وقتی مردم یک تبلیغ بزرگ و عالی را ببینند آن را می شناسند، اما نشان دادن آن تبلیغ به افراد صحیح و در زمان صحیح، به  نوبه خودش یک هنر است. همانطور که نوآوری در فناوری تبلیغات، تاکتیک های قدیمی را منسوخ می کند، فرصت های جدیدی را هم برای رسیدن به مخاطبان فراهم می کند.

 

سوالات اصلی در تبلیغات دیجیتال امروزه عبارتند از مردم کجا گوش می کنند؟ با چه محتوایی ارتباط برقرار می کنند؟ چطور به آنها می رسم؟

پاسخ ها، کلید درک چهار روندی است که این صنعت را شکل می دهند.

1- تبلیغات ویدئویی موبایل

مصرف ویدئویی موبایل به  سرعت در حال افزایش است و باعث می شود وقتی مصرف کنندگان در حال توجه هستند، تبلیغ کنندگان به آنها برسند. براساس شاخص جهانی ویدئو Ooyala، بین پاییز سال 2012 و پاییز 2014، مصرف تلفن های هوشمند و تبلت تا 400 درصد افزایش  یافته است و در حال حاضر 30 درصد از کل فیلم های آنلاین در آنها پخش می شود.

گسترش سریع پوشش 4G / LTE به این روند کمک کرده است. صفحه نمایش بزرگ تر آیفون 6 و محبوبیت فبلت های دیگر (گوشی های هوشمند بزرگ) نیز اهمیت فزاینده ویدئوهای موبایل را منعکس می کنند. همانطور که فبلت ها بازار را اشباع می کنند، به نوبه خود موجب پیشرفت ویدئوهای موبایل می شوند.

بیننده های ویدئویی موبایل را ممکن است شما، مخاطب «دربند» بنامید. وقتی تبلیغات تلویزیونی شروع می شود، مردم به پایین و تلفن های شان نگاه می کنند. در اتوبوس یا مترو، مردم روی صفحات نمایش دیجیتال خود متمرکز می شوند به جای آنکه به تبلیغات محیطی نگاه کنند. وقتی تبلیغات رادیویی شروع می شود، مردم شبکه رادیویی را تغییر می دهند. بااین حال، زمانی که مردم به گوشی های هوشمند خود نگاه می کنند، هیچ چیز نمی تواند آنها را منحرف کند. از تبلیغات ویدئویی تلفن همراه برای استفاده از این توجه غیرمستقیم استفاده کنید.

2- تبلیغات بومی

هنگامی که وب سایت ها تبلیغاتی را به صورت برجسته ارائه می دهند که مطابق با محتوا و سبک خود سایت است، آن را تبلیغات بومی می دانیم. با توجه به پیش بینی eMarketer، هزینه های تبلیغاتی بومی از 3.2 میلیارد دلار در سال 2014 تا 8.8 میلیارد دلار در سال 2018 بالا خواهد رفت؛ عمدتا به این خاطر که تبلیغ کنندگان متوجه جلب توجه بسیار مشتریان خود شده اند.

تبلیغات بومی معمولا پست های وبلاگ طولانی، اینفوگرافیک ها یا فیلم هایی هستند که هدف آنها اطلاع رسانی، سرگرمی و الهام بخشیدن به مردم است و تبلیغات مستقیم یک محصول را انجام نمی دهند. به عنوان مثال، آگهی بنر یک خرده فروش لباس ممکن است فروش لباس زمستانی را تبلیغ کند، اما یک آگهی بومی از همان خرده فروش ممکن است در عوض راهنمایی های مد زمستانی را مدنظر قرار دهد. به طورمعمول، تبلیغات بومی با سلب مسئولیت از قبیل «محتوای حمایت شده»، «پست پرداخت شده» یا «تبلیغ شده توسط» برچسب گذاری می شوند.

اگر جوانانی را هدف قرار می دهید که تمایل به از سرباز کردن تمام محتوای تبلیغاتی دارند، تبلیغات بومی را در نظر بگیرید. اکنون  که ناشران با تبلیغ کنندگان در فرآیند تولید همکاری می کنند  (به عنوان مثال به آنها برای نوشتن و ویرایش کمک می کنند)، کمک گرفتن در این تخصص آسان است.

3- برداشت های قابل مشاهده

تا همین اواخر، تبلیغ کنندگان دیجیتال بسیار مستعد تقلب و کلاهبرداری بودند. بسیاری با تبلیغات پرداخت پایین صفحه فریب داده می شوند که هیچ کس به اندازه کافی تا آنجا پایین نمی رود.  «تقلب کلیک» نیز یک خطر بزرگ بود. اساسا، بعضی از مردم متوجه شدند که با ایجاد برنامه های کامپیوتری (بت ها) که به طور خودکار روی تبلیغات کلیک می کنند، می توانند صورتحساب های تبلیغاتی رقبای خود را به سرعت بالا ببرند. این اقدام بسیار شایع بود که ترافیک روبات های متقلب ممکن است برای صنعت تبلیغات، هزینه ای به اندازه 11.6 میلیون دلار در سال 2014 داشته باشد. خوشبختانه، تکنولوژی ظرفیت دید جدید و یک مدل تبلیغاتی به نام «برداشت های قابل مشاهده» هردو این مشکلات را از بین می برند.

 با برداشت های قابل مشاهده، تبلیغ کنندگان فقط در صورتی هزینه می پردازند که تبلیغ روی یک صفحه کاربر ظاهر شده و برای یک مدت حداقلی باقی بماند. طبق استاندارد صنعت، برای نمایش آگهی به عنوان نمایش قابل مشاهده، 50درصد از پیکسل ها باید حداقل یک ثانیه روی صفحه نمایش ظاهر شوند. برای ویدئو، 50درصد از پیکسل ها باید حداقل دو ثانیه ظاهر شوند. روبات ها نمی توانند برداشت های قابل مشاهده را به صورت جعلی ایجاد کنند زیرا نمی توانند اقداماتی را انجام دهند که دید واقعی کاربر را از یک دید غلط تشخیص دهد.

بااین حال در بسیاری از موارد، یک یا دو ثانیه، وقت کافی برای جذب یک بیننده نیست. هنگامی که برداشت های قابل مشاهده را خریداری می کنید، مطمئن شوید که گزینه ای برای خرید اسلات های زمانی تضمینی دارید  (به عنوان مثال 5، 10 یا 20 ثانیه)، به ویژه اگر قصد دارید پخش ویدئوهای تبلیغاتی را برنامه ریزی کنید. اگر یک اسلات 10 ثانیه ای خریداری کردید، تنها زمانی هزینه پرداخت می کنید که تبلیغ تان به طور مداوم برای 10ثانیه یا بیشتر قابل دیدن باشد. نرخ پرداخت شما، منعکس کننده کل میزان زمانی است که مخاطبان تان برای دیدن تبلیغ صرف کرده اند.

4- داده های رفتاری

مدل های جدید کانال ها، تاکتیک ها و پرداخت ها فقط درصورتی که تبلیغات به افراد مناسب برسد، به تلاش های بازاریابی شما کمک خواهند کرد. به جای صرف بودجه تان برای دسته بزرگی از مصرف کنندگان، از داده های رفتاری به صورت مؤثر استفاده کنید تا افرادی را که با شخصیت مشتری های شما متناسب هستند، هدف قرار دهید.

درحالی که تبلیغ کنندگان به طور معمول وب سایت هایی فردی را هدف قرار می دهند که انتظار می رود توجه مشتری شان به آنها جلب شود، داده های رفتاری این رویکرد را بهبود می بخشد و به شما این امکان را می دهد که گروه هایی از افراد را در میان ویژگی های مختلف تبلیغاتی هدف قرار دهید. ارائه دهندگان هدف گیری رفتاری می توانند یک گروه (به عنوان  مثال مادران با بچه های جوان) را براساس تجزیه وتحلیل جست وجوهای آنلاین، عادت های مرور اینترنت، تاریخچه خرید و خیلی چیزهای دیگر، شناسایی کنند. اگر نوع خاصی از مصرف کنندگان را هدف گرفته باشید، داده های رفتاری می تواند تفاوت بین یک کمپین سرهم بندی شده و یک پیروزی بزرگ باشد.

تبلیغات ویدئویی موبایل، تبلیغات بومی، برداشت های قابل مشاهده و هدف گیری رفتاری، روندهای تعیین کننده ای در تبلیغات دیجیتال هستند. استراتژی هایی که در پنج سال گذشته برای تبلیغ کنندگان کار کرده است، به طور نامحدود کار نخواهند کرد. همانطور که این روندها نشان می دهند، کانال ها به طور مداوم در حال تغییر بوده و مخاطب در انتهای دیگر دارای عادت ها و ترجیحات جدیدی است. با آزمایش این چهار استراتژی جدید و کشف آنچه برای شما کار می کند، حداکثر استفاده و بازدهی را از تبلیغات خود ببرید.

 

منبع: فرصت امروز

داستان ما درباره آگهي‌ها شايد همين‌جا به پايان مي‌رسد، زماني كه ديوار بين رسانه و بازاريابي شكاف برمي‌دارد.

 

تابستان سال 2015 بود و هوارد استرن، عصبي. استرن يك هنرپيشه و مجري راديو و تلويزيون و يك ستاره رسانه‌اي بود. البته اينكه او تا اين حد عصباني و آتشي‌مزاج باشد امر غريبي نبود اما در اين مورد بخصوص عصبانيت او استثنايي بود: پادشاه همه رسانه‌ها درباره تبليغات قشقرق به پا كرده بود. امري كه همواره آن را حقير مي‌شمرد.استرن ناگهان آمپر چسبانده بود چون همان موقع چيزهايي شنيده بود درباره يك فناوري هوشمندانه كه «اد بلاكر پلاس» (يك نوع مسدودكننده آگهي‌هاي اينترنتي) ناميده مي‌شد. اين فناوري يك اپليكيشن تلفن هوشمند بود كه مورد استقبال زيادي قرار گرفته بود و مثل راندن گله ‌ميش از چمنزار، آگهي‌هاي اينترنتي را از صفحه‌هاي نمايشگر تلفن همراه يا هر اكوسيستم آنلايني كه كاربران با آن كار مي‌كردند محو مي‌كرد. هركسي مي‌توانست به سادگي با دانلود كردن يك مسدودكننده آگهي و اضافه كردن آن به مرورگر «كروم»، «سافاري» يا هر مرورگر پرطرفدار ديگر،‌ براي هميشه از اين آلودگي‌هاي مسموم كه شامل  بنرهايي بودند كه روي صفحه نمايشگر ظاهر مي‌شدند و عمدتا ويدئوهاي آزارنده تبليغاتي و تقريبا هميشه باكس‌هايي بودند كه تجربه آنلاين بيشتر افراد را آلوده مي‌كردند، راحت شود.

استرن با عصبانيت مي‌گفت: «من از آگهي‌هاي لعنتي روي اينترنت متنفرم.» او كسي بود كه انتظار داشت روي قله‌هاي فناوري باشد و از مزيت‌هاي فناوري‌ها استفاده مي‌كرد. با كشف اینکه مسدودكننده‌هاي آگهي در عمل، سال‌ها وجود داشته‌اند (مسدودكننده‌هايي كه رقبايي هم داشتند و فقط به شكل اپليكيشن‌هايي نبودند كه آگهي‌هاي اينترنتي را دور مي‌زدند)، او به عنوان مردي كه تشنه آگهي‌ گرفتن بود و مي‌ديد كه مسيرش به سمت بهشت را گم كرده، از دست گروه آي‌تي خود شاكي شد و بر سر آنها فرياد مي‌زد: «من تا آخر پاي اين آگهي‌ها ايستاده‌ام و شما به من مي‌گوييد راهي وجود دارد كه مي‌شود آنها را كنار گذاشت؟!»

 شروع يك پايان

نمايش راديويي استرن در واقع از آن نوع آگهي‌هايي داشت كه ابروي آدم را از اینکه ناراحتشان مي‌كند بالا مي‌برد اما من بعيد مي‌دانم كه تعداد كمي شنونده با اين احساسي كه از شنيدن آگهي به افراد دست مي‌دهد، موافق باشند. گذشته از هرچيز، مردم ممكن است عاشق برند باشند ولي هيچ‌كس واقعا تبليغات را دوست ندارد. ولي آگهي‌ها يك واقعيت در زندگي هستند، درست مثل سرماي زمستان؟ آگهي‌ها آدم را ناراحت مي‌كنند و مدارا كردن با آنها خيلي سخت است اما مثل بخشي از سبد پيك‌نيك ما يا برشي از كيك زندگي ما هستند كه بايد با آنها كنار بياييم. سال‌ها پيش از دوران اينترنت، وقتي كه تلويزيون‌هايي كه همه دورش مي‌نشستند و نگاهش مي‌كردند بخش غالب بازار رسانه‌اي را در اختيار داشتند، آگهي‌هاي تجاري به جز وقفه‌هاي تصويري كه بين سال‌هاي 1948 تا 1984 ميلادي در تلويزيون‌ها رواج داشتند - شكلي از تامين مالي تلويزيون‌ها بودند و يك شر لازم به حساب مي‌آمدند كه بينندگان آن را تحمل مي‌كردند تا بقيه برنامه‌هاي تلويزيون را به صورت رايگان ببينند. بسياري از ما تا حدي درك مي‌كرديم كه اين آگهي‌ها هستند تا تلويزيون‌ها خرجشان را از آنها دربياورند ولي به‌خصوص هيچ‌كدام از ما از آنها خوشحال نبوديم.

استرن مطمئنا به طور شهودي دريافته بود كه چرت و پرت گفتن در آگهي‌ها چيزي بود كه همه مردم توافق داشتند كه بايد آن را تحمل كرد و به همين دليل بسيار خوب بود كه از آن بهره ببرد. مخاطبان اين آگهي‌ها را كه كادوپيچ به رسانه‌ها تقديم مي‌شد تحمل مي‌كردند تا 20 دقيقه برنامه ببينند و دوباره نوبت تبليغات فرابرسد.

داستان ما درباره آگهي‌ها شايد همين‌جا به پايان مي‌رسد، زماني كه ديوار بين رسانه و بازاريابي شكاف برمي‌دارد. در آن تابستان عجيب و غريب،‌ شايد استرن تنها مديرعامل طرفدار آگهي‌اي نبود كه بدون شوخي، وقفه‌هاي ناشي از پخش آگهي‌هاي تجاري را در رسانه‌ها مسخره كرد و آنها را حقير و كوچك شمرد. در ژوئن همان سال، لري پيچ، مديرعامل شركت گوگل، نيز از اين نوع آگهي‌ها انتقاد كرده بود. او جزو هم‌صنف‌هاي استرن به شمار مي‌رفت و احتمالش كم بود كه از وضعيت تبليغات انتقاد كند.

اين‌طور گزارش شده است كه پيچ در مجمع عمومي سالانه سهام‌داران شركت گوگل در سال 2015 به بازاريابان گفته است آنها بايد «در توليد آگهي‌هايي كه كمتر آزاردهنده باشند بهتر عمل كنند» و اینکه او قصد ندارد كه در افزايش توان فناوري مسدودكننده آگهي‌ها در مرورگر گوگل به نام «كروم» كه توسط بسياري از مردم مورد استفاده قرار مي‌گيرد دخالت كند. نكته عجيب در حرف‌هاي لري پيچ وقتي بود كه در نظر مي‌گرفتيم شركت «يوتيوب» که يكي از زيرمجموعه‌هاي گوگل بود، مطابق گزارش روزنامه وال‌استريت ژورنال روشن شده بود كه در سال 2014 سودي به اندازه 1.13 ميليارد دلار داشت. اين پول بادآورده‌اي بود كه از آگهي‌ها نصيب شده بود اما پيچ و استرن و اگر بخواهيم صادق باشيم، همه کسانی كه در اين زمينه كار مي‌كردند خيلي از آن خوششان نمي‌آمد.

