یکی از مهمترین بحث‌ها در رابطه با تاثیر رسانه، مربوط به تاثیراتی است که تبلیغات بر  دو  گروه «مخاطبین » یعنی آنهایی که در معرض پیامهای تبلیغاتی قرار می گیرند و «تولید کنندگان» یعنی آنهایی که به تبلیغات به عنوان راه  کسب درآمد نگاه میکنند، دارد. از آنجایی که تبلیغات معمولا به عنوان رسانهی درجه سوم مورد استفاده قرار میگیرد، ارزیابی تاثیر تبلیغات و میزان تاثیرپذیری افراد از آنها را نمیتوان به راحتی ارزیابی کرد. در بخش نگرانیهای اخلاقی، در مورد مشکلات مجزا کردن تاثیری که رسانهها بر ما دارند از تاثیرات عوامل دیگر (مانند والدین، مدرسه، گروههای همسالان و دین) صحبت کردیم. این مسئله در مورد تبلیغات به مراتب بیشتر دیده میشود، چراکه ما معمولا به صورت آگاهانه به تبلیغات موجود در پیرامون‌مان توجه نمیکنیم؛ یعنی ممکن است در حالی که روزنامه یا مجلهای را مطالعه میکنیم، به سرعت از صفحات مربوط به تبلیغات آن عبور کنیم و یا زمانی که فیلم میبینیم، دکمهی کنترل را فشار دهیم و از قسمت مربوط به تبلبغات ابتدای فیلم رد شویم.

یکی از دلایلی که می توان برای کارایی تبلیغات آورد این است که شرکتهای تجاری مبالغ کلانی برای تبلیغات کالاها و خدمات خود هزینه می‌کنند. بر اساس برخی مطالعات انجام شده، حدود یک سوم یک قالب صابون یا 40 درصد یک خمیردندان ممکن است صرف تبلیغات جهت فروش آن شود. به خاطر داشته باشید که به طور مثال در انگلیس سالانه 20 میلیارد پوند برای تبیلغات و بازاریابی هزینه می‌شود.

نکاتی در حمایت از تبلیغات

- تبلیغات تمامی انواع رسانهها را از نظر مالی تامین میکند.

- تبلیغات را میتوان بخش ضروری جامعهی مدرن امروز دانست؛ جامعهای مصرفی که تبلیغات در آن نقش مهمی در اطلاع‏رسانی در مورد کالای جدید بر عهده دارد.

- تبلیغات مشوق مصرف بیشتر است و مصرف بیشتر تقویتکنندهی صنعت و اشتغالزایی و در نتیجه رشد اقتصادی است.

- طی سالها، تبلیغات بهعنوان یکی از مؤثرترین راهها برای اطلاعرسانی عمومی در مورد بهداشت، خطرات رانندگی در حالت مستی و یا مسائلی مانند تغییر کدهای تلفن شهری در خدمت دولت و نهادهای زیر مجموعه آن بوده است. در انگلیس، دولت یکی از مهمترین آگهیدهندهها محسوب میشود.

- اسپانسر یکی از مهمترین منابع مالی برای بسیاری از وقایع ورزشی و هنری است.

- صنعت تبلیغات برای بسیاری از افراد به طور مستقیم اشتغالزایی کرده است. 

نکاتی در انتقاد از تبلیغات

انتقاداتی که در مورد تبلیغات وجود دارد، کمی پیچیدهتر است:

- تبلیغات امید و توقع کاذب ایجاد میکند.  

- تبلیغات بر روی حس ناامنی ما کار میکند.

-  تبلیغات باعث تشویق به تقلید کورکورانه و خطرناک از مدلها میشود.

- تبلیغات میتواند بر محتوای رسانهای تاثیرگذار باشد.

- درآمد حاصل از تبلیغات میتواند هدایتکنندهی برنامهسازی شود.  

- برای روزنامههای تازه تاسیس، درآمد حاصل از تبلیغات بسیار اهمیت دارد. 

