلی بسیاری از برندها در اینجا تلاش برای پیشبرد اهداف با توجه به ایده های قدیمی و غیرکاربردی است. در چنین شرایطی بدون تردید توجه مخاطب به آگهی های جذاب تر و دارای المان های مدرن جلب خواهد شد.

پیشنهاد من در این بخش آزمایش کیفیت بنرها، ویدئوها و حتی گیف های تبلیغاتی پیش از رونمایی اصلی است. همچنین پس از اجرای کمپین تبلیغاتی باید نتیجه آن از سوی تیم بازاریابی و تبلیغات شما مورد واکاوی قرار گیرد. در غیر این صورت علت اصلی موفقیت یا شکست برند شما همچنان ناشناخته باقی خواهد ماند. وقتی دلیل اصلی ناکامی برندمان در عرصه تبلیغات مشخص نباشد، احتمال تکرار آن در آینده نیز بسیار بالا خواهد بود.

روابط عمومی و بازاریابی اهداف یکسانی را دنبال می‌کنند. ارتقا و بهبود نقش روابط عمومی در سمت و سویی که بتواند منجر به افزایش ارتباط شما با مشتریان و جلب اعتماد آن‌ها شود، می‌تواند منجر به موفقیت شما در کسب و کارتان باشد.

 

به گزارش چاپ و نشر،  نقش روابط عمومی در بازاریابی‌های امروزی غیرقابل انکار است. منظور از داشتن آمیخته‌ی بازاریابی، داشتن استراتژی است که ۴ عنصر زیر را در برگیرد: محصولات یا خدمات، قیمت محصولات، ارتقا و بهبود محصولات و توزیع آن‌ها. اگر چه نقش تبلیغات در ارتقای محصولات و افزایش میزان فروش مشخص و بدیهی به نظر می‌رسد، اما پی بردن به اهمیت و نقش روابط عمومی پیچیده‌تر خواهد بود.

  روابط عمومی می‌باید بخش مهمی از آمیخته بازاریابی را تشکیل دهد و هر گونه ابهامات در مورد نقش آن برطرف شود. بر خلاف تبلیغات که معمولا به صورت رو در رو انجام می‌شود و تاثیر آن به آسانی قابل تشخیص است. نقش روابط عمومی در سازمان دهی مسائل مربوط به بازاریابی پیچیده‌‌تر است، اما نمی‌توان گفت نسبت به تبلیغات اهمیت کم‌تری دارد.

تبلیغات موفق در نتیجه روابط عمومی موفق

هر چند که تبلیغات و روابط عمومی دو مقوله کاملا جداگانه با اهداف مشخص و متفاوت هستند. اما اگر همسو با یکدیگر عمل کنند، موفق‌تر و موثرتر خواهند بود. اگر روابط عمومی بتواند به درستی به وظایف خود عمل کند و در مورد محصول یا خدمات خود یا پیشرفت آن‌ها یک اطلاعات عمومی اولیه برای مشتریان ایجاد کند، تبلیغات نیز می‌تواند تاثیرگذارتر بوده و نقش خود را بهتر ایفا کند. روابط عمومی می‌تواند با برقراری ارتباط با عموم مردم و ایجاد اعتماد نسبت به یک برند به پیشبرد استراتژی‌های بازاریابی کمک کرده و قبل از شروع تبلیغات، زمینه سازی مناسب را انجام دهد. به عبارت دیگر، سرمایه گذاری چندین میلیون تومانی بر روی یک محصول بدون فراهم کردن زمینه آشنایی اولیه اتلاف هزینه و انرژی می‌باشد.

 نقش روابط عمومی در سازمان‌های مختلف

ممکن است یک سازمان از تبلیغات استفاده نکند یا با آن سر و کاری نداشته باشد. اما روابط عمومی مقوله‌ای است که تمامی سازمان‌ها، چه بزرگ و چه کوچک، با آن درگیر هستند. برای مثال، پلیس و سازمان‌های نظیر آن برای خدمات خود هیچ‌گونه تبلیغاتی ندارند، اما برای ارائه خدمات با نقش روابط عمومی سروکار دارند. علاوه بر این، شرکت‌ها و کسب و کارهای کوچک که به تازگی آغاز به کار کرده‌اند. ممکن است بودجه کافی برای تبلیغات نداشته باشند. اما می‌توانند با بهره گیری از نقش روابط عمومی و فواید آن، از تاکتیک‌های مختلف برای جذب مشتری استفاده کنند. از سوی دیگر، تبلیغات محدود به عملکردهای خاصی از بازاریابی است، در حالی که شما در روابط عمومی هیچ‌گونه محدودیتی نخواهید داشت؛ به همین دلیل است که نقش روابط عمومی از تبلیغات نیز مهم‌تر خواهد بود.