عجيب اين بود كه روياي جهاني كه كمتر آگهي‌هاي آزاردهنده داشته باشد، رويايي بود كه سابقه‌اي خيلي خيلي طولاني داشت در واقع، رويايي مربوط به دهه‌ها قبل و البته روياي زودگذري هم بود. يك نظرسنجي در سال 1969 نشان داد كه 51 درصد از كل افراد جوان بين سن 25 تا 40 سال، تبليغات تلويزيوني صبر كردن براي ديدن برنامه بعد از آن  را آزاردهنده مي‌دانستند. بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه انجمن ناشران مجلات امریکا كه اين نظرسنجي را انجام داده بود، مدعي شده بود كه تنها 13 درصد مردم از آگهي‌هاي مجلات احساس ناراحتي مي‌كنند.

حالا در قرن بيست‌ويكم، درصدهاي مشابه اين نظرسنجي هرچقدر كه باشد، پيدا كردن كسي كه بين 25 تا 40 سال سن داشته باشد و تلويزيون سنتي را نگاه كند يا مجله بخواند نياز به صرف وقت طولاني و طاقت‌فرسا دارد. در اين دوران، گوگل آشكارا وضعيتي متفاوت دارد. بله، اين شركت مثل آب خوردن از آگهي‌هاي اينترنتي پول درمي‌آورد، اما پسر، اين آگهي‌ها به هر ترتيب آزاردهنده هستند. بله،‌ آدم‌ها بايد چيزهايشان را بفروشند و در طول تاريخ، انتشار و پخش تبليغات به وسيله بازاريابان براي شمار زيادي از مخاطبان، به منظور فروش كالاها انجام مي‌شده است. اما كسب‌وكار جست‌وجو كه گوگل پول‌هاي هنگفتش را از آن به دست مي‌آورد، يك چيز است و جست‌وجوي واقعي براي پيدا كردن اطلاعات، يك چيز ديگر. چه‌كسي حقيقتا از يك ابزار جست‌وجوي اطلاعات تنفر خواهد داشت؟ (فارغ از اینکه نتايج جست‌وجوهاي گوگل هم اغلب پولي هستند، مثل آگهي‌ها.) تبليغات به اين ترتيب، مثل گوگل كه وارد تلفيق تبليغات و جست‌وجو شده، تغيير شكل داده است و حالا مي‌خواهد از شكل جديد نيز فراتر برود.

وضعيت در مورد يوتيوب هم ناچار بايد تغيير كند. آگهي‌هاي نفرت‌انگيز در يوتيوب كه پيش از نمايش فيلم اصلي به نمايش گذاشته مي‌شود (كه از آگهي به شكل جست‌وجوي گوگل آزاردهنده‌تر هستند و نسبت به درآمد گوگل از راه جست‌وجو، سود كمتري هم براي شركت دارند) و نيز بنرهايي كه به شكل آگهي در صفحه‌هاي نمايشگر‌هاي اينترنتي ظاهر مي‌شوند و جلوي چشم كاربران را مي‌گيرند، به تدريج در حال محو شدن هستند. بله، حالا اين آگهي‌ها آشكارا آسيب‌زا هستند و ثابت شده است كه ميليون‌ها نفر و يكي از مجريان ستاره راديو و تلويزيون، هجوم آورده‌اند تا نرم‌افزارهايي را دانلود كنند كه بتوانند اين آگهي‌ها و تبليغات آزاردهنده را ناپديد كنند.

 از دست رفتن آگهي‌هاي نشريات

حالا چرا من اينها را به شما مي‌گويم؟ چرا اوقات نويسنده تندمزاج شما تلخ است؟ سؤال خوبي است. در واقع، من يك آدم فعال سابق در حوزه تبليغات هستم كه براي خودم كار مي‌كردم؛ يك كوسه بازنشسته در لباس فلانل و راحتي خاكستري. من يك دهه در يكي از بهترين شركت‌هاي تبليغاتي جهان اگر نگويم بهترين شركت خدمت مي‌كردم. ابتدا سمتم مديرعامل بود و بعدتر، معاون رئيس هيئت مديره. اگر از زاويه نگاه سريال «مردان ديوانه» بخواهيم نگاه كنيم، من نقش راجر استرلينگ (رئيس يك شركت تبليغاتي كه شركت را از پدرش به ارث برده بود) را بازي مي‌كردم. شركت قبلي من بهترين آگهي‌ها را در كسب‌وكار تبليغات مي‌ساخت و رشد خيلي خوبي كرده بود و جوايز زيادي نيز نصيبش شده بود.

اما در قسمت اعظم دوراني كه من به بازي تبليغات مشغول بودم، كارم با آنچه در اين حوزه دست بالا را داشت مغاير بود. مثل اين بود كه در بهترين مغازه كار مي‌كردم که بهترين آثار را توليد مي‌كرد اما استثنايي از يك قاعده به شمار مي‌آمدم. بدترين عناصر اين صنعت كه مي‌شود آن را به بيشتر بخش‌هاي آن نسبت داد، خيلي كار بخصوصِ خوب و مفيدي براي كره زمين نبود. هيچ‌كدام از كارهاي كسب‌وكار تبليغات و آگهي كارهاي شري به حساب نمي‌آمد با چند استثنا، از جمله رقابت‌هاي رياست‌جمهوري  اما بيشتر تبليغات سنتي به ارزش‌هاي جامعه چيزي اضافه نمي‌كرد. بيشتر تبليغات عادي صرفا به فروختن چيزها كمك مي‌كرد. البته با گفتن اين حرف‌ها، لطفا مرا با برني سندرز اشتباه نگيريد كه يك سوسياليست است كه عليه شرارت‌هاي سرمايه‌داري سخن مي‌گويد. من عاشق سرمايه‌داري هستم. عاشق محصولاتم. با خرده‌فروشي دردهايم را درمان مي‌كنم. من خيلي دوست دارم كه به وسیله يك برندي كه خيلي خوب طراحي و تبليغ شده، اغوا شوم و ترغيب بشوم كه محصولات آن را بخرم.

اما اينجا يك مسئله غيرعادي وجود دارد: تنفرم از بدترين عناصر كسب‌وكار تبليغات باعث شد از من يك فعال در عرصه تبليغات ساخته شود كه بيش‌ازپيش از آگهي‌ها منتفر شوم؛ آگهي‌هايي كه كار من را نوعي كار حقه‌بازانه جلوه مي‌داد. بخشي از مسئله به جان كندن و كار طاقت‌فرسا در صنعتي برمي‌گشت كه تقريبا به صورت انحصاري براي دوره افتادن و فروختن كالاها كاري واجب شناخته مي‌شد اما دشنامي بود براي اینکه يك كالاي درجه دو به جاي كالاي درجه يك فروخته شود. مثل اینکه در يك مهماني، فضول معركه‌اي پيدا شود كه با لحني مسخره بخواهد يك مشت چيزهاي بي‌ارزش را به جاي انبوهي از كالاهاي دل‌فريب و معركه آب كند.

نقطه درد ديگر، ناكامي تبليغات سنتي بود كه باوركردني نبودند و مثل كاسه‌بشقابي‌هاي دوره‌گرد عمل مي‌كردند. من هر روز صبح بيش از روز قبل با چهره‌اي تكيده از خواب بيدار مي‌شدم و با خود مي‌گفتم كه بايد با سهولت و بدون دردسر به اسكيموها يخ بفروشم. خواننده عزير، اين درد من مدام به بقيه نقاط گسترش مي‌يافت و قلبم را مي‌فشرد، البته با وجود اینکه وقتي خيلي خوب پول نصيبم مي‌شد مطمئنا دردم هم التيام مي‌يافت. و بعد دوباره، وقتي كه ديگر پول‌ها تمام شده بود و نقدينگي زيادي وجود نداشت، درد نيش مشكلات سنتي صنعت آگهي پديدار مي‌شد.

ولي خب،‌ بايد بگويم كه اينها همه آن چيزهايي نيست كه در صنعت و كسب‌وكار آگهي و تبليغات وجود دارد. در اين كتاب، من به رازهايي غير از بخش‌هاي تاريك ماجرا اشاره مي‌كنم. من چشم‌اندازي منحصربه‌فرد را از تبليغات نشان مي‌دهم و همين طور مسائلي را از خودم بازگو مي‌كنم كه جاي ديگري وجود نداشته‌اند. من هميشه يك فعال در عرصه تبليغات نبوده‌ام. مدت‌هاي طولاني قبل از اینکه در دفتر شركت تبليغاتي‌ام در بولوار مديسون جا خوش كنم، در طول دو دهه در صنعت نشريات كار مي‌كردم. من در تعدادي از بهترين مجلات روي كره زمين، از جمله «نيويوركر» دبير و نويسنده بودم. از اين گذشته، خيط‌كاري‌هايي مثل «يو اس ويكلي» را راه انداختم و مجموعه‌هاي صنعتي هاليوودي، از جمله «ديتيلز اند اينترتينمنت ويكلي» را پوشش مي‌دادم.

طي يك مدت طولاني، كار كردن در كسب‌وكار مجله احساسي را برمي‌انگيخت كه مثل احساس كسب‌وكار موسيقي در دوران طلايي‌اش بود. كارمان خيلي دل‌فريب بود؛ باد به غبغب مي‌انداختيم چراكه كساني بوديم كه تعيين مي‌كرديم در كسب‌وكارمان چه‌چيزي داراي اهميت است و بايد به آن توجه كرد. با وجود همه آن باد به غبغب انداختن‌ها، مسئله اين بود كه من نمي‌دانستم مجله‌اي كه در آن كار مي‌كنم چطور بايد پول به دست بياورد. البته مي‌دانستم كه پول از درآمد آگهي‌ها و اشتراك به دست مي‌آيد ولي جزئيات و فروش مربوط به آن، مسئله كس ديگري بود. كسب‌وكار مجله، مثل كسب‌وكار روزنامه‌، بر همان حكايت دو جزء متعارض با همِ دولت و كليسا بنا شده بود.

من يكي از كشيشان سطح بالا در تحريريه بودم، در مقابل دولت تبليغات‌چي‌ها. جماعت مذهبي من خوراك مجله را تهيه مي‌كردند. ما محتوا را خلق مي‌كرديم كه تفاوت روشني داشت با موضوعات مبتذلي كه براي پول‌سازي مجله انجام مي‌شد. كاركنان كاملا متفاوتي هم بودند كه با كسب‌وكار دل‌به‌هم‌زن محتواهايي ارتباط داشتند كه بابتشان پول گرفته مي‌شد. مسئله اين مدل كه هنوز هم در برخي جاها پابرجا است و تا حدي، از وجود استقلال تحريريه‌اي كسب اطمينان مي‌كند، اين است كه اين تفكر كليشه‌اي نادرست را تقويت مي‌كند كه كساني كه در بخش تجاري يك نشريه كار مي‌كنند آدم‌هاي خلاقي نيستند و نيازي نيست كه آدم‌هاي خلاق در چرخاندن كسب‌وكار نشريه شركت كنند. اين شيوه‌اي ناپخته براي مديريت يك نشريه است.

بگذريم، برگرديم به مجله؛ اين دوپارگي احتمالا خودش را در محصول نهايي نشان مي‌داد. محتواهايي بود كه من و همكارانم آنها را تهيه مي‌كرديم و چيزهايي بودند كه مشتركان براي ديدنشان پول مي‌دادند. و همچنين آگهي‌هايي بودند كه يك سري هله‌هوله‌هاي درجه دو به حساب مي‌آمدند و كساني ديگر آنها را چه بخواهيم چه نخواهيم به صفحاتمان وارد مي‌كردند؛‌ مثل تماشاگران تئاتري كه بدون بليت وارد يك نمايشي كه تمام بليت‌هايش به فروش رفته بود مي‌شدند.

آن موقع، ما كشيش‌ها به اندازه كافي معصوم نبوديم كه فكر كنيم اصلا نیازی به وجود آگهي‌ها آنجا نيست. مي‌دانستيم كه آنها ما را به بهاي اینکه آنها را در ناز و نعمت نگه داريم. برخي اوقات حتي خودمان نيز به اغوا كردن يا ناز كشيدن آگهي‌دهندگان مي‌پرداختيم. ولي در مجموع منت سر آگهي‌ها مي‌گذاشتيم. آنها محتواي «واقعي» نبودند. آنها اصل جنس نبودند؛ جنس‌هايي بودند كه جنس‌هاي ديگري را مي‌فروختند. ما درست و موثق بوديم؛ آنها حيله و نيرنگ بودند. بدبختانه، آنچه ما در فهميدنش اشتباه مي‌كرديم اين بود كه محتوا و زمينه قابل جدا كردن نبودند. وقتي شما تنها بخش مربوط به محتوا را كنترل كنيد، نمي‌توانيد زمينه را به كنترل خود دربياوريد.

اما بعد اينترنت و رسانه‌هاي اجتماعي همه‌چيز را تغيير داد. مجلات و روزنامه‌هاي سنتي فشار آن را تحمل مي‌كردند اما اغلب به صورتي كاملا بد. يكي از دلايلي كه آنها صدمه ديدند اين بود كه آگهي‌دهندگان چشمان خود را باز كردند و دريافتند كه به لطف كانال‌هاي ارتباطي جديد زيادي كه در دسترس مخاطبان قرار دارد، مي‌توانند مجلات را دور بزنند و مستقيما با مشتريان ارتباط برقرار كنند. آنها ديگر مجبور نبودند كه به يك شخص ثالث متوسل شوند و مي‌توانستند تجربه بيشتري از ارتباط با مشتريان داشته باشند و حتي فرصت‌هاي مهم خود را در ارتباط با مخاطبان ايجاد كنند. بنابراين پولي كه خرج آگهي‌هاي چاپي «سنتي» مي‌كردند، به طور ناگهاني به جاهايي «ديجيتال» هدايت شد.

آن‌طور كه از قراردادهاي كاركنان صنعت نشر مجله پيدا بود، بسياري از فرصت‌هاي شغلي در مجلات و دستمزدهاي آنها، در اولين فرصت‌هاي شغلي اصلا بالا نبود و اين امر نشان‌دهنده اين بود كه كشيش‌هاي آنجا يعني كاركنان تحريريه كه در مقابل دولت تبليغات‌چي‌ها قرار داشتند اين سؤال را به وجود آوردند كه آنها چقدر بايد هوشمندانه كار خود را انجام مي‌دادند. (شايد به سياق كشيشان در كليساها روزه فقر گرفته بودند.) همين وضعيت در صنعت موسيقي ضبط‌شده و ديگر كسب‌وكارهای انتشارات محصولات فرهنگي نيز وجود داشت.

هركسي كه در كسب‌وكار نشريات چشمانش باز شده بود، مي‌ديد كه اينترنت وضعيت تبليغات را تغيير داده است،‌ يا دست‌كم در بازنگري ماجرا اين امر برايش مشهود مي‌شد. بسياري از افراد در بازي كسب‌وكار مجله دريافتند كه محتوايي كه توليد مي‌كنند همه اساس اين كار نيست كه در درجه اول اهميت قرار داشته باشد و دريافتند كه شايد آنها بايد با درآمد لرزان حباب آگهي‌هايي شناور بر آب باقي بمانند كه در نهايت خواهد تركيد. بنابراين بسياري از نشريات تعطيل شدند. اين‌طور به نظر مي‌رسيد كه جهان بدون آنها نيز محتوايي بيش از كفايت داشت.

بيداري شخصي من زماني اتفاق افتاد كه بساط مجله لوكسي كه اداره‌اش مي‌كردم برچيده شد. فكر مي‌كنم كه مالك مجله آن را در يك بازي قمار در قمارخانه ماربلا باخت. خبرش را من در يك پيك‌نيك در دوبي شنيدم. رفتم به يك مجله ديگر و اين مجله به قدري قديمي و بي‌ربط به اتفاقات روز بود كه علاقه‌ام را نسبت به كاري كه عاشقش بودم از دست دادم. كسب‌وكار تبليغات ديگر به شكل سنتي ادامه نداشت و وارد شكل‌ها و روش‌هاي آنلاين شده بود. حتي روش‌هاي آنلاين هم با ابزارهايي مثل مسدودكننده‌ها ديگر اثر خود را نداشت. پس بايد وارد حوزه‌هاي خلاقانه‌تر مي‌شديم. حوزه‌هايي كه بعدتر در امثال «سيتي‌بايك» ظاهر شدند.