تبلیغات امید و توقع کاذب ایجاد می کند

مفسرینی مثل سی. رایت میلز در دهه 1950 و سازمان هایی مانند    (www.adbusters.org) busters به همین دلیل منتقد جامعه مصرف گرای ما هستند. به اعتقاد آنها، تبلیغات قشر فقیرتر جامعه را منزوی می ند و برای تصاحب برخی چیزها، «بایدها» را به وجود میآورد (معمولا تبلیغات در شبکههای مربوط به کودکان، به عنوان یکی از نمونههای اصلی در این زمینه یاد میشود.) اکنون وجود تبلیغات در کنار وجود راههای آسان خرید کالاها به صورت اعتباری، باعث شده است افراد چیزهایی را خرید کنند که توانایی مالی برای پرداخت آنها را ندارند. این مسئله ممکن است آنها را برای به دست آوردن آنچه از طریق تبلیغات آرزوی تصاحب آن را دارند، به سمت بدهکاریهای زیاد و یا حتی اقدامات تبهکارانه هدایت کند.

 

تبلیغات بر روی حس ناامنی ما کار میکند

اثر جان برگر توسط بسیاری برای توضیح تاثیری که تبلیغات بر افراد دارد مورد استفاده قرار گرفته است. به اعتقاد برگر تبلیغات بر روی حس ناامنی موجود در ما و نیاز ما به این‌که احساس کنیم در چشم دیگران «محترم» هستیم، تاثیرگذار است. تبلیغات این حس را منتقل میکند که بهطورمثال اگر کالای خاصی را نداشته باشیم و یا مانند یک مدل خاص در یک تبلیغ لباس نپوشیم، عالی به نظر نمیرسیم. تبلیغات اینگونه القاء میکند که اگر ما آن محصول را بخریم و استفاده کنیم، مانند آن مدل خاص در تبلیغ به نظر میرسیم. تبلیغات همیشه بر روی حس ناامنی درونی ما متمرکز میشود و دائما ما را به سمت یک چیز جدید هدایت می‌کند.

«هدف تبلیغ، ایجاد حس ناخرسندی نسبت به شکل کنونی زندگی در شخص مخاطب است، نه نسبت به جامعه، بلکه نسبت به زندگی شخصی خودش. تبلیغ میگوید اگر آن چیزی را که معرفی میکند، توسط مخاطب خریداری شود، زندگی او بهتر از این خواهد شد. بنابراین تبلیغ جایگزینی بهتر از  آنچه هست، به مخاطب می دهد.

تمام تبلیغ ها بر اساس اضطراب و نگرانی عمل می کنند. مجموع همه چیز پول است، و برای به دست آوردن پول باید بر نگرانی ها غلبه کرد.»

تبلیغات، تشویق به تقلید کورکورانه از مدل‌ها

در سالهای اخیر بحثهای زیادی در مورد تاثیر تصاویر مدلهای «فوق لاغر» بر روی کاغذهای گلاسه مجلات مطرح شده است. این اعتقاد وجود دارد که نمایش دائمی مدلهای بیش از حد لاغر در نشریات و تبلیغات، باعث کاهش اعتماد به نفش دختران و تغییر ذائقهی غذایی و ایجاد اختلالات غذایی در آنها شده است.

جونز  و اسمیت در مقاله ای که در شماره سال 2000 مجلهی پزشکی انگلیس به چاپ رساندند بر این اعتقاد هستند که بین یک تا 2دو درصد از زنان در سنین 15 و 30 سال، دچار نوعی اختلالات غذایی هستند؛ مسئله ای که می توان آن را به طور مستقیم به تصاویر موجود در مجلات لایف استایل و مدل ارتباط داد.