 جامعیت روابط عمومی

تبلیغات محدود به انجام کارهایی می‌باشد که منجر به ارتقای یک محصول یا خدمات می‌شود. اما نقش روابط عمومی در سازمان‌ها بسیار گسترده‌تر و جامع‌تر است و می‌تواند بر روی سود و منفعت یک سازمان تاثیر به‌سزایی داشته باشد. هم‌چنین این تاثیرگذاری در همه زمان‌ها خواهد بود و منحصر به زمان شروع کار سازمان یا شرکت نیست. باید توجه داشت، اگر چه روابط عمومی و تبلیغات ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، اما روابط عمومی بخشی از تبلیغات یا فرم دیگری از آن نخواهد بود. روابط عمومی تاکتیک خاصی از بازاریابیست که می‌تواند در بخش‌های مختلف بازاریابی یک برند یا سازمان اعمال شود.

مساله مهم دیگری که در ارتباط با نقش روابط عمومی در استراتژی‌های بازاریابی کسب و کارها وجود دارد این است که چگونه روابط عمومی را در برنامه ریزی‌های خود دخیل نمایید. در ادامه سه نکته کلیدی در این باره بیان می‌شود تا به شما کمک کند بتواند بیش‌ترین اثرگذاری را از روابط عمومی داشته باشید:

 تدوین و سازمان دهی پیام‌ها

روابط عمومی برای انتقال موثر پیام یک برند به مخاطبان نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. با شناخت مخاطبان خود می‌توانید پیام‌های خود را به گونه‌ای تنظیم نمایید که پاسخگوی نیازهای آنان باشد. بنابراین، در بازاریابی‌های آتی خود از اهمیت تدوین پیام‌هایتان غافل نشوید. ابتدا از تشخیص تمامی مخاطبان اولیه و ثانویه خود آغاز کنید و مطمئن باشید پیام‌هایتان متناسب با سلایق و نیازهای مشتریانتان می‌باشد. لیستی تهیه کنید و تمامی گروه‌هایی که مخاطبانتان را تشکیل می‌دهد، در آن گروه‌بندی کنید. سپس پیام‌هایتان را طوری تنظیم کنید که نیازهای خاص هر گروه را در بر گیرد. گروه‌های کلیدی در این لیست شامل مشتریان، کارمندان، سرمایه گذاران، شرکای تجاری، تامین کنندگان قطعات مصرفی و کاربران شبکه‌های اجتماعی می‌باشد.

بازاریابی محتوایی

یک اصل اساسی در روابط عمومی ایجاد و پرورش روابط است. داشتن ارتباط طولانی مدت و پایدار با متخصصان صنعتی، خبرنگاران، ویراستاران و منتقدان به شما کمک می‌کند تا بتوانید محتواهای به اشتراک گذاشته شده را مرتبط با اهداف و نیازهای مشتریان تنظیم کنید.

اگر از این ارتباطات در استراتژی‌های بازاریابی خود استفاده کنید، تا میزان زیادی متخصصان صنعتی می‌توانند به پیشرفت کار شما کمک کنند. از سوی دیگر، انتخاب مناسب محتوا در بازاریابی به شما این فرصت را می‌دهد تا بتوانید بهتر دیده شوید و راحت‌تر به اهداف خود برسید.

ایجاد آگاهی نسبت به برند

المان و هسته اصلی روابط عمومی اینست که بتوانید به سرعت اطلاعات خود را منتشر کرده و بین قشر وسیعی از مخاطبان نسبت به برند خود آگاهی ایجاد نمایید. انتشار نام یک شرکت در اخبار معتبر یک رسانه، اعتبار آن برند را افزایش می‌دهد و این تصور را در بین مشتریان و مخاطبان ایجاد می‌کند که این برند، برند قابل اعتماد و مطمئنی می‌باشد.

از تاکتیک‌های مرتبط با نقش روابط عمومی برای کسب اعتبار و شهرت از طریق شبکه‌های اجتماعی استفاده نمایید و آن را با استراتژی‌های تبلیغاتی خود نیز هماهنگ کنید. باید به این نکته توجه کنید که مشتریان شما کدام کانال خبری یا انتشارات صنعتی یا منابع خبری آنلاین را دنبال می‌کنند؟ از همان کانال‌های ارتباطی برای برقراری ارتباط با آن‌ها استفاده کنید و تمرکز خود را بر آن دسته از منابع خبری قرار دهید که اطمینان دارید مشتریانتان دائما آن‌ها را دنبال می‌کنند.

نکته آخر، همانطور که گفته شد، روابط عمومی و بازاریابی اهداف یکسانی را دنبال می‌کنند. ارتقا و بهبود نقش روابط عمومی در سمت و سویی که بتواند منجر به افزایش ارتباط شما با مشتریان و جلب اعتماد آن‌ها شود، می‌تواند منجر به موفقیت شما در کسب و کارتان باشد.

 

منبع: شارا