 هديه‌اي خوب براي سيتي‌بانك

در يك بعد از ظهر ماه اوت در سال 2011، گروه كوچكي از مديران اجرايي دولتي دور ميز مايكل بلومبرگِ شهردار جمع شده بودند و در پي اين بودند كه تاييد او را براي اولين طرح به اشتراك گذاشتن دوچرخه در نيويورك بگيرند. وزير سابق حمل‌ونقل، ژانت صادق‌خان، كمك مي‌كرد كه بحث پيش برود. طبق گفته صادق‌خان، بلومبرگ قطعا آدمي نبود كه بتوان به راحتي چيزي را به او فروخت اما شهردار وقتي كه شنيد اين برنامه به طور خصوصي كار خواهد كرد و هزينه‌اي براي ماليات‌دهندگان ندارد، حالتش برگشت و صورتش گشوده شد. همه كاري كه آن گروه در شهرداري بايد انجام مي‌دادند اين بود كه حامي مالي اين طرح را كه مي‌توانست سرمايه‌گذاري‌اي هشت‌رقمي انجام دهد مخفي نگه دارند و اين حامي مالي بايد شركتي مي‌بود كه با سابقه شهر همخواني داشته باشد. صادق‌خان به من مي‌گفت: «شما نمي‌خواهيد لوگوي يك خواربارفروشي روي دوچرخه‌ها باشد. اينجا نيويورك است. ما نياز به  برندي داريم كه با ما بخواند.» مديران طرح به اشتراك گذاشتن دوچرخه‌ها به نايكي و اپل نزديك شده بودند اما اين تلاش بيهوده بود و به نتيجه‌اي نرسيده بودند.

ادوارد اسكايلر معاون مدير اجرايي سيتي‌بانك در امور عمومي جهاني بود. او قبل از سمت كنوني‌اش در نقش معاون شهردار در دفتر بلومبرگ كار مي‌كرد. كمي بعد از اینکه اسكايلر وارد سيتي‌بانك شد، صادق‌خان به فكر طراحي برنامه به اشتراك گذاشتن دوچرخه افتاد. اسكايلر اين نكته را روشن كرد كه تمايل دارد آن ايده را بپذيرد اما بايد براي پذيرفتن آن قانع شود. خوشبختانه، همان زمان يك برنامه مشابه به اشتراك گذاشتن دوچرخه در لندن هم اجرا شده بود كه حامي مالي‌اش موسسه مالي باركلي بود كه درس‌هاي اساسي‌اي براي طرح در بر داشت. گذشته از اين، در نام پروژه كه اسمش «سیتی‌بایک» (بايك در انگليسي به معني دوچرخه) بود، خوشبختي غيرقابل‌انكاري براي سيتي‌بانك به چشم مي‌خورد. فراتر از همه، نام اين پروژه فقط دو حرف با نام بانك تفاوت داشت. شش هزار دوچرخه مي‌توانستند زير چادرهاي دوست‌داشتني شهرداري متعلق به بانك سيتي‌اي باشند كه در خيابان پانتون واقع است.

با اینکه سيتي‌بانك همچنان در حال احياي خود در انظار عموم به خاطر نقشي كه در بحران مالي جهاني داشت بود، توانسته بود جايگاه خود را به خوبي در شراكت‌هاي بين شركت‌هاي خصوصي و نهادي عمومي باز كند و فعاليت‌هاي تاثيرگذاري در اين زمينه داشته باشد. اين بانك طي دو قرني كه از عمرش مي‌گذشت، در پروژه‌هاي عمومي زيادي شراكت كرده بود كه كانال پاناما، برنامه مارشال، كابل دو طرف اقيانوس اطلس و شاتل‌هاي فضايي از جمله اين مشاركت‌ها بودند. با اینکه برنامه امتحان‌نشده به اشتراك گذاشتن دوچرخه يك ريسك آشكار براي شركت بود، اما فرصت برندسازي بزرگي براي آن به ارمغان مي‌آورد: سال 2012، دومين قرن سالگرد تاسيس سيتي‌بانك بود. كل سازمان بانك در جست‌وجوي راهي بود كه خود را به طرزي مثبت در ميان عموم ارائه كند. پروژه «سيتي‌بايك» مي‌توانست فرصت بزرگي باشد كه شركت براي برگرداندن يك مارك لكه‌دارشده به حالت اول به آن نياز داشت.

 اسكايلر مشتاق بود كه به اين پروژه دست پيدا كند اما مي‌دانست كه به حمايت ديگر مديران اجرايي ارشد نيز نیاز دارد. «فكر نمي‌كردم كه براي من مناسب بود كه كاري كنم كه به نظر برسد خيلي دوست دارم اين كار را بكنم يا به زور اين فكر را در كله كسي فرو كنم.»

ايده رفتن بانك روي دوچرخه‌ها موقعي قابل بحث شد كه همكاران اسكايلر در بخش بازاريابي هيجان‌زده شدند و «سيتي‌بايك» اين‌طور شروع به فهميده شدن كرد كه يك گونه بسيار متفاوت است و به عنوان يك نوع تبليغات جديد به آن نگريسته مي‌شود. تبليغاتي كه شكل كمتر مرسومي دارد.

ميشل پلوسو اخيرا به عنوان رئيس بخش بازاريابي شركت آي‌بي‌ام منصوب شده است. قبل از آن، او به عنوان رئيس بخش بازاريابي جهاني سيتي‌بانك كار مي‌كرد؛ جايي كه بر بودجه تبليغات شركت نظارت مي‌كرد. پلوسو توضيح مي‌دهد: «اد با گروه كاري من تماس گرفت و گفت كه «من اين امكان را به شما مي‌سپارم. او گفت كه من اينجا كارشناس بازاريابي نيستم و نمي‌دانم كه اصلا معني‌اي براي بازاريابي دارد يا نه».»

پلوسو به عنوان بازارياب به دنبال راهي مي‌گشت كه «سيتي را دوباره واقعي و اصيل بسازد». بانك‌ها به طور كلي برخي از اين تبليغات كمتر پرجذبه، مثل تبليغ روي وسايل نقليه را انتخاب مي‌كنند كه در دنيايي كه با آشفتگي بي‌سابقه‌اي روبه‌رو است، يك شيوه تبليغات بيش‌ازپيش پرخطر به شمار مي‌رود. پلوسو در جست‌وجوي يك راه ديگر بود؛ جست‌وجوي راهي كه با عوامل مختلفي به اندازه كافي پيچيده و متناسب با صنعت عظيم بانك‌داري باشد. او مي‌دانست كه زمانه‌اي نيست كه در آن، به راحتي برندي را روي اتوبوس‌هاي قديمي سرويس‌هاي مدارس كه به مسابقات فوتبال مي‌روند كشيد و محصول يا خدمات يا شركتي را تبليغ كرد و نتيجه گرفت. او همچنين به شدت مخالف اين بود كه ماشين‌هاي قدرتمند را پشت هم رديف كند و يك رالي اتومبيل‌راني از گرند پريكس تا نيويورك براي تبليغ بانك به راه بيندازد. اما به نظر نمي‌رسيد كه حق با او باشد. او به من مي‌گفت: «من احساس مي‌كنم نياز داريم دست به كاري بزنيم كه واقعا براي آدم‌هاي واقعي خوب باشد. بنابراين وقتي پروژه سيتي‌بايك روي ميز قرار گرفت، احساس كردم كه بله، اين همان چيزي است كه ما درباره‌اش صحبت مي‌كرديم.»

 جبران مافات با سيتي‌‌بايك

پلوسو پيش‌نويس يك طرح داخلي را براي رؤساي امور مالي مشتريان در سيتي‌بانك نوشت. موضوع اين بود: دوچرخه‌ها و چرا سيتي‌بانك بايد از آن حمايت كند؟ بودجه آن سال كم بود اما او خودش را آماده كرده بود كه مديران بانك را براي حمايت از اين پرو‍ژه قانع كند. «قيمت سهام ما از 90 دلار به 99 سنت سقوط كرده بود. به طور قابل دركي، مردم نمي‌خواستند ريسك كنند. آنجا هميشه صحبت درباره اين بود كه مردم دارند خودشان را مي‌كشند و خبرهاي اين ماجراها روي صفحه اول روزنامه‌ها مي‌رفت. اما برخي از افراد اين نوع تبليغات را سطح پايين و عوامانه مي‌دانستند. فراتر از همه، ما يك برند الها‌م‌بخش بوديم و همان‌طور كه مي‌دانيد، دوچرخه‌سواري اين ويژگي را نداشت.»

بخشي از استراتژي پلوسو اين بود كه از پروژه «سيتي‌بايك» براي آزمايش دوباره استانداردهاي كيفي تبليغات سيتي‌بانك استفاده كند و دريابد كه اين بانك از طريق ارتباطات بهتر چقدر مي‌تواند بهتر كارهايش را چه براي خودش چه براي كاركنانش- انجام دهد.

پلوسو مي‌گفت : «احساس ما اين بود كه مدام داریم يك دسته كارهاي تبليغاتي سنتي انجام می‌دهیم، اما واقعا بازي تبليغات را تغيير نمي‌داديم.» شركت سيتي‌بانك به عنوان يك نقطه اتكاي اصلي،‌ به سادگي شروع كرد به نگاه كردن به پروژه «سيتي‌بايك» در يك قالب جديد و نوآورانه‌تر تبليغات مرسوم خارج از خانه‌اش. تبليغات با اين دوچرخه‌ها در مقابل تبليغات منفعلي كه توي مترو يا بيلبوردهاي ايستا و ساكن يا در تبليغات حاميان مالي اطراف زمين‌هاي بازي در مسابقات ورزشي ديده مي‌شد، به اندازه كافي تبليغاتي جايگزين و طنازانه بود.

سرانجام ميزان زيادي از بودجه تبليغات خارج از خانه سيتي‌بانك براي تامين مالي پروژه «سيتي‌بايك» صرف شد و اين كار خيلي زياد هم معقول به نظر رسيد چراكه اين بودجه از پيش موجود به سادگي مي‌توانست از يك كانال تبليغات به يك كانال ديگر منتقل شود. اين كار كمك كرد كه بسياري از نيروهاي داخلي شركت كه اشتياق كمتري به اين نوع تبليغات داشتند، احساس راحت‌تري نسبت به قضيه پيدا كنند. اسكايلر مي‌گويد: «ما فقط مي‌خواستيم آگهي‌هاي كمتري روي بيلبوردها نصب كنيم اما عملا در حال آگهي دادن روي شش هزار بيلبوردي بوديم كه متحرك بودند و در سطح شهر مي‌چرخيدند. ما فقط در حال تلاش نبوديم كه نام برندمان را روي اشيا حك كنيم؛ ما در حال كمك به ايجاد اولين شبكه حمل‌ونقل جديد در نيويورك طي صد سال گذشته بوديم.»

البته اينجا پای يك بانك در ميان بود و هيچ تصميمي، به‌خصوص ايده استقبال از اولين پروژه به اشتراك گذاشتن دوچرخه در نيويورك، نمي‌توانست خيلي ساده فورا گرفته شود. خوشبختانه، تحقيقات اوليه نشانه‌هاي مثبتي از شراكت در اين پروژه و مناسب بودن ايده چنين تبليغاتي در بر داشت. بنابراين از اواخر سال 2011 تا اوايل 2012، گروه سيتي‌بانك شروع به تحقيق روي اين مسئله كرد كه آيا اين كار به درستي همان چيزي است كه شركت مي‌خواهد انجامش دهد و اینکه چقدر ممكن است انجام اين كار راحت باشد.

ونسا كوللا مسير غيرمستقيم و پيچ‌درپيچي را براي رسيدن به جايگاه مديريت بازاريابي سيتي‌بانك در امریکای شمالي طي كرده بود. او كه بومي سواحل غربي امریکا بود، سال‌ها معلمي كرده بود و سپس مدرك دكتراي خود را از دانشگاه ام‌آي‌تي گرفته و در موسسه مكنزي به عنوان مشاور مشغول به كار شده بود. او پيش از اینکه در سال 2010 به سيتي‌بانك بپيوندد، سال‌هاي زيادي را در ياهو گذرانده بود. وقتي كه پروژه «سيتي‌بايك» براي اولين بار پيشنهاد شد، او براي كار از سان‌فرانسيسكو به نيويورك مي‌آمد و وقت زيادي را در فرودگاه‌ها و ترافيك خيابان مي‌گذراند. بنابراين همدلي زيادي با شكل‌هاي جديد حمل‌ونقل در شهر نشان مي‌داد. كوللا به من مي‌گفت: «مسائل زيادي درباره سلامت افراد وجود داشت و خيلي‌ها مي‌گفتند كه اين پروژه سلامتي را به خطر مي‌اندازد.» سؤالات فراواني وجود داشت: اگر دوچرخه‌ها خراب شوند و كار نكنند چه؟ براي مثال، اگر كلاه‌هاي ايمني كار وجود نداشته باشند يا خراب شوند چه خواهد شد؟ واقعا اين دوچرخه‌ها چيزهاي مثبتي براي شهر خواهند بود؟

مثل همه بازارياباني كه كارشان را خوب انجام مي‌دهند، كوللا با منطق واقعيِ پشت اين طرح درگير شده بود. «ما نمي‌توانستيم فقط اين را در نظر داشته باشيم كه به مشكلات خودمان اهميت بدهيم و تلاش كنيم آنها را حل كنيم. ما بايد خدماتي را براي جامعه مهيا می‌کردیم كه فكر مي‌كرديم مي‌تواند باعث ايجاد يك تفاوت شود. ما نبايد فقط در حرف مي‌گفتيم كه اين طرح شهر را متفاوت خواهد كرد بلكه بايد آن را نشان مي‌داديم.» سيتي‌بانك همچنين بايد راهي را براي محاسبه كمّي خطر بزرگي كه احتمال داشت پيش بيايد و بايد مهار مي‌شد، پيدا مي‌كرد. به عبارت ديگر، بايد محاسبه مي‌كرد كه بازگشت سرمايه‌اش چقدر خواهد بود. اين سرمايه زياد بود، به اندازه 41 ميليون دلار در طول پنج سال و بنابراين ميزان بازگشت سرمايه هم اهميت داشت. همان‌طور كه پيش‌بيني مي‌شد، تحليل - هزينه سود عظيمي براي اين پروژه انجام شد. كوللا به من مي‌گفت: «خيلي سخت بود كه به يك مدل عقلاني برسيم كه شش هزار دوچرخه چه‌شكلي خواهد بود. آيا اين ميزان دوچرخه به اندازه كافي زياد بودند كه بتوانند در شهر توجه شهروندان را جلب كنند؟ ما بايد جواب اين سؤال را مي‌دانستيم.»

براي اين كار، سيتي‌بانك شروع به در نظر گرفتن دوچرخه‌ها و كيوسك‌هاي مورد نياز آنها، به عنوان فضاهاي سفيد و خالي كرد. اين دوچرخه‌ها و جايگاه‌هاي نگهداري آنها كانال‌هاي جديدي را فراهم مي‌كردند كه بيش از اینکه مثل آگهي‌هاي قديمي توي چشم بيايند، به طرز موثري خارج از ديد بودند. سيتي به جاي اینکه پيام‌هاي خود را در مكان‌هايي قرار بدهد كه مردم آنها را نديده مي‌گيرند، به يك جكسون پولاك (نقاش مدرنيستي كه خطوط درهم آميخته انتزاعي مي‌كشيد) در صنعت تبليغات تبديل شد و شيوه جديدي را ابداع كرد كه تا قبل از آن در نيويورك ديده نشده بود.