«ما قصد داشتیم یکی از تبلیغهای کورنفلکس شرکت Kellogg را که در آن یک مدل بسیار لاغر را نشان میداد و میگفت که استفاده از کورنفلکسهای این شرکت به شما کمک میکند لاغر و در عین حال سالم بمانید، در این‌جا منتشر کنیم اما این شرکت شاید به دلیل انتقاداتی که به خاطر این تبلیغ با آن مواجه شده بود، اجازهی چاپ این تبلیغ را به ما نداد.»

تبلیغات می‌تواند بر محتوای رسانه‌ای تاثیرگذار باشد

برخی از مفسرین بر این اعتقادند که تبلیغکنندگان میتوانند بر محتوای رسانهای تاثیرگذار باشند، اگر چه دلیل و مدرک مستقیمی که نشاندهندهی این مسئله در رسانه های انگلیس باشد وجود ندارد.

یکی از نمونههای مهم در این زمینه در رابطه با ساندی تایمز در دههی 1960 رخ داد. تیم تحریریهی این نشریه در حال بررسی ارتباط بین سیگار و سرطان بود. شرکتهای تولیدکنندهی سیگار بلافصله تهدید کردند در صورتی که نتایج تحقیقات انجام شده مننتشر شود، آنها نیز در برابر، تبلیغات خود را پس میگیرند. سردبیر ساندی تایمز، هارولد ایوانز، نتایج تحقیقات را منتشر کرد و شرکتهای تولید کننده سیگار بلافاصله نیز تبلیغات خود را پس گرفتند (در آن زمان حجم این تبلیغات بسیار قابل ملاحظه بود) اما در نهایت باز هم به سوی ساندیتایمز بازگشتند چرا که این نشریه یکی از بهترین ابزارها برای تاثیرگذاری و جلب مشتریان برای آن ها بود.

شاید آن چیزی که اهمیت بیشتری دارد، ارتباط بین محتوای برنامهها و اسپانسرهای آنها باشد. این مسئله در امریکا مورد قبول است اما در انگلیس مورد توجه واقع نشده است.

به اعتقاد ویلیامسون، «تبلیغات چیزی بیش از کالاهای مصرفی به ما میفروشند. آنها ساختاری ایجاد میکنند که در آن، ما و کالاها قابلمبادله هستیم، آنها خود ما را به ما میفروشند» (ویلیامسون 1978) کالا یا سرویس خاصی را انتخاب کنید و راههای مختلفی که تبلیغاتکنندگان استفاده کردهاند تا ما را به خرید آن‎ها ترغیب کنند، مورد بررسی قرار دهید.

 این حقیقتی غیرقابلانکار است که آگهیدهندهها بر رسانههایی که تبلیغات آنها را منتشر میکنند، نفوذ قابل توجهی دارند. در دههی 1980 دو روزنامهی «اسپورت» و «استار» روزنامهای مشترک منتشر کردند اما برخی شرکتهای تولیدکننده‏ی لوازم خانگی مانند Tesco و Sainsbury با این اقدام موافق نبودند و نمیخواستند تبلیغات آنها در صفحاتی قرار بگیرد که مطالب و عکسهای روزنامهی اسپورت نیز آورده شده است. آنها استار را تهدید کردند که در صورت ادامهی کار، تبلیغات خود را پس میگیرند. بنابراین استار از شراکت با اسپورت کنار کشید تا درآمد خاصل از تبلیغات خود را از دست ندهد.

درآمد حاصل از تبلیغات میتواند هدایتکننده برنامهسازی شود

بسیاری از مفسرین بر این اعتقادند که کانال چهار، به مرور زمان ماجراجویی و مشی تندروی خود را از دست داده است و این ممکن است به دلیل تاثیری باشد که درآمد حاصل از تبلیغات بر آن داشته است. کانال چهار در زمان آغاز به کار تعدادی برنامه پخش میکرد که در آن زمان رادیکال محسوب میشدند که البته بعضی از آنها مخاطب کمی هم داشتند. بنابراین کانال چهار نمیتوانست تمام زمانهای در نظر گرفته شده بین برنامههای مختلف برای تبلیغات را پر کند. در نتیجه بین پخش برنامهها فاصلهای میافتاد و این پیغام بر روی صفحهی تلویزیون نمایش داده میشد: «برنامهها تا چند لحظهی دیگر ادامه پیدا میکنند.» برخی از مفسرین معتقدند، از زمانی که به کانال چهار این اجازه داده شد که تمام درآمدهای حاصل از تبلیغات خود را به جای منتقل کردن به دیگر کانال های تلویزیونی در اختیار داشته باشد، تغییراتی کلی در برنامه های این شبکه رخ داده است و بیشتر به سمت برنامههای عامهپسند حرکت کرده است؛ برنامه هایی که بیشتر جوانان را جذب میکنند و درآمد حاصل از تبلیغات را افزایش میدهند.

بیشتر شبکههای رادیویی تجاری نیز سعی میکنند در برنامههای خود ترکیبی از  کلام و موسیقی را داشته باشند چرا که آنها  میدانند از این طریق تعداد بیشتری از جوانان بین 15 تا 25 سال را میتوانند جذب کنند و این درست همان گروه سنی است که آگهیدهندهها به دنبال آن هستند. اینگونه شبکهها، در ابتدا قصد دارند چیزی متفاوت ارائه کنند - مانند شبکههای X-FM لندن،  Jazz FM و Kiss - اما معمولا خیلی زود شکل کار خود را تغییر میدهند و به سمت برنامههایی میروند که عامه پسندتر باشند.

 برای روزنامههای تازه تاسیس، درآمد حاصل از تبلیغات بسیار اهمیت دارد

روزنامههایی مانند تودی، پست و ساندی کاریسپاندنت همگی در دههی 1980 آغاز به کار کردند اما در دههی بعد همگی تعطیل شدند چرا که نتوانستند درآمد کافی از تبلیغات کسب کنند. این مسئله ممکن است به دلیل رقابت شدید بین روزنامهها اتفاق افتاده باشد. به علاوه ممکن است این روزنامهها کیفیت لازم جهت بالا بردن تیراژ و در نتیجه جذب آگهی بیشتر را نداشتهاند. البته میتوان گفت در تعطیلی ساندی کاریسپاندنت روزنامهای دست چپی که در سال 1989 تاسیس  شد و تنها یک سال دوام آورد دسیسهای در کار بود چرا که آگهیدهندگان در این روزنامه، آگهیهای خود را پس گرفتند و باعث تعطیلی آن شدند. همچنین مجلات رادیکالی مثل رد پپر و بیگ ایشو نیز بودند که به دلیل این‌که کمتر کسی به آنها تبلیغات میداد، به سختی به حیات خود ادامه میدادند.

 مشارکت مخاطبین

اخیرا تغییری پارادایمی در شیوهی تعامل گروه مخاطبین با تولیدکنندگان رسانهها و تولیدات آنها رخ داده است. تاکنون این تولیدکنندگان و مسئولان رسانهها بودند که محتوای برنامههای تلویزیونی، روزنامهها، مجلات و... را تعیین میکردند و در اختیار مخاطب منفعل خود قرار می دادند. اکنون با توجه به رشد «محتوای مخاطب محور» این وضعیت به سرعت در حال تغییر است و «افراد حقیقی» در حال فعال شدن در تعیین محتوای تولیدات برنامههای تلویزیونی هستند. در عین حال، خوانندگان روزنامهها و شنوندگان برنامههای رادیویی اکنون بیش از پیش ترغیب میشوند که در تعیین محتوای برنامهها و مطالب روزنامهها و مجلات و همچنین فعالیتهای آنلاین مثل فرستادن عکس، نوشتن نقد و نظر و رای دادن در نظرسنجیها مشارکت داشته باشند.