اسكايلر مي‌گويد: «تبليغات زيادي هستند كه در آنها،‌ لوگوي شركت‌ها تلپي روي چيزها قرار مي‌گيرد. مردم لزوما با اين محصولات ارتباط برقرار نمي‌كنند. اما در اين مورد، ما خود محصول بوديم،‌ نه لوگويي كه ترقي روي چيزي قرار بگيرد.» متاسفانه خيلي از رسانه‌ها به اين نوع تبليغات دست‌كم در ابتداي كار، از اين ديدگاه نگاه نكردند. اختلال كاركرد نرم‌افزار سيستم، جر و بحث‌هاي پيرامون آن و تاخير افتتاح ناشي از طوفان سندي نيز كمكي به اصلاح اين ديدگاه نسبت به پروژه نكرد و حتي وضعيت را بدتر ساخت. همچنان كه روز افتتاح نزديك مي‌شد، روزنامه «نيويورك پست» شروع به حملات روزانه به طرح «سيتي‌بايك» كرد و ريشخند كردن اين برنامه در روزنامه يك تله مرگبار براي آن بود. شايد بي‌رحمانه‌ترين اتفاق اين بود كه انتقادها تا جايي پيش رفت كه عنوان شد دوچرخه‌هاي طرح «سيتي‌بايك» به طرز مبهمي همچون طرح قرض دادن دوچرخه به مردم در فرانسه بود كه در سال 2007 به راه افتاده بود.

با اين حال، اتفاقات شيريني هم براي پروژه افتاد؛ خبر خوب اين بود كه لئوناردو دي‌كاپريو، بازيگر هاليوودي، دور نيويورك را با يك دوچرخه «سيتي‌بايك» با يك مدل بسيار مشهور ركاب زد. ديگر ستاره‌هاي مشهور نيز همان كار را انجام دادند، و به همين ترتيب، «سيتي‌بايك» طرح روي جلد مجله «نيويوركر» شد. برخلاف بيشتر تبليغات و آگهي‌ها، به نظر مي‌رسيد «سيتي‌بايك» ارمغاني بود براي به سود رسيدن بسياري از نشرياتي كه به صورت رايگان منتشر مي‌شدند يا محتوايشان تبليغاتي بود. كوللا مي‌گويد: «در اين زمين بازي شلوغ بازاريابي كه مردم اين‌همه درباره‌اش صحبت مي‌كردند، ما كارهاي زيادي انجام نمي‌دهيم.» اسكايلر مي‌افزايد: «ما نه‌تنها وضعيت برند خود را در نيويورك ارتقا داديم بلكه اين كار را در سطح جهاني انجام داديم. شهرداري‌ها در سراسر جهان آن را مورد ارزيابي قرار دادند و براي شهرهاي خودشان روي آن مطالعه كردند.»

 آيا تبليغات دوچرخه‌اي موفق بود؟

آيا ماموريت انجام شده بود؟ بالا رفتن سلامت و قوت برند به طور قطع چشم‌گير بود و سيتي‌بانك شروع به حركت به جلو كرده بود:‌ مطابق داده‌هاي داخلي سيتي‌بانك، از شروع پروژه «سیتی‌بایک» در سال 2013 تا پاييز 2015، احساس مطلوب از اين بانك از حدود 28 درصد نقطه‌اي به 72 درصد نقطه‌اي افزايش يافت. در اين بين، تعداد كساني كه استفاده از يكي از محصولات سيتي‌بانك را مورد ارزيابي قرار داده بودند، تا 43 درصد نقطه‌اي بالا رفت. شايد قابل‌توجه‌ترين جنبه اين پروژه اين بود كه اين طرح از نظر ايمني تقريبا يك ركورد كاملا امن را ثبت كرد. صادق‌خان مي‌گويد: «اين‌طور به نظر مي‌رسيد كه مردم مثل خون در رگ‌هاي خيابان‌ها جاري هستند. امروز، مردم در نيويورك بيش از 81 ميليون كيلومتر دوچرخه‌سواري كرده‌اند، بدون اینکه هيچ تلفاتي به وجود بيايد.»

 آمار و ارقام موفقيت اين پروژه شايد چشم‌گير بوده باشد اما من به عنوان يك مدير اجرايي سابق در حوزه تبليغات كسي كه نقشي در اين پروژه «سیتی‌بایک» نداشته اكنون اعتقاد دارم كه اين طرح به كار خود تا جايي ادامه داده كه شايد به يكي از بزرگ‌ترين كارزارهاي تبليغاتي تمام دوران‌ها تبديل شده است. سیتی‌بانک به جاي هدر دادن يك سرمايه‌گذاري هشت‌رقمي با صرف آن در بازاريابي سنتي و بيش‌ازپيش ناكارآمد، چيزي اضافي ساخت كه هم تاثير بيشتري داشت،‌ هم توانست ردپاي اين بانك را در زمينه افزايش كربن و آلاينده‌هاي هوا كاهش دهد. وقتي يك شركت غول‌پيكر استراتژي ارتباطاتي و تبليغاتي خود را از تبليغاتي سنتي (كه سیتی‌بانک متاسفانه هنوز از آنها استفاده مي‌كند) به استفاده از دوچرخه‌هايي براي شش هزار نيويوركي كه در امتداد پل بروكلين ركاب مي‌زنند سوق مي‌دهد، پيوستار زماني مكاني تبليغات به طور واقعي تغيير مي‌كند.

آيا جالب نيست كه تعداد بيشتري تبليغات از اين جنس جلوي چشم باشند و مسيرهاي جديدي در تبليغات ايجاد شود،‌ به جاي اینکه مكان‌هاي مربوط به تبليغات به نمونه‌هاي رايج و قديمي آن آلوده شود؟ يك مثال براي اين تبليغات خلاق مي‌تواند هدف گرفتن زيرساخت‌هاي قديمي ما يا پل‌ها و بزرگراه‌هاي صدمه‌خورده ما، در قالب كانال‌هاي رسانه‌اي باشد. گذشته از همه اينها،‌ شايد آخرين مكان‌هايي كه انسان هنوز نسبت به تبليغات توجه نشان مي‌دهد همين‌جا باشد: جاهايي كه نشان بدهد نهادهاي حاكميتي شهري و ايالتي آسيب‌ديده و تخريب‌شده هستند. تلاقي خوش‌يمن فقر تسهيلات شهري و تغييرات در فعاليت‌هاي بازاريابي، فرصتي منحصربه‌فرد براي به بار نشستن تازه مشاركت‌هاي بخش خصوصي و عمومي به نمايش مي‌گذارد. و صنعت تبليغات هنوز يك تريليون دلار پول دارد كه بتواند چندصد ميليون دلار آن را خرج شكل‌هاي مطلوب‌تر تبليغات كند.

پس چرا برندهاي بيشتري مشتاق پروژه‌هايي مثل «سیتی‌بایک» نيستند و امثال آن را به اجرا نمي‌گذارند؟ چرا خيلي از شركت‌ها راهي را براي تبليغات انتخاب مي‌كنند كه برعكس راهي باشد كه ما را سر حال مي‌آورد؟ اگر بشود درسي از اين ماجرا گرفت، اين است كه يك عنصر اصلي براي ابداع دوباره تبليغات اين است كه شركتي كه دست به تبليغ مي‌زند، به وسيله افرادي هدايت شود كه باور داشته باشند بايد روي يك ايده تبليغات و ارتباطاتي پافشاري كنند و از انجام آن حمايت كنند. اين ويژگي يك وجه تمايز مهم است. خيلي خوب است كه يك شركت اصول و مقاصد تبليغاتي داشته باشد ولي شركت‌ها همچنين بايد اين اصول را در جهت اين به كار ببرند كه مشخص كند چطور دست به تبليغات مي‌زنند و بايد پذيرند اين ايده كه چطور تبليغ مي‌كنند به‌خصوص در دوراني كه مسدودكننده‌هاي آگهي‌هاي اينترنتي رواج پيدا كرده‌اند - به همان اندازه كه چه‌چيزي را تبليغ مي‌كنند اهميت دارد.

متاسفانه تعداد معدودي از شركت‌ها، به‌خصوص آنها كه پول‌هاي هنگفتي خرج تبليغات مي‌كنند، اين اصول را در نظر مي‌گيرند. اين وضعيت بايد تغيير كند يا اینکه ادامه روند موجود در تبليغات عواقبي خواهد داشت. در دوراني كه سروصداي زياد و بي‌سابقه‌اي از همه‌جا به گوش مي‌رسد، توليد آلودگي به شكل تبليغاتي كه مردم آن را دوست ندارند، آن‌طوري كه جرج اورول تبليغات را به صورت «تلق تلوق كردن يك چوب در سطلي خالي» تعريف كرده، نشان‌دهنده شيوه‌اي غيراصولي و نامطلوب براي آگهي كردن و تبليغ است. اين نوع از تبليغات براي كسب‌وكارها نتايج خوبي و موثري نخواهد داشت و حتي براي شركت‌ها بد نيز خواهد بود. محاسبه قطعي اینکه چطور تبليغات بد به نتايج بدي منجر خواهد شد در حال حاضر خيلي دشوار است اما من باور دارم كه تبليغات بد بيش از گذشته تاثير منفي روي حاشيه سود و كارايي شركت‌هايي خواهد داشت كه وضع درستي ندارند.

سؤال اينجاست كه آيا شركت‌هاي ديگر هم مي‌توانند از همين شيوه تبليغات كه سيتي‌بانك استفاده كرد،‌ بهره ببرند؟ جواب سريع اين است كه آدم‌هاي مناسب در وقتي مناسب دور هم جمع شده بودند كه آن نوع تبليغات انجام شد. و شايد كمي شانس هم در اين ميان وجود داشت. اد اسكايلر مي‌گويد: «فكر مي‌كنم كه اتفاقي مثل سیتی‌بایک از آن نوع فرصت‌هايي است كه فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي‌افتد.»

 

منبع: اتاق بازرگانی صنایع معادن کشاورزی تهران

رپورتاژ آگهی (Advertorial) مطلبی است که ظاهری شبیه سایر مقالات و مطالب دارد اما در واقع با سفارش قبلی و با هدف تبلیغ برای یک شرکت یا سازمان تجاری تهیه شده است.

 

به گزارش چاپ و نشر، در جراید، سایت های خبری و مجلات از چنین شیوه ای برای تبلیغات استفاده می شود. گزارش ها و خبرهای تبلیغی برخی شرکت ها و سازمان ها در قالب اخبار و گزارش در برخی روزنامه ها و جراید منتشر می شود. این مطالب باید از سوی سردبیر از طریق عناوین یا علامت های خاص از مطالبی که توسط تحریریه تدوین می شوند جدا شده تا به اعتماد مخاطبان خدشه ای وارد نشود.

رپورتاژ آگهی در پی وجود حجم انبوه تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم شرکت های مختلف در رسانه های متعدد به وجود آمد. رپورتاژ آگهی های حرفه ای توسط کارشناسان بازاریابی تدوین می شود. علت به کارگیری کارشناسان بازاریابی جهت تدوین این نوع آگهی ها، آشنایی و آگاهی این افراد نسبت به محصولات و خدمات شرکت ها و همچنین شناخت کافی نسبت به امور روان شناسی مخاطبان است. رپورتاژ یک روش فوق العاده مؤثر برای معرفی محصولات و خدمات شرکت است.

در سال های اخیر مدیران شرکت ها با کسب آگاهی از فواید این نوع آگهی ها، اقدام به پرداخت هزینه های بسیار در قالب بودجه تبلیغاتی پرداخت می کنند. این موضوع تا جایی توسعه یافته است که سازمان صدا و سیما با راه اندازی برنامه هایی همانند «طلایه داران صنعت» و همچنین اختصاص بخشی از برنامه های پرمخاطب مانند «پایش» جایگاه رپورتاژ آگهی را در میان برنامه های تلویزیونی ایجاد کرده اند.

رپورتاژ آگهی همانطور که در فوق گفته شد توسط واحد بازاریابی سازمان ها تدوین و پس از آن توسط پرسنل واحد روابط عمومی جهت اکران می  شود. رپورتاژ آگهی های تجاری در راستای معرفی محصولات جدید و به منظور افزایش آگاهی مخاطبان در مورد فواید یک محصول کاربرد بسیار زیادی دارد.

یک مثال ساده از کاربرد رپورتاژ آگهی

به عنوان مثال در بازاری همه شرکت های تولید کننده شوینده های خانگی محصولات شیمیایی تولید می کنند. اگر شرکتی که اقدام به تولید شوینده های گیاهی کرده است، از این نوع آگهی استفاده کند و مزایای این نوع شوینده ها را در قالب مقالات برجسته کند، بازخورد مثبتی خواهد داشت. یا شرکتی که در زمینه تولید قطعات جلوبندی فعال است و در یک جریده در مورد معایب احتمالی یک سیبک خودروی غیراستاندارد و عوارض آن مطالبی را جهت ارتقای آگاهی مصرف کنندگان می نویسد و سپس مزایای تولید سیبک استاندارد را به مخاطب منتقل می کند، در نهایت در مقابل آن تصویر محصولات و برند خود را به نمایش می گذارد، از رپورتاژ آگهی استفاده کرده است.

مشاوران پارک بازاریابی ایران در شرکت هایی که دارای محصولات متمایز از بازار هستند از رپورتاژ آگهی در قالب کمپین تبلیغاتی بسیار استفاده می کنند. هزینه های رپورتاژ آگهی از صرف هزینه های مستقیم به صرفه تر بوده و اثربخشی بیشتری نیز در پی دارد.

 

منبع: پارک بازاریابی ایران

موفقیت تبلیغات بازاریابی در قید درک درست آن توسط مخاطب و به یادآوری مضمون آن در زمان خرید است. تماس سازنده مخاطب با پیام تبلیغاتی می تواند با شکل دادن رابطه ای ذهنی بین متن پیام و ارزش محصول، محتوای پیام را به راحتی نزد وی بازآفرینی کند.

 

به گزارشlearn-marketing، این رابطه ذهنی-که به ازای تک تک افراد منحصر به فرد است- تحت تأثیر عواملی چون تفکرات، احساسات، سطح آگاهی، نوع شخصیت و رفتار، انگیزه ها و شکل زندگی ساخته می شود. مثلا پیام های تبلیغاتی تلویزیون برای معرفی چاقوی آشپزخانه، اساسا موفق به جذب مخاطبانی که آشپزی می کنند، می شود و بالطبع، افرادی که آشپزی نمی کنند، اصولا از دایره مخاطبان حذف می شوند.

در این مقاله، مروری بر سه دسته کلی عوامل دخیل در اثر گذاری پیام های تبلیغاتی بر افراد خواهیم  داشت.

عامل اول: ویژگی  های شکلی پیام

رنگ غالب در پیام

انتخاب رنگ  مناسب با اثر گذاری عمیق، اما به شیوه ای غیرملموس بر مصرف کنندگان، چنان الگوی رفتاری مصرف کنندگان را تحت الشعاع قرار می دهد که حتی در بیشتر مواقع، خود متوجه این تغییر رفتار نمی شوند. به عنوان مثال، در ایالات متحده، از آنجا که استفاده از رنگ قرمز باعث افزایش مصرف موادغذایی تا ۲۵ درصد می شود، در اغلب رستوران ها، به عنوان رنگ اصلی استفاده می شود.

البته بار معنایی رنگ ها بسته به فرهنگ  جوامع متفاوت است و به همین دلیل هم، تسلط طراحان تبلیغات بازاریابی بر فرهنگ جامعه هدف، امری ضروری است. به عنوان مثال، هر چند آرم شرکت قهوه استارباکس در بیشتر کشور ها سبز رنگ است، اما هنگام افتتاح شعب خود در مالزی، مجبور به تغییر رنگ آن از سبز به قهوه ای شد، چرا که در فرهنگ مردم مالزی، رنگ سبز پیوندی نزدیک با ناخوشی و بیماری دارد.

نوع خط به کار رفته در متن تبلیغ

نمایش کلمات و نحوه شکل گیری آنها در نوع پیامی که به مخاطبان منتقل می کنند، اثر گذار است. به عنوان مثال، دو سبک نوشتن نام محصول در تبلیغات شرکت های تولید سیگار، مانند زیر، پیام های کاملا متفاوتی رسانده و دو نوع مصرف کننده متفاوت را به خود جذب می کند.