زمانی تنها افرادی خاص (مجریها، سیاستمداران و کارشناسان) بر روی صفحهی تلویزیون ظاهر میشدند و اگر مردم عادی نشان داده میشدند، آنها به شدت تحت کنترل بودند. با مسابقههای تلویزیونی امریکایی در شبکه ITV در دههی 1950 بود که کم کم «افراد عادی» در برابر دوربینها قرار گرفتند، اما با این وجود باز هم سؤالات به گونهای کنترل شده انتخاب می‌شدند. اما امروزه، مردم عادی، به ستارههای برنامهها تبدیل شدهاند.

 اکنون شرکتهای تلویزیونی بیشتر و بیشتر به دنبال مردم عادی هستند تا آنها را در برنامههای خود شرکت دهند. وبسایت بی‌بی‌سی در آدرس ttp://www.bbc.co.uk/showstandtours/beonashow/ برنامههایی را لیست میکند که به دنبال افرادی هستند که متقاضی شرکت در برنامهها باشند.

شما همچنین میتوانید با رجوع به وبسایت شرکتهای تلویزیونی دیگر مانند کانال چهار (http://www.channel4.com/microsites/T/takepart/index.html) یا آدرس  http://www.livingtv.co.uk/strememakeover/ ، لیست برنامههایی که خواستار شرکت مخاطبین در برنامهها هستند را ببینید.

اکنون بیش از پیش، تولیدکنندگان برنامههای تلویزیونی شرکتکنندگان را به نوعی زیر فشار قرار میدهند تا، به اعتقاد برخی، آنها عکسالعملهای هیجانی بیشتری از خود نشان داده و باعث «سرگرمی» بیشتر بیننده شوند. یکی از نمونههای نزدیک در این رابطه برنامهی «برادر بزرگ‌تر» و «برادر بزرگ‌ترب مشهور کانال چهار بود که بحثهای زیادی را به دنبال داشت. این رویکرد در قبال مردم عادی شرکتکننده در برنامهها، ما را با این سؤال روبه‎رو میکند که تا چه میزان باید به مردم عادی اجازه حضور داد و یا به عبارتی تا چه حد باید از آنان برای اهداف تجاری خود استفاده کرد.

دلایل بسیاری می توان برای افزایش حضور مردم عادی در برنامههای تلویزیونی برشمرد. یکی از توضیحات در این رابطه این است که استفاده از مردم عادی بسیار ارزانتر از افراد حرفهای تمام میشود. حضور آنها همچنین کمک میکند مخاطبی که در خانه بینندهی برنامه است، ارتباط بهتری با برنامه برقرار کند و این نیز به افزایش طرفداران برنامه منجر خواهد شد.

در حالی که بینندگان بیشتری به سمت استفاده از تلویزیونهای دیجیتال کشیده شدهاند (خدمات آنالوگ بعد از سال 2012 دیگر ارائه نمیشوند) امکان تعامل با برنامهها نیز افزایش یافته است و ما به عنوان مخاطب حوزهی انتخاب بیشتری در مورد تصاویر دلخواه خود داریم.

 اخیرا در مورد وب 2.0 بسیار صحبت شده است- به معنی استفاده از وب به عنوان پلتفورمی داینامیک که در آن کاربران مشارکت دارند و با جامعهای بزرگتر در تعامل هستند و مطالب خود را به اشتراک میگذارند (مدل many-to-many ) که پیش از این دربارهی آن صحبت کردیم). اصطلاح وب 2.0 به اصطلاحی کلی تبدیل شده و نوع رفتار در این فضا و تکنولوژیهای استفاده شده در رابطه با آن را نیز در بر میگیرد. یکی از مهم‌ترین ابزارها در این فضا استفاده از ویکیها است. ویکی نوعی وبسایت گروهی است که توسط افرادی که امکان دسترسی برای آنها تعریف شده قابل ویرایش است. ویکیپدیا، دایره المعارف آنلاین، بهترین نمونه در این زمینه است. این تکنولوژی اکنون در زمینههای مختلف مورد استفاده قرار گرفته است تا افرادی مثل ما نیز بتوانیم در روند ساخت محتوای رسانه‌ای شرکت داشته باشیم.