Caribou Cigarettes

نخستین نشان که با حروف مقطع درشت و به شکلی استاندارد نوشته شده، بیشتر حس قدرت به مخاطب منتقل  کرده و به همین دلیل انتخابی «مردانه» به شمار می آید. نشان دوم که با حروف پیوسته و به شکلی ظریف نوشته شده، احساسی از جنس ملایمت به مخاطب منتقل  کرده و به همین دلیل انتخابی «زنانه» به شمار می آید. پاسخ به این سوال که کدام بهتر است، مشروط به نوع محصول و بازار هدفی است که تولید کننده علاقه مند به جذب آن است.

سادگی متن پیام

استفاده از عبارات ساده و کوتاه به  درک پیام ها کمک می کند. مثلا استفاده از عبارت «قلب من سالم است» در تبلیغ یک روغن خوراکی، به راحتی این پیام را که مصرف این روغن خوراکی برای قلب خوب است به مخاطب می رساند.

سازگاری پیام

لازم است که همه عوامل جانبی پیام تبلیغ، شامل سبک تبلیغ، رنگ های شاخص، عکس ها و موسیقی متن با هم هماهنگ باشند. به عنوان مثال، در یک آگهی تبلیغاتی تلویزیونی برای سفر به جزایر قشم و کیش، هر سه عنصر رنگ و بوی جنوبی، پیام به خط شکسته و پیوسته و موسیقی لیوا باید در کنار هم استفاده شوند. البته مواردی هست که به کار گیری یک عامل متمایز از بقیه با جلب نظر مخاطب، به به یادآوری محصول کمک می کند.

وجه پیام نزد افراد مشهور

نقش داشتن شخصیت های شناخته شده ای چون چهره های سینمایی یا قهرمانان ورزشی در پیام تبلیغاتی، باعث ثبت عمیق تر نام و کارایی محصول در ذهن مخاطب می شود. در انتخاب این شخصیت ها لازم است به محبوبیت آنها و ارتباط تخصص آنها با محصول توجه شود.

کمک به تصویرسازی ذهنی

همکاری نام برند، واژه ها و آرم محصول با هم در خلق تصویری ذهنی از محصول نزد مصرف کننده، نقشی مهم در شکل دهی احساسات مخاطبان و ارتباط آن با تجارب گذشته آنها از مصرف محصول دارد.

برای مثال، در بازاریابی شرکت والت دیزنی، مانور فراوانی بر تجربه های قبلی افراد می شود؛ همانطور که بزرگسالان امروز چند سال قبل و در کودکی با والدین خود، به پارک های دیزنی لند رفته اند، امروز با بردن فرزندان خود به این مکان، تجربه دوران کودکی خود را با نسل بعد خود تکرار می کنند. بسیاری از آگهی  های تبلیغاتی این شرکت، خانواده  هایی را به تصویر می  کشند که درحالی که بزرگسالان به یادمی آورند در زمان  های گذشته و در کودکی خود در این مکان بوده  اند، همه افراد خانواده لحظات لذت بخشی را در کنار همدیگر تجربه می کنند.

عامل دوم:  ویژگی  های مصرف کننده

هوش مصرف کننده

بهتر است به جز در مواردی که بنگاه دنبال مخاطب خاص است، لغاتی در پیام های بازاریابی به کار  روند که در سطح درک عموم مردم باشد. همچنین نباید با مشتریان به شیوه  ای صحبت کرد که به آنها احساس «زیردست بودن» القا شود.

تعامل با فروشنده

هرچه مخاطبان بیشتر در معرض اطلاعاتی از جانب بنگاه قرار  گیرند، احتمال آنکه موقع نیاز به یاد خرید از محصولات آن شرکت بیفتند، بیشتر خواهد بود. یک راه مانور بر این نکته، ایجاد وب  سایتی فعال دارای امکان تعامل با مشتریان است.

آشنایی مصرف کننده با محصول

آشنایی مشتریان با محصول، نقش چاقویی دولبه را در خرید آنها ایفا می کند، هر چند اصولا احتمال خرید مشتریان با آشنایی بیشتر ایشان با محصول، بیشتر می شود. اگر این آشنایی موجب دلزدگی شود، انگیزه برای جایگزینی محصول با دیگر اقلام به وجود  می آید. برای مثال، در دهه ۱۹۹۰ میلادی، به دنبال کاهش میزان تقاضا برای سس کچاپ در ایالات متحده، تولید کنندگان سس کچاپ، به تولید سس هایی به رنگ های سبز و بنفش روی آوردند. این تغییر رویه که تنها به مدت چند ماه میزان فروش را افزایش داد، مجددا با عادی شدن مصرف نوع جدید سس برای مصرف کنندگان، میزان فروش این اقلام کاهش  یافت.

توقع مصرف کننده از کالا

احتمال خرید کردن از شرکتی که انتظاری مشخص از محصول خود در ذهن مشتری ایجاد نمی کند، نسبت به شرکت هایی چون کوکاکولا و والت دیزنی که همیشه تحت نام و نشان مشخص به تولید محصول مشغول هستند، کمتر است. در واقع مشتریان در مراجعه به چنین شرکت های صاحب نامی دقیقا می دانند که با چه محصولی و در چه سطح کیفیتی مواجه خواهند شد و لذا رغبت بیشتری به خرید خواهند  داشت.

نقص فیزیکی مخاطبان

لازم است که بازاریابان همواره به یاد  داشته  باشند که برخی مصرف کننده ها دارای نقص هایی چون اختلالات شنوایی و کوررنگی هستند و لذا امکان برقراری تعامل مناسب با آگهی تبلیغاتی را ندارند. لازم است که همواره هنگام تولید آگهی جدید، چنین استثناهایی مد نظر  قرار  گیرند.

عامل سوم: ویژگی های محیط

حجم اطلاعات

اگر مصرف کننده در محیط با محرک بیش از حد پر شود، به احتمال بسیار زیاد از آگهی تبلیغاتی اجتناب کرده یا تماما آن را دریافت و درک نخواهد کرد. بیایید با این موضوع روبه رو شویم؛ ما در یک دنیای درهم و به هم ریخته  پر از تبلیغات زندگی می کنیم. شکستن این سد و رسیدن به مشتریان بازار هدف از میان این همه تبلیغات می  تواند مشکل باشد. از آنجایی که امروزه مصرف کنندگان در میان سیل انبوهی از تبلیغات تکاپو می کنند (به لطف تلویزیون  هایی با قابلیت ضبط کردن)، بازاریابان مجبورند فوق العاده خلاق باشند؛ بازاریابان از قرار دادن محصول در فیلم  های واقعی یا نمایش  های تلویزیونی استفاده می کنند.

شخصیت  ها در نمایش  ها از نام برند محصولات استفاده می کنند و ممکن است حتی در مورد اینکه چرا آنها برند خاصی را دوست دارند، صحبت کنند. اینها همه بخشی از تبلیغات است. همچنین بازاریابان از جنبش  های جدید بازاریابی اجتماعی نظیر توییتر و فیس بوک سود می برند که می  توانند برای رسیدن به مصرف کنندگانی که می  خواهید پیام  های بازاریابی شما را ببینند، برنامه  ریزی شوند.

کادربندی

پیام  ها می توانند تدوین و کادربندی شوند تا مثبت یا منفی به نظر آیند و این امر روی چگونگی اختصاص ارزش از سوی مشتریان به محصول تأثیر خواهد داشت. «اگر شما از کرم های ضدآفتاب استفاده نکنید، شما مستعد ابتلا به سرطان پوست می شوید» یا «برای مرطوب نگه داشتن و محافظت از پوست حساس خود، از کرم های ضدآفتاب استفاده کنید.»

زمانبندی

عوامل مختلفی چگونگی تفسیر پیام و تخصیص ارزش از سوی مصرف کننده به آن را تحت تأثیر قرار می دهند که عبارتند از مقدار زمانی که مصرف کننده صرف می کند تا پیام را مشاهده کند، بازه زمانی از طول روز و نوع رسانه مورد استفاده. به عنوان مثال، مصرف کننده ای که صبح با سرعت ۷۰ مایل بر ساعت رانندگی می کند و از جلوی یک تابلوی تبلیغاتی برای قهوه می گذرد، ممکن است فقط چند ثانیه محدود برای تفسیر پیام وقت داشته باشد اما از آنجایی که ساعتی از روز است که محصول مورد نظر بیشترین مصرف را دارد، به احتمال زیاد ممکن است به پیام تبلیغاتی عمل کند.

ارزش و معنای تخصیصی تا حدود زیادی توسط عوامل ذهنی و درونی (افکار، احساسات، عواطف، نگرش، قوه ادراک، انگیزه، شخصیت، سبک زندگی) که برای هر مصرف کننده متفاوت هستند، مشخص می شود.

به عنوان مثال، مصرف کننده ای که زیاد شیر می نوشد، آگهی تبلیغاتی را تماشا می کند که می گوید «شیر نوشیده؟» و از آنجا که او پیش از این احساس خوب و مثبتی نسبت به این محصول داشته، بیشتر شیر خواهد خرید؛ حال آنکه مصرف کننده ای که از نوشیدن شیر لذت نمی برده و به تماشای همان آگهی تبلیغاتی نشسته، ممکن است آگهی را رد کند یا شاید برای یک دوره کوتاه زمانی بیشتر شیر بنوشد و بعد دوباره مصرف آن را کاهش دهد.

 

منبع: فرصت امروز

باید توجه داشت که ذائقه مردم بویژه نسل جوان در بین تبلیغات ریز و درشت محصولات خارجی حفظ شود و با بازاریابی خوبی که انجام می شود نسل امروز نسبت به محصولات داخلی علاقمند بمانند، که اگر مردم به ما اعتماد کنند کار اصلی انجام شده است.

 

معاون وزیر و رئیس سازمان غذا و دارو با بیان اینکه صنعتگران داخلی می توانند مشاوران خوبی برای ما باشند، گفت: باید ذائقه مردم در بین تبلیغات ریز و درشت محصولات خارجی حفظ شود.

به گزارش چاپ و نشر، دکتر غلامرضا اصغری در بازدید از هشتمین نمایشگاه لبنیات، نوشیدنی ها،چای، قهوه و صنایع وابسته، اظهار داشت: اگر در صنعت شیرنی و شکلات موفق هستیم حتما به دلیل زحماتی است  که پیسکسوتان این بخش متحمل شده اند واقعیت این است که وظایف همه ما  حمایت از تولیدات داخل است چرا که در پیوست با این رخداد، اشتغال اتفاق می افتد که آنهم مترادف بسیاری از محاسن اجتماعی است.

وی با ابراز خوشحالی از تولید محصولات با کیفیت در این صنعت، گفت: وقتی شاهد هستیم که متخصصان این حوزه پا به پای موفق ترین کشور های تولید کننده این قبیل محصولات جلو می روند اگر نگوئیم موفق ترین صنعت کشور حوزه شیرینی و شکلات است قطعا می توانیم عنوان کنیم که یکی از موفق ترینهای آنهاست.

اصغری همچنین با تاکید بر ضرورت تربیت سلامت(Health) مردم توسط تولید کنندگان، افزود: باید توجه داشت که ذائقه مردم بویژه نسل جوان در بین تبلیغات ریز و درشت محصولات خارجی حفظ شود و با بازاریابی خوبی که انجام می شود نسل امروز نسبت به محصولات داخلی علاقمند بمانند، که اگر مردم به ما اعتماد کنند کار اصلی انجام شده است.

وی در ادامه به نشانگر رنگی تغذیه که در بین مردم به چراغ راهنمای تغذیه مشهور شده است، اشاره کرد و خطاب به صنعتگران حاضر در نمایشگاه، گفت: افرادی مانند شما که در بطن صنعت کار کرده اند و با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند می توانید مشاوران خوبی برای سازمان غذا و دارو باشید ما به تولید کنندگان خود افتخار می کنیم و بطور جدی حمایتگر آنها هستیم.

 

منبع: شفا آنلاین

بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی، با شیوه‌های سنتی تبلیغات و بازاریابی بسیار متفاوت است. برای موفقیت در شبکه‌های اجتماعی باید با آداب حضور در آن‌ها آشنا باشید.امروزه دیگر اهمیت نقش رسانه‌های اجتماعی در تجارت و کسب‌وکار مورد تردید نیست و حتی شرکت‌های کوچکی که وب‌سایت خصوصی ندارند، می‌دانند که باید در این اجتماع حضور داشته باشند.صرف حضور در رسانه‌های اجتماعی، قدمی مثبت است (البته به‌ تمامی کارآفرینان جوان توصیه می‌شود که وب‌سایت خودشان را هم داشته باشند)، ولی بازاریابی برای کسب‌وکارهای کوچک از طریق این رسانه‌ها، نیازمند طرز تفکری بالغ و هوشمندانه است. بازاریابی رسانه‌های اجتماعی فقط تبلیغات نیست و شما به گام‌های بیشتری برای رساندن پیامتان به مردم نیاز دارید. از طرف دیگر، رسانه‌های اجتماعی به یکی از کانال‌های اصلی خدمات مشتریان تبدیل‌ شده‌اند. شما بیشترین بازخورد مشتریان را - چه زمانی که از خدمات شما رضایت دارند و چه زمانی که گله‌مندند - در رسانه‌های اجتماعی مشاهده می‌کنید. بسیاری از این بازخوردها و نظرات برای سایر مردم هم قابل‌ دسترسی هستند و این بدان معنی است که شما باید با دقت و زیرکی بیشتری مراقب دیدگاه و احساس مشتریان خود باشید.اما نگران نباشید. ماهیت عمومی رسانه‌های اجتماعی تقریباً همیشه چیز خوبی است و حتی زمانی که مشتریانتان شکایت می‌کنند، شما با اندکی آگاهی می‌توانید آن را به تجربه‌ی خوبی برایشان تبدیل کنید. بنابراین اگر تاکنون برای حضور کسب‌وکار خود در رسانه‌های اجتماعی اقدامی نکرده‌اید، بهتر است هرچه زودتر دست‌به‌کار شوید و فقط مراقب باشید از این اشتباهات کلاسیک اجتناب کنید:

 

حساب‌های رسانه‌های اجتماعی مختلف خود را به شیوه‌ای مشابه به‌روزرسانی می‌کنید

رسانه‌های اجتماعی با هم متفاوت‌اند. متدی که دریکی از آن‌ها خوب جواب می‌دهد، لزوماً در دیگری بازدهی خوبی ندارد. بنابراین توییت‌های خود را به‌صورت خودکار به صفحه‌ی فیس‌بوکتان ارسال نکنید، یا سعی نکنید به‌روزرسانی لینکدین خود را در اینستاگرام هم منتشر کنید. این پلتفرم‌ها کاملاً باهم متفاوت‌ هستند و کاربردهای مختلفی دارند.

بدترین نتیجه‌ای که این اشتباه به دنبال خواهد داشت این است که به‌ مرور زمان، مردم به‌روزرسانی‌های شما را نادیده خواهند گرفت و به هیچ‌کدام از تلاش‌های شما توجهی نمی‌کنند.

کاربران دیگر را دنبال نمی‌کنید

نباید رسانه‌های اجتماعی را با تبلیغات اشتباه بگیرید، رسانه‌ها مسیری یک‌طرفه نیستند؛ بنابراین شرکتی نباشید که هیچ‌کس و هیچ گزینه‌ی دیگری را به‌جز خود، فالو نمی‌کند. 

به‌محض اینکه حساب کاربری خود را تنظیم کردید و آن را به مرحله‌ای رساندید که مقبول به نظر می‌رسید، ۲۰ تا ۴۰ کاربر دیگر را بیابید و آن‌ها را دنبال کنید. سپس در طول زمان، پست‌های آن‌ها را لایک بزنید، برای آن‌ها کامنت بگذارید و حتی برخی از این پست‌ها را در صفحه‌ی خود بازنشر دهید. سعی کنید بخشی از اجتماع آن‌ها باشید. به‌این‌ترتیب آن‌ها کم‌کم شما را می‌شناسند و آن‌قدر به شما علاقه پیدا می‌کنند که بخواهند خودشان هم شما را فالو کنند.