جونزها کجا هستند؟ یک کمدی داستانی تعاملی است که توسط شرکت رسانهای تولیدکننده برنامه‌هایی مانند The Mighty Boosh ساخته شده است. مخاطبین میتوانند از طریق وبسایت این برنامه و از طریق تکنولوژی ویکی، سیر داستان این کمدی را با نوشتن متن داستان و یا حتی پیشنهاد شخصیتهای داستانی جدید تغییر دهند. همچنین امکان دنبال کردن قسمت‌های مختلف این کمدی از طریق سایتهای یوتیوب، مای اسپیس، فیس بوک، فلیکر و برخی وبلاگ‌های دیگر فراهم شده است. شخصیتهای این کمدی حتی در توییتر صفحه‌های مختص به خود را دارند که از طریق تلفن همراه فیدهای خود را اضافه کرده و طرفداران را از آخرین اخبار مطلع می کنند./ فیلیپ رینر و پیتروال، ترجمه هدی متاجی

 

 

آخرین باری که یک پیام بازرگانی را بخاطر آوردید، چه زمانی بود؟ آیا این آگهی محصول را به شکلی جدی معرفی کرده بود یا اینکه قدری طنز در آن دیده می شد، یا شاید حتی لبخند را بر لبان تان آورده باشد.

اکثر تحقیقات در حوزه بازاریابی استفاده از طنز در تبلیغات را تایید می کنند. ولی با این حال برخی از اساتید اهل فن اعتقاد دارند که طنز موجب حواس پرتی می شود. دلیل بسیار ساده است، تقریبا غیرممکن است که چیز خنده‌داری را فراموش کنیم، خصوصاً اگر یک کاریکاتور باشد.

پس چرا صاحبان مشاغل و کسب‌وکارهای کوچک از کارتون و کاریکاتورهای بیشتری در تبلیغات و آگهی‌های خود استفاده نمی‌کنند؟ شاید نمی‌خواهند خود را با گفتن یک لطیفه بد یا بی‌مزه به خطر بیندازند، که این مسئله قابل‌درک است. بااین‌همه می‌توان کارتون و کاریکاتورهایی خلق کرد که به کسی توهین نکند. یا شاید کارتون‌های موجود، با پیام بازاریابی و یا برند اکثر بازاریابان همخوانی نداشته باشد. این مسئله را می‌توان با ساختن کارتون‌های سلیقه‌ای اصلاح کرد. اما این کار هم هزینه‌بر است و البته از کجا می‌توانید یک نقاش یا کاریکاتوریست خوب پیدا کنید؟ ما به شما یاد خواهیم داد که چگونه این کار را انجام دهید، اما پیش از آن باید متوجه شوید که چرا این کار ارزشش را دارد.

بنا بر نظر کاریکاتوریست و بازاریاب مشهور، استو هاینکه، استفاده از کارتون‌ها در تبلیغات دیجیتال تأثیر فراوان ای بر نرخ پاسخگویی دارد. او به زمانی اشاره می‌کند که شرکت Sandler Training به استفاده کردن از کارتون و کاریکاتور رو آورد. ارتقا پاسخ‌گویی به میزان 100 درصد و بازگشت سرمایه برابر با 8000 درصد بود، که این آمار بسیار تأثیرگذار بود. تمام کسب‌وکارهای کوچک نتایجی مشابه نخواهند گرفت، اما چه کسی افزایش نرخ پاسخگویی را حتی به مقدار 20 درصد دوست ندارد؟

 

چه چیزی واقعاً خنده‌دار است؟

تنها یک عنوان و نمایه ساده برای تعریف کارکرد یک کارتون وجود دارد. هنگامی‌که به یک کارتون دسترسی می‌یابید، چگونگی تطابق آن با سه دسته‌بندی زیر را بررسی کنید.

1. آیا ممکن است توهین‌آمیز به نظر برسد؟ احساسات مخاطب را