به‌علاوه فالو کردن شرکت‌ها و سازمان‌های دیگر را هم فراموش نکنید. با نظر دادن و به اشتراک‌گذاری پست‌ها، با آن‌ها وارد تعامل شوید. این ‌یکی از بهترین روش‌های دیده شدن است.

از حساب کاربری شخصی خود به‌عنوان حساب شرکت هم استفاده می‌کنید

طبق آخرین تحقیقات سال ۲۰۱۷، تنها ۳۷ درصد از کسب‌وکارهای کوچک برای ارتباط با مخاطبان خود، صفحاتی جداگانه و تخصصی را طراحی کرده‌اند.

این آمار بدین معنی است که ۶۳ درصد از شرکت‌های کوچک، حساب‌های شخصی و شرکتی را از هم منفک نمی‌کنند. این مسئله، چندین مشکل جدی برایتان به وجود می‌آورد. اول اینکه شما را غیر حرفه‌ای جلوه می‌دهد؛ بعلاوه فعالیت‌های شخصی شما را در شبکه‌های اجتماعی دچار محدودیت می‌کند. به‌ویژه در حال حاضر و با شرایط سیاسی ناپایدار، بهتر است که مراقب باشید چه مطالبی را برای شرکت خود به اشتراک می‌گذارید.

حتی اگر موضوع تمایلات و گرایش‌های سیاسی را کنار بگذاریم، بازهم جالب نیست که عکس‌های شخصی شما در کنار تصاویر مربوط به شرکت دیده شوند.

این موضوع را هم در نظر داشته باشید که جدا کردن حساب‌های کاربری شخصی و شرکتی واقعاً کار ساده‌ای است. این کار برایتان هزینه‌ای ندارد و برای تمرین آن هم محدودیتی وجود ندارد. پس در اولین فرصت، صفحات شخصی و کاری خود را در شبکه‌های اجتماعی از هم جدا کنید. (البته شما این کار را برای حساب‌های بانکی خود نیز انجام می‌دهید، این‌طور نیست؟!)

در رسانه‌های اجتماعی به پرسش‌های مشتریان پاسخ نمی‌دهید

طبق آمار سال ۲۰۱۷، یک‌سوم کسب‌وکارهای کوچک، خدمات مشتریان را از طریق رسانه‌های اجتماعی ارائه می‌دهند. این خبر  خوب و گام بزرگی است؛ ولی کافی نیست.

مشتریان شما انتظار دارند پاسخ سؤالات خود را در صفحات شما ببینند و هنگامی‌که شما در این کار تعلل یا سهل‌انگاری کنید، تصویر ناخوشایندی در ذهن آن‌ها به‌جا می‌گذارید.

تلاش می‌کنید در همه‌ی شبکه‌های اجتماعی حضور داشته باشید

به بیان اقتصادی، شما منابع خود را در خروجی‌های بسیاری پخش می‌کنید. در این حالت شما فرصت ندارید به‌ تمامی صفحات خود رسیدگی کنید و در نتیجه نتایج دلخواهتان را به دست نمی‌آورید.

پس بهتر است ۲ یا ۳ پلتفرمی که بهترین نتایج و بازدهی را برایتان خواهند داشت شناسایی کنید و روی آن‌ها متمرکز شوید. سرمایه و وقت خود را به آن‌ها اختصاص دهید، در کار کردن با آن‌ها تخصص پیدا کنید و فواید و آداب حضور در هر یک را بشناسید.

 خیلی زیاد، یا خیلی کم پست می‌گذارید

حضور در رسانه‌های اجتماعی، مثل همه‌ی امورات دیگر زندگی به اعتدال و توازن نیاز دارد. شما باید به میزان کافی در این رسانه‌ها فعالیت کنید تا به نتایج مطلوب خود برسید؛ ولی نه به‌قدری زیاد که مخاطبان را خسته و کلافه کنید.

می‌توانید از این استانداردها به‌عنوان یک راهنما استفاده کنید، هرچند این نمونه‌ها دستور مطلق استفاده‌ی شما از رسانه‌های اجتماعی نیستند:

فیس‌بوک: ۵ تا ۱۰ پست در هفته

توییتر: حداقل ۵ پست در روز

لینکدین: یک پست در روز

گوگل پلاس: کمتر از ۵ پست در روز

بهترین ساعات حضور در شبکه‌های اجتماعی برای مقاصد کسب‌وکار:

گوگل پلاس: ۹ تا ۱۱ صبح

فیس‌بوک: ۱ تا ۴ بعدازظهر

اینستاگرام: ۵ تا ۶ عصر

پینترست: ۸ تا ۱۱ شب

توییتر: ۱ تا ۳ بعدازظهر

لینکدین: ۵ تا ۶ عصر

از هیچ‌کدام از ابزارهای رسانه‌های اجتماعی استفاده نمی‌کنید

ابزارهای مختلفی برای مدیریت کار با رسانه‌های اجتماعی وجود دارند که به شما کمک می‌کنند فعالیت‌های خود را بهینه‌سازی کنید. لزومی ندارد شما از همه‌ی این ابزارها استفاده کنید، ولی بسته به گستره‌ی فعالیتتان در شبکه‌های خاص، بهتر است ابزارهای ساماندهی آن‌ها را هم در برنامه‌های خود داشته باشید.

البته این نکته را هم به یاد داشته باشید؛ زمانی فعالیت‌های شما در شبکه‌های اجتماعی مؤثر خواهند بود که ارتباط مستقیمی با مخاطبان خود برقرار کنید. ابزارهای خودکار می‌توانند به برنامه‌ریزی‌های شما کمک کنند، ولی جایگزین ارتباطات شما نمی‌شوند.

برای مخاطبان خود در شبکه‌های اجتماعی، هیچ‌گونه تخفیف یا امتیاز خاصی قائل نمی‌شوید

شکی نیست که شما برای جذب مخاطبانتان باید از محتوایی غنی و مفید استفاده کنید. ولی این موضوع هم قابل‌ انکار نیست که بسیاری از مردم به این دلیل به صفحات شرکت‌ها در شبکه‌های اجتماعی مراجعه می‌کنند که انتظار دارند با پیشنهاد‌های بهتری مواجه شوند. پس لزوماً نه هر روز، ولی در مناسبت‌های مختلف با پیشنهادهای تخفیف یا امتیازهای ویژه، پاسخگوی این خواست مخاطبانتان باشید.

انتظار دارید خیلی زود به نتیجه برسید

به نتیجه نشستن حضور در شبکه‌های اجتماعی، پروسه‌ای زمان‌بر است. شما نمی‌توانید فکر کنید که به‌محض عضویت در آن‌ها، به هر چه در ذهن دارید، می‌رسید. نتیجه و کارایی این شبکه‌ها با حضور مستمر و هوشیارانه‌ی شما تضمین می‌شود.

اگر می‌پرسید احتمالاً چقدر طول می‌کشد تا فالوئرهای ثابتی پیدا کنید و نتیجه‌ی تلاش‌های خود را ببینید، پاسخ شما این است: حداقل ۶ ماه. گرچه در فاصله‌ی ۶ ماه تا یک سال دستاوردهای به‌مراتب بهتری خواهید داشت.

بسیار تلاش می‌کنید مخاطبان را برای خرید محصولاتتان قانع کنند

سعی کنید به‌جای اینکه به فکر فروش محصولاتتان در شبکه‌های اجتماعی باشید، آن‌ها را به دیگران معرفی کنید.

بی‌شک شما می‌توانید خبر یک رویداد فروش را در صفحات خود اعلام کنید. همچنین می‌توانید خبر عرضه‌ی محصولات جدید خود را به مخاطبان اطلاع دهید. اما انتظار نداشته باشید یا برنامه‌ریزی نکنید که روند فروشتان با پست‌هایی که در این صفحات می‌گذارید تعیین شود.

هدف شما باید در درجه‌ی اول سرگرم کردن و جذب مخاطبان باشد و در درجه‌ی بعد باید به آن‌ها نکات کاربردی را آموزش دهید. اگر با مشتریان وارد رابطه‌ای نزدیک نشوید و خودتان را به این امر متعهد ندانید، آن‌ها هم دلیلی برای تعامل با شرکت شما نخواهند داشت.

جمع‌بندی

رسانه‌های اجتماعی می‌توانند بسیار سرگرم‌کننده و حتی بسیار سودآور باشند. اما باید بدانید بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی تا چه حد با تبلیغات سنتی و شیوه‌های چانه‌زنی بازاریابی کلاسیک، متفاوت است. به‌کارگیری تکنیک‌های سنتی در رسانه‌های اجتماعی، بی‌تردید به برنامه‌های شما آسیب خواهد زد.

ولی اگر سعی کنید مانند مشتریانتان فکر کنید و محتوایی را به اشتراک بگذارید که برای آن‌ها مهم است، کارتان را خوب انجام داده‌اید. اگر در بخش خدمات مشتریان، پاسخگوی نیازها و سؤالات آن‌ها باشید، یک کانال کسب‌وکار بسیار عالی خواهید داشت.

 

منبع: زومیت

 

امروزه اطراف ما پُر شده از آگهی‌ها و تبلیغات پیامکی، نوشتاری و محصولات پرزرق و برق که در دنیایِ پرمشغله ما، تنها مجبور به عبور سریع از کنار آنها هستیم.

 

به گزارش چاپ و نشر، بازاریابی پارتیزانی Guerrilla Marketing روش متفاوتی است از بیرون کشیدن مشتریان از اقیانوس بیکران ترفندهای متعدد بازاریابی سنتی و ایجاد اثری ماندگار در ذهن مشتری.

برای ایجاد اثربخشی در کمپین بازاریابی پارتیزانی باید نکاتی را بدانیم که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

ذهن ناخودآگاه

اگر ما بخواهیم در مورد چیزی بصورت آگاهانه تصمیم بگیریم، ذهن ما قبلاً توسط چیزهایی که دیده و شنیده شده‌اند تاثیر می‌پذیرند، لذا اولین قدم برای بازاریابی چریکی توفیق داشتن هدف برای تاثیر بر ناخودآگاه مخاطب است.

تکرار پیام

شما برای بدست آوردن ناخودآگاه مشتری نیاز دارید پیام خود را برای آن تکرار کنید. شعبده‌بازی نیست و تکرار به معنای اجرای مکرر یک کمپین نیست، بلکه پیام خود را به گونه‌های مختلف و زیرپوستی تکرار کنید.

بخش راست مغز و چپ مغز

مخاطبین شما در دو گروهند،‌آنهایی که بیشتر از سمت راست مغز (احساسی) در تصمیمات استفاده می‌کنند و آنهایی که از سمت چپ مغز (منطقی) جهت اخذ تصمیم استفاده می‌کنند.

کمپین شما باید طوری طراحی شود که برای هردو گروه موثر باشد.

ارتباطی از جنس دو انسان و نه یک مشتری و یک کسب‌و‌کار

برای اینکه ارتباط شما تنها به یک فروش ساده ختم نشود باید به دنبال ایجاد یک احساس عاطفی از جنس رابطه بین دو انسان باشید.

دو پیام داشته باشید

همیشه برای کمپین تبلیغاتی دو پیام داشته باشید، پیامی که کمپین شما را بالفعل می‌کند و پیام دوم آن‌که بصورت تصویری به مخاطب القا می‌شود؛ ولی هردو پیام در یک راستا باشد.

mcdonalds-advertisement-27

افزایش سهم ذهنی برای تصاحب سهم بازار

با ایجاد یک ذهنیت مثبت و ماندگار در ذهن مشتری می‌توانید سهم بازار خود را افزایش دهید.

استفاده از دو مکتب بازاریابی

در بازاریابی پارتیزانی استفاده از هر دو مکتب بازاریابی یعنی تاثیر بر ذهن ناخودآگاه با رنگ، تصاویر و لمس محصول (Freudian Marketing)  و درگیرکردن مشتری (Skinnerian Marketing) می‌تواند در موفقیت آن موثر باشد.

بازاریابی نرم از مقدمات بازاریابی چریکی

استفاده از ابزاری نظیر هدیه،‌ خبرنامه ، اینفوگراف و وایرال ویدئو از ابزارهای اثربخشی بازاریابی پارتیزانی هستند.

افزایش تاثیرگذاری رنگ‌ها تا ۵۷درصد (روانشتاسی رنگ)

قرمز: ایجاد حس قدرت و اقتدار و ایجاد توجه مشتری

آبی: قابل اعتماد و اثرگذاری آسان روی چشم

سبز: ایجاد یک حس سلامت و پول

زرد: خوش بینی، مثبت‌اندیشی و شادی

نارنجی: باعث تولید انرژی، جاه‌طلبی و نگرش‌های جدید

سیاه: ثبات، قدرت و هوش

سفید: تضمین خلوص، تمیزی و ایمنی

Alfa-Romeo-Creative-Attention-Seeking-Guerrilla-Marketing-Campaign

ارسال پیام‌های غیرکلامی

پیام‌های غیرکلامی که عمدتاً از طریق ویدئو یا نمایش القاء می‌گردد از آنجایی که مسیر انتقال آن احساسات است اثربخشی بازاریابی پارتیزانی را افزایش می‌دهد.

استفاده از بازخوردها و نظرات مشتریان

اگر از محصولات و خدمات بازخوردی از مشتری دارید حتماً جهت افزایش اثربخشی بازاریابی پارتیزانی آن را در برنامه خود بگنجانید.

دوستدار مشتری باشید

همیشه به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که در آخر پیامی انتقال دهید با این مفهوم که « دوست دارید به مشتری فایده برسانید »

استراتژی منعطفی داشته باشید

مخاطب خود را با محتوای زیاد گیج نکنید، هرچه استراتژی شما و راه ارسال پیامتان ساده‌تر باشد اثربخشی بازاریابی بیشتر است.

 

منبع: کسب و کار نیوز

 

تا چند سال پیش بسیاری از صاحبان کسب و کار برای تبلیغ محصولات خود به تبلیغات شهری در قالب بیلبورد و پوستر یا تبلیغات ویدئویی بر بستر رسانه ملی بسنده می‌کردند، اما با ظهور شبکه‌های اجتماعی و افزایش قدرت و محبوبیت این شبکه‌ها در میان مردم، معادلات در دنیای بازاریابی نیز تغییر کرد.

 

درحال‌حاضر بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی با استقبال زیادی از سوی شرکت‌ها و صاحبان کسب و کار مواجه شده است. چرا که به دلیل نفوذ بالای شبکه‌های اجتماعی در میان مردم، تبلیغ در این فضا به سرعت اثرگذاری خود را نشان می‌دهد و به جذب مشتری و فروش محصول منجر خواهد شد. علاوه بر این از آنجایی که مشتری در این فضا می‌تواند با ارائه نظرات خود در لحظه باعث جلب نظر سایر کاربران شود، شرکت‌ها وقت و هزینه بیشتری را برای فعالیت در شبکه‌های اجتماعی صرف می‌کنند.

به عنوان نمونه تلگرام یکی از شبکه‌های ارتباطی پرقدرت به شمار می‌آید که در زمینه جذب مخاطب در ایران قوی عمل کرده است. در این شبکه ارتباطی همه افراد از همه گروه‌ها به فعالیت می‌پردازند و به همین دلیل هم بسیاری از کسب و کارها ترجیح می‌دهند به جای سرمایه‌گذاری و تبلیغ در شبکه‌های اجتماعی دیگر، در این فضا به بازاریابی محصولات خود بپردازند. آنچه این شبکه را از سایر شبکه‌های اجتماعی متمایز کرده، این است که بازاریاب‌ها در تلگرام هیچ محدودیتی برای ارائه محتوای متنی، صوتی و حتی تصویری ندارند و به سرعت هم می‌توانند نتیجه تبلیغات خود را مشاهده کنند.

 

این در حالی است که باقی شبکه‌های اجتماعی مجازی به طور معمول گروه‌های سنی خاصی را می‌پذیرند و در صورتی که یک کسب و کار به دنبال دریافت نظر موافق همه مردم باشد، به وسیله فعالیت در سایر شبکه‌ها مانند فیسبوک و لینکدین به موفقیت چندانی دست نخواهد یافت، چرا که این شبکه‌ها در جذب مخاطبانی از گروه‌های سنی و اجتماعی خاص موفق بوده‌اند. نباید فراموش کرد که بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی که با نام سوشیال مارکتینگ شناخته می‌شود، درحال‌حاضر یکی از اصول مهم در رونق بازار فروش است و در صورت نادیده گرفته شدن می‌تواند به شکست محصول و در ادامه شکست کسب و کار منجر شود.

منبع: ساعت 24

بهروز هادی           

داود ياراحمدي متولد 1350خرم آباد لرستان ، کارشناس و طراح گرافيک، کارتونيست، مجسمه ساز ، عکاس و روزنامه نگار است.وی  با رسانه های های مکتوب و دیجیتال کشور از سال 74 تا کنون به عنوان؛ گرافیست، کارتونیست، تصویرساز،  عکاس، مدیر هنری ، دبیر سرویس عکس،شورای سیاستگذاری و مدیر مسئول همکاری داشته است.

بخشی سوابق اجرایی او عبارت است از: ، مشاور هنری و مسئول واحد گرافیک دفتر امور رسانه ای ریاست جمهوری ، مدیر هنری روزنامه جام جم، مدیر هنری مجلات چهاردهمین جشنواره تولیدات صدا و سیما و مراکز استان ها ، دبیر علمی و برنامه ریزی اولین جشنواره جهانی «هنر در رسانه» معاونت مطبوعات و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،عضو شورای سیاستگذاری جشنواره سراسری فرهنگی هنری «آیینه مطهر» از سوی بنیاد حکمت مطهر ، عضو شورای سیاستگذاری فصلنامه «گفتار سبز» ، عضو شورای سیاستگذاری روزنامه ا فکا ر،مدیر هنری روزنامه فرهیختگان،  مدیر هنری مجلات همایش جهانی«حکمت متعالیه و ملاصدرا» 

فیلم و انیمیشنیار احمدی در زمینه فیلم  وهم فعال است وی انیماتور و دستیار کارگردان فیلم انیمیشن «صعود ، کارگردانی فیلم کوتاه داستانی«گل کاغذی» ،  فیلمبردار فیلم داستانی «چهل سرود»  بوده است همچنین، مشاور هنری و ناظر کیفی 35 قسمت برنامه کاریکاتور «تلخند» » در شبکه 4 سیما ، مشاور هنری و ناظر کیفی 62 قسمت برنامه «کاریکاتور سیاسی» در شبکه 4 سیما ، نویسندگی و کارگردانی 20 انیمیشن 3 دقیقه ای درباره حماسه بیداری اسلامی برای اتحادیه رادیو تلویزیون های جهان اسلام ، کارگردان سریال مستند 13 قسمتی «فرزندان ظلمت» بوده است.

نمایشگاههایی که یار احمدی در آنها شرکت کرده است از این قرار است:، نمایشگاه انفرادی کاریکاتورتحت عنوان (شهر، انسان، بی نهایت) در خرم آباد، نمایشگاه انفرادی کاریکاتور در الیگودرز،  نمایشگاه جمعی کاریکاتور با موضوع (کسوف) در اصفهان، بروجرد و خرم آباد،  نمایشگاه جمعی عکس عاشورایی در تهران، نمایشگاه جمعی پوستر عاشورایی در گالری «شیٍث » تهران، نمایشگاه جمعی پوسترامام زمان «صبح طلوع خواهد کرد» در تهران، نمایشگاه جمعی نقاشی در فرهنگسرای نیاوران تهران و نمایش آثار در  بیش 100 نمایشگاه جمعی بین المللی(عکس، کاریکاتور، گرافیک، نقاشی )  و چاپ آثار در کاتالوگ های جشنواره معتبر جهانی؛ بلژیک، کره ،لهستان ، ترکیه ، چین ، هلند و...

داوود یار احمدی جوایز بسیاری از جشنواره های مختلف در رشته های مختلف دریافت کرده است که مختصری از آنها عبارت است از : نفر اول در بخش بهترین صفحه آرایی نشریات کشور؛ پانزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری های کشور ، نفربرگزیده و دریافت دیپلم افتخار از هشتمین جشنواره هنرهای تجسمی جوانان سراسر کشور در رشته کاریکاتور- اصفهان ، اثر برگزیده از ایران در جشنواره جهانی  کاریکاتورآیدین دوغان ترکیه  ، نفر دوم  مسابقات جهانی کاریکاتور قوچ طلایی/ قبرس، دیپلم افتخار از دانشگاه آنادولوی ترکیه ، عکس برگزيده جشنواره بين المللي«مرگ برآمريکا» ، جايزه نقدي به خاطر تنها عکس منتخب سي هفتمين جشنواره جهاني ساتريکون لهستان  ، جایزه مخصوص از جشنواره کاریکاتور انجمن روزنامه نگاران شانگهای چین، جایزه مخصوص و دیپلم افتخار از چهاردهمین جشنواره جهانی کاریکاتور دایجون کره ، جایزه عالی از جشنواره کاریکاتور«ال ام» چین

یار احمدی همچنین تالیف «پرواز را با کتاب تجربه کنید/ کارتون » و چاپ« ،پریسکه/ آلبوم عکس» را در کارنامه خود دارد.چاپ و نشر گفت و گویی در باره  وضعیت اکنون و آینده تبلیغات در کشور با او انجام داده است که از نظر مخاطبان گرامی می‌گذرد.

اگر بخواهید از منظر طراحی و design به وضعیت تبلیغات در کشور نگاهی بیاندازید؛ ارزیابی تان در این زمینه چیست؟

«دیزاین» در زبان فارسی «طراحی» ترجمه شده و به‌کار می‌رود؛ در صورتی که «طراحی» ترجمه لغت “Drawing” است. پس شاید بهتر باشد بگوییم: هر آن چه را که پیش از شروع فرآیند ثبت یک طرح رخ می دهد، دیزاین نامید. کلمه ی دیزاین (Desighn) به معنای بیان کردن، مشخص نمودن و طراحی کردن ترجمه شده است. ، دیزاین در زبان انگلیسی "اسم و فعل" است که هم بیان کردن و هم طراحی کردن را در خود مستتر دارد. در قالب مقصود، هدف و غایت را در بر می گیرد و در معنای طراحی؛ اجرای یک برنامه در قالب اسکیس، اتود، ترکیب بندی بصری و غیره است.

متاسفانه باید گفت که دیزاین (Desighn) در گرافیک  و تبلیغات کشور از چاله درآمده و به چاه افتاده است.  طی سالیان گذشته گرافیک  و تبلیغات دچار یک دور باطل تکرار و در خیلی از موارد دچار مبحث کپی کاری شده است. در این میان خیلی از اساتید و پژو هشگران به این روند خرده گرفتند و قلم فرسایی های مختلفی انجام دادند که مانع این اتفاق شود . خیلی از دفاتر تبلیغاتی هم برای دوری از این رویکرد به سمت عاریه گرفتن از ایده های خارجی میل پیدا کردند.

 به همین سبب بسیاری از دفاتر تبلیغی و گرافیکی از بی اطلاعی سفارش دهندگان خود سو استفاده کرده ودر خیلی از موارد عین تا عین یک اثر تبلیغی(تیزر، آنونس،پوستر،لوگو و...) خارجی را کپی کرده و در اختیار مشتری قرار می دادند.گفتنی است این روند تا جایی پیش رفته که همین آثار در جشنواره داخلی عرضه و بعضا مقام هایی را به دست می آورد. و این جای تاسف است که اثری به بالاترین بخش و دریافت جایزه برسد بدون اینکه داوران آن جشنواره اطلاعی از کپی کاری اثر داشته باشند.

همین عامل باعث می شود که؛ علاوه  بر اینکه گرافیک و تبلیغات کشور به سمت ناکجا آباد سوق پیدا کند، ضرر و آسیب فراوانی  به صاحبان کالا و سفارش دهندگان وارد شود.

اگر چه به دلایل ذیل می توان گفت

1-نبود متن درست تبلیغی مناسب در کنار تصاویر تبلیغی .

2-نداشتن  مطالعه کافی هنرمندان  عرصه تبلیغات ، و خلق اثر بدون توجه با رفتار مصرف کننده در جغرافیای محل عرضه یک محصول و یا کالا

3-نبود یک تیم ورزیده و خلاق در دفاتر تبلیغاتی اعم از برنامه ریز، پژوهشگر، کارشناسان بازاریابی و بازرگانی‌‌، جامعه‌شناس، روانشناس، طراح، لی اوت کار حروف و...

4-سو استفاده از ناآشنایی سفارش دهندگان

5- نبود بررسی های تبلیغاتی در عرصه گرافیک و تبلیغات کشور که به آثار تولید فاخر امتیاز و تسهیلات خاصی درنظر گرفته شود و بر عکس مانعی بر سر راه آثار کپی و تکراری و...باشد.

6-دسترسی و یادگیری آسان به نرم افزار های تبلیغی و اطلاع رسانی ...که همین امر باعث ورود خیلی عظیمی از افراد نا آشنا به عرصه تبلیغات شده است.

7-از سوی دیگر نبود روابط عمومی های متخصص در ادارات، سازمان ها، مراکز اداری و خصوصی که بتواند خاستگاه درست یک سازمان سفارش دهنده را به درستی به کارشناسان تبلیغی ارایه نماید.

از عوامل دیگری است که گرافیک و تبلیغات کشور را طی سالهای گذشته تا امروز دست خوش خود قرار داده است.

همانطور که می‌دانیم، تبلیغات محیطی از دهه 30 آغاز شده، در طول این مدت گذشته از فرآیندهای سیاسی و اجتماعی چه عوامل دیگری در نوع و روش ارائه تبلیغات تأثیر گذار بوده‌اند؟

طراحی عامل اصلی ایجاد پوستر به شمار می‌آید و سابقه آن در ایران شاید به دوران قاجار بازمی گردد، زمانی که روزنامه های آن دوره به شکل چاپ سنگی منتشر می شد.

اگر چه پیشتر از آن نیز مواردی تصویر سازی، کتابت ها و حاشیه نگاری هایی نیز بوده است ولی شاید از زمانی که پای تبلیغ و سواد رسانه به میان می آید نشود آن را در کنار آثار دیگر، مورد بررسی قرار داد.

از آن زمان تا کنون  همانطوری که روزنامه ها تابع شرایط تغییر شدند، بی شک مبحث تبلیغات در تمامی ابعاد خود تابع شرایط اجتماعی قرار گرفته و خواهد بود.

شاید بشود گفت که در این کوران تغییر و تحولات ،هنرمند خود نیز بخشی از این جامعه بوده و تاثیر پذیرفته و در اثر این تاثیر پذیری تابع شرایط محیطی؛ فرم و شکل قرار می گیرد و در نهایت به همان مدیوم و کالبد، اثر خلق می کند، و ازخُلق به خلق می رسد.

در همین راستا اگر شما به پوستر های تولیدی طی گذشته توسط هنرمندان نگاهی داشته باشید به راحتی به این تغییر و تحولات ساختاری و محتوایی پی خواهید برد.

ضمن اینکه تغییر و به روز شدن تکنولوژی و ملزومات  مورد نیاز هنرمند، خلق ایده های جدید را  در تولید یک اثر تبلیغی سبب می شود . 

در این میان سه عامل؛ موضوع، محتوا و ساختار نیز ارتباط مستقیم با خلق اثر تبلیغی  داشته و  غالب شدن هر کدام از موارد  یاد شده بر دیگری ، محصول نهایی را دستخوش یک روند کارکردی بصری خواهد کرد.

اگر چه یک اثر تبلیغی(تیزر، آنونس،پوستر،لوگو و...) علاوه بر موارد یاد شده، تابع شرایط ساختاری مواد و متریال آن اثر تبلیغی در قالب نوع تکنولوژی خواهد بود. اما در نهایت تاثیر گذاری یک اثر تبلیغی خود مرهون شناخت 7 مورد یاد شده  در سوال قبل می باشد.

رسانه‌های جدید افراد را مداوم در معرض تصاویر قرار می‌دهند. به نظر شما تأثیر این رسانه‌ها بر سواد بصری افراد جامعه از منظر تبلیغاتی چگونه است؟

"سواد بصری" گونه‌ ای از بازنمایی تصویری و قواعد بصری برای درک عملکرد و معنی آنها گفته می شود.

در این میان  بحث سواد رسانه ای به دو مورد ؛ اول با توجه به شناخت به مقدار درک و فهم سطح سلیقه افراد می توان سواد بصری آن ها را تحت تاثیر قرار داد ثانیا اینکه  طی گذشت زمان عوامل بصری ارایه شده در تصاویر مختلف ارتقاء سواد رسانه ای مخاطبان را به همراه خواهد آورد.

اما اینکه چگونه ، به چه صورت و تحت چه قاب بندی، نمایه ای برای مخاطب سازه شود، خود جای گفتمان دارد که مستقیما بر می گردد به مقدار سواد  کارشناسان دفاتر تبلیغی و اهدافی را که می باید دنبال کنند. چرا که اثر تولید طی گذشته زمان، رفتار مصرف کننده یا مخاطب را در جامعه به دنبال خواهد آورد.

شاید ما خیلی راحت از کنار بیلبردهای تبلیغاتی، تبلیغات تلویزیونی، پوستر ها و تبلیغات منتشره در رسانه های مختلف عبور کنیم. غافل از اینکه خیلی از رفتار مردم در جامعه و فرهنگ ارتباطی و زندگی روزمره شان نسبت به همدیگر و خودشان ، برگرفته از همین تولیدات بصری تبلیغی می باشد.

شما به عنوان شخصی که سالها  در زمینه گرافیک کار و تدریس کرده‌اید، ضعف آموزش گرافیک و طراحی در ایران را در چه می بینید؟

عموما نبود چارت و سرفصل تدریس مشخص و کارشناسی شده  از سوی اساتید دانشگاههای هنر مهمترین عامل در بخش آموزش است. گاهی اوقات شما دروس و سرفصل های ارایه شده در این د انشگاه با دانشگاه هنر دیگر کاملن متفاوت است...حتی در دانشگاههای آزاد یا ملی  هم نگاهی به چند دانشگاه هنر داشته باشید به راحتی متوجه این اتفاق خواهید شد.

همین عامل باعث خواهد شد فارغ التحصیلان کارشناسی یا مقاطع بالاتر در بخش گرافیک و یا تصویر سازی و ... این دانشگاه با دانشگاه دیگر سطح اطلاعاتی شان زمین تا آسمان متفاوت باشد.

مضافن اینکه چارت و سرفصل تدریس این سال با سال بعد در همان دانشگاه تغییر می کند.

همچنین نبود کارشناسان و اساتید روزآمد در بعضی از دانشگاهها تا جایی که جزوه از دست برخی اساتید جدا نمی شود.یعنی اینکه اطلاعات استاد در سطح یک جزوه خلاصه شده است. از سوی دیگر خیلی از دانشجویان هنر دیگر به مفهوم کلمه "دانش جو" نیستند. و بیشتر دنبال حاشیه های هنر هستند تا اصل هنر و خلاقیت.

از سوی دیگر نبود فضای مناسب در دانشگاهها در راستای کارهای عملی، نبود دروس مناسب و به روز و متناسب با رشته های گرافیک و تبلیغات و... همه و همه خود بخشی از عوامل مشکلات گرافیک در ایران می باشد.

5-از شاخص‌های عمده در طراحی به روز بودن و همراهی آن با خلاقیت و نوآوری است. آیا طراحان ما به این موضوع  توجه دارند؟ ارزیابی شما چیست؟

متاسفانه طرح های ارایه شده از سوی کارشناسان و طراحان گرافیک از خلاقیت و نو آوری مناسب برخوردار نیستند.

یکی از مشکلات اساسی که در همین راستا باید به آن اشاره شود این است که یک فارغ التحصیل کارشناسی گرافیک و یا مقاطع بالاتر به لحاظ مطالعاتی تنها در بستر کارکرد و چیدمان عناصر بصری، فرم ، شکل، رنگ، لی اوت و... درگیر هستند و سعی و تلاش دارند در بهترین شیوه ممکن در چهار چوب موارد یاد شده یک اثر تبلیغی مناسب با رنگ و لعاب هرچه بیشتر برای مخاطب خود خلق کنند.

غافل از اینکه به این نکته توجه کنند قبل از خلق هر اثر تبلیغی می باید به سوالات زیر فکر کنند و در راستای آن بحث خلاقیت و ایده را در هم عجین کنند.

        مشتری من کیست؟

        چه سن و سالی دارند؟

        چه جنسیتی دارد؟

        در چه جغرافیایی زندگی می کنند؟

        سلیقه و  ذایقه آنها چیست؟

        سطح تحصیلات مخاطبین چه اندازه است؟

        چه مدت قرار است این تبلیغات در بین مخاطبین منتشر شود؟

        آیا این شیوه طراحی، اجرا،فرم شکل،رنگ و... ایجاد انگیزه در مصرف را به همراه خواهد داشت؟

        چقدر در باره رفتار مصرف تحقیق داشته ایم؟

        ویژگی های کالای من کدامند؟

        مزیت های (ارزش های) کالای من کدامند؟

        مزیت متمایز کالا و خدمت من کدام است؟

 

پس پاسخ دادن به هر کدام از سوالات یاد شده خود نیاز به یک تیم کارشناسی، پژوهشی و تحقیقی قدر می باشد که ماحصل آن خلق یک اثر خلاقه ، نو و بدیع است.

چه باید کرد که تبلیغات ما برای جذابیت و تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطبان، هم‌زمان از عناصر بومی و مدرن روز استفاده کنند، اصولا آیا جمع این دو ممکن است؟

واقیعت این است تا به امروز آنچنان باید و شاید کارشناسان و بزرگان گرافیک این مرزو بوم هنوز به این نتیجه نرسیده اند که باید دور هم  بنشینند و یک کارشناسی و بازنمایی درباره به کارگیری عناصر بومی و منطقه ای خاص جغرافیایی در قالب "هویت فرهنگی" ایران انجام دهند!

گرافیک ما به عنوان  یکی از زیرمجموعه‌ های کارکردی فرهنگ ، دچار نوعی آشفتگی است، به همین خاطر است که عموما خالقیت آثار تبلیغی  به جای اینکه آثارشان را از درون هویت فرهنگی خود جستجو  و استخراج کنند، همیشه به دنبال این هویت در گذاره هایی از پیش تعیین  شده آثار خلق شده از دل فرهنگ غیر هستند.

برای به نتیجه رسیدن "هویت فرهنگی" در قالب آثار تصویری می باید؛ در ابتدا "تجزیه" و سپس " تحلیل" اتفاق بیفتد و در نهایت ، تجمیع ساختاری شکل گرفته و هویت تازه ای از "محتوا " در گرفت و گیر عناصر در جغرافیای تصویر بوجود بیاید و در این زمان است که خلق مایه های فرهنگی از دل این آثار متبلور و زایش پیدا می کند.

از سوی دیگر با الهام گرفتن يا نحوه به كار بستن نمادهاى بومى، سنتى و به طور كلى ايرانيزه كردن فرم ، شکل و عناصر تشکیل دهنده یک قاب تصویری می توان به یک نتایج بومی خوبی رسید ، از این پس است که در به روز کردن و مدرن سازی آن با مشکل خاصی از سوی  گرافیک ایران و جهان روبرو نخواهیم شد.

7-  از نگاه شما، چگونه می‌توان نظارت در زمینه تبلیغات و طراحی‌ها را بهبود بخشید؟

سالهاست که انجمن گرافیک ایران نقش ساماندهی گروه ها و گرافیست های فعال در گرافیک را به عهده دارد.اما نکته حایز اهمیت اینجاست که این تشکل با تمام فعالیت هایش در راستای هویت دهی، چاپ آثار، برگزاری نمایشگاهها، قیمت گذاری و کارمزدها و... از این نکته مغفول مانده که چگونه می شود آثار تولیدی گرافیکی و تبلیغاتی در سطح کشور را مورد ارزیابی و سنجش قرار داد. در همین راستا نیز فعالین عرصه گرافیک و تبلیغات به لحاظ ترازبندی و توانمندی به مثابه دفاتر مهندسین و خیلی از صنوف دیگر ، دارای رتبه و درجه خاص هنری نیستند،  تا در هر سطح روندکارکردی تری، چه از لحاظ تولید اثر و چه از لحاظ کارمزد برای مخاطب شناخته تر باشد.

علاوه بر این، با توجه این که کلیه مجوزهای موسسات فرهنگی، هنری و تبلیغی از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی  واگذار می شود، می باید در کنار این اتفاق ، طبق قانون نقش نظارتی خود را با هماهنگی انجمن گرافیک ایران به نحو احسن انجام داده و مانع رشد بی رویه گرافیست های نرم افزاری در کشور بشود.

شاید هم بشود در یک روند سختگیرانه تر ، به این نتیجه رسید که کلیه آثار تبلیغی که قرار است از صدا سیما و بیلبرد ها و ... اطلاع رسانی شود، در کارگروه انجمن گرافیک ایران مورد بررسی و مهر انتشار دریافت کند.

 • چشم انداز طراحی و تبلیغات در ایران را چگونه می بینید؟

تصور بنده بر این است که اگر گرافیک کشور نتواند از چمبره موارد گفته شده خود را رها سازد، قطعن در آینده جایگاه مناسبی از گرفیک جهان را در اختیار خود نخواهد داشت، و در یک حلقه تکرار گرفتار خواهد شد.

 

بازاریابی روش های گوناگونی دارد. آنچه کسب و کار را موفق می کند، فرآیندهای قابل تکرار و مقیاس پذیر است. نگرش مناسب برای جذب توجه مشتری و تبلیغ برند در پدید آوردن یک کمپانی پایدار و سودآور اصل انکارناپذیری است.

 

یازده بازاریاب با استعداد بهترین ترفندها، استراتژی ها و توصیه های خود را برای رشد کسب و کارها با ما به اشتراک گذاشته اند.

1- جیمز ماهون: کشف خواسته های مردم

 مشتری دائم شما را متعجب می کنند اما آنها تنها افرادی نیستند که باید در نظر گرفته شوند.

جیمز ماهون، گزارشگر تلویزیون CBS و مشاور بازاریابی پیشنهاد می کند: «به کسانی که مشتریان پایه شما نیستند بی توجهی نکنید. این افراد معمولا بیشترین درس را به شما می دهند.»

کمپانی ها با گسترش محدوده تحقیق در مورد مشتریان معمولا فرصت های جدیدی کشف می کنند.

2- پیپ لاجا: بهینه سازی نرخ تبدیل پول

پیپ لاجا، بنیانگذار «ConversionXL»، می گوید فرآیند، از هر تاکتیکی مهم تر است. «اگر فقط بر تاکتیک ها تمرکز دارید، در اشتباهید؛ سعی کنید بر فرآیند بهینه سازی نرخ تبدیل تمرکز کنید. این کار نیاز به تحقیق عمیق و آزمایش های بسیار دارد.»

فرضیه ها و نظریه ها باید دائم مورد چالش قرار بگیرند. لاجا ادامه می دهد: «مهمترین نکته در بهینه سازی نرخ تبدیل پیدا کردن مسائل اصلی است. اگر نمی دانید با تغییر عناصر مختلف در وب سایت تان چه تغییراتی به وجود می آید، وقت خود را تلف کرده اید.»

3- نوح کاگن: تبدیل مخاطبان ایمیلی به مشترکین

نوح کاگن، بنیانگذار SumoMe، می گوید: «با مخاطبان خود مطالب جالب و مرتبط به اشتراک بگذارید تا اعتماد و وفاداری آنها را به دست آورید.»

برای اطمینان از این که مشتریان ایمیل شما را باز خواهند کرد از این پنج عنصر استفاده کنید:

1- موضوع (subject) قدرتمند

2- همسو بودن با نیت مشتری

3- عکس های جذاب

4- ایجاد فراخوان

5- بهینه سازی برای موبایل

4- مایک آلتون: فعالیت مثبت و اثرگذار در لینکداین

شبکه های اجتماعی کمی شلوغ شده اند. اگر افرادی را دنبال کنید که محتوای با مفهوم و مفید به اشتراک می گذارند می توانید از دیدن پیام های غیر ضروری جلوگیری کنید.

مایک آلتون، نویسنده سایتی در مورد شبکه های اجتماعی، می گوید: «بهترین توصیه من برای اعضای لینکداین این است که در انتخاب افرادی که دنبال می کنید دقت کنید. در استفاده از این شبکه باید بسیار محتاط باشید.»

در لینکداین، برخلاف فیس بوک، کسانی را دنبال کنید که نمی شناسید تا ارتباطات جدیدی را آغاز کنید. از این طریق هر بار که وارد لینکداین می شوید، به جای دیدن پست های تکراری که احتمالا در فیس بوک دیده اید، یک مبادله اطلاعاتی پر ثمر وجود خواهد داشت که همیشه برای دیدن آن اشتیاق خواهید داشت.

5- برایان آیزنبرگ: اهمیت روابط با افراد تاثیرگذار

بازاریاب های باهوش، به جای تلف کرن ساعت ها و روزها برای جذب مخاطب، از نفوذ و قدرت دیگران به نفع خود بهره می برند. افراد تاثیرگذاری در شبکه های اجتماعی هستند که نیم میلیون فالوئر و 200 هزار دنبال کنند ه در Pinterest دارند و سال هاست که به جمع آوری طرفدار می پردازند. آنها تمام دشواری های جذب مخاطب را انجام داده اند و تنها کاری که شما باید بکنید، برقراری ارتباط با این نوع افرباد یا شرکت هاست اما به یاد داشته باشید این گونه بازاریابی (Influencer Marketing) یک معامله تراکنشی نیست بلکه رابطه ادامه دار است. برایان آیزنبرگ نویسنده و بنیانگذار و مدیر بازاریابی IdealSport می گوید: «اگر به چنین بازاریابی علاقه دارید، باید وقت کافی برای شناختن این افراد و اهداف شان بگذارید.»

6- دارمش شا: بازاریابی درون سو (Inbound Marketing) نیاز به محتوا

برندها در همه جای دنیا به محتوا علاقمند هستند و این علاقه، علاقه ای کاملا منطقی است. کسب و کارهایی که به دنبال فروش محصولات و خدمات خود هستند پول های زیادی را برای تبلیغاتی خرج می کنند که هرگز دیده نمی شود. در واقع باید کسب و کارها بودجه بازاریابی خود را هوشمندانه مدیریت کنند. دارمش شا، مدیر بازاریابی HubSpot و بنیانگذار Inbounding می گوید: «اولین کاری که باید انجام شود ایجاد محتوا در روزهای ابتدایی شروع کسب و کار است.»

دارمش شا به این دو دلیل محتوا را در رأس اولویت ها قرار می دهد: اول، بازاریابی فقط به معنای پیدا کردن مشتری برای محصولی که تولید کرده اید نیست. در واقع اطلاع داشتن در مورد بازار کارتان نیز بسیار مهم است. دوم، بازاریابی درون سو زمان بر است و نیاز به سرمایه گذاری بلندمدت دارد؛ بنابراین هر چه شما زودتر شروع کنید، برای تان بهتر خواهد بود.

7- الکس اتینگر: تمرکز تبلیغات بومی بیش از فروش روی تعهد به مشتری است

طبق پیش بینی eMarketer هزینه تبلیغات بومی آمریکا از 3.2 میلیارد در سال 2014 به 8.8 میلیارد دلار در 2018 خواهد رسید. الکس اتینگر مدیر تبلیغات شرکت ContentClick پیشنهاد می کند: «دست از خودخواهی بردارید و اعتماد مشتری را جلب کنید تا به شما متعهد شود. بسیاری از برندها بیش از حد بر چیزهایی متمرکز می شوند که می خواهند عرضه کنند (کوپن، پیشنهادهای ویژه و ...) و این مسئله آنها را از درگیری و ارتباط دو طرفه با مشتریان دور می کند.»

8- آرجن دِو آرورا: ایجاد هدف جدید، تقسیم بندی و سنجش

آرجن دِو آرورا، رئیس شرکت Retargeter و بنیانگذار Immediately می گوید: «برندها باید تبلیغات شان را بخش بندی و هدف گذاری کنند. راز موفقیت در این کار ایجاد چند کمپین بر اساس قسمت های منحصر به فرد وب سایت های این برندهاست.»

هر مشتری مسیر خرید متفاوتی را طی می کند. در تبلیغات از ایده بازاریابی جامع دوری کنید و سعی کنید تبلیغات متفاوت و مبتکرانه ای داشته باشید.

9- موری نیولندز: با نشریه های همفکر مشارکت کنید

نکته ای که در مورد عصر دیجیتال دوست دارم، در دسترس بودن دانش حرفه ای است. اگر بخواهم چیزی از ریچارد براتسون بیاموزم، ستون او را در مجله آنترپرونر می خوانم. بسیاری از متخصصان به این نشریه ها کمک می کنند و از این راه در مقابل مخاطبان شان قرار می گیرند.

موری نیولندز، بنیانگذار سایت due.com، در مورد تهیه محتوای مدیریت پیشنهاد می کند: «نشریه هایی که بازار شما را تحت تاثیر قرار می دهند، پیدا کنید و با آنها همکاری کنید. با ایده های بزرگ و محتوای مناسب، خود را به عنوان یک مدیر معرفی کنید. در مورد تمام صنعت کاری تان مقاله بنویسید نه فقط در مورد علاقه مندی های خودتان.

10- الکس دبلوف: استفاده از ویدئوهای کنشگرایانه

الک سدبلوف، مدیر بخش تبلیغات ویدئویی شرکت Virool، به کارآفرینان می گوید: «ویدئو را به عنوان قسمتی از فرآیند انگیزشی ببینید نه بر اساس بازخوردی که دریافت می کند. هنگامی که مخاطبان درست خود را بیابید، آنها به نفع شما عمل خواهند کرد و ویدئوها بیشتر و بیشتر به جریان می افتند.»

دبلوف در مورد استراتژیک بودن ارسال ویدئوها می گوید: «ما معمولا به مشتریانمان می گوییم که قبل از توزیع گسترده ویدئو، آن را میان مخاطبان نزدیکتر خود به آزمایش بگذارند. برای مثال، سه کلیپ ویدئویی کوتاه در اینستاگرام ارسال کنید و ببینید کدام یک بیشترین لایک را می گیرند. این راهی بی دردسر و ارزان است که شما را قادر می سازد ویدئوهای خود را بهینه سازی کنید.»

11- جورجیانا لودی: در وبینارها (سمینارهای اینترنتی) همه جانبه بودن را مد نظر قرار دهید

جورجیانا لودی معاون بازاریابی شرکت Unbounce می گوید هر مورد کوچکی نیاز به تفکر استراتژیک دارد. مسئله این نیست که خود سمینار کم اهمیت است (البته که نیست)، بلکه مسئله این است که در اغلب موارد فرصت های ناشی از این سمینارها دست کم گرفته می شود.»

شرکت کنندگان نه تنها تخصص و اعتبارشان را به همراه می آورند بلکه در حالت ایده آل مخاطبان جدیدی نیز برای شما خواهند یافت. دعوت های ایمیلی شما باید مردم را به ثبت نام ترغیب کند، حتی اگر نتوانند در خود سمینار حضور داشته باشند. صفحه ثبت نام شما نباید صفحه ای پیچیده و دشوار باشد و دکمه های به اشتراک گذاری شبکه های اجتماعی پس از انجام ثبت نام برای آنها نمایش داده شود.

 

منبع: برترین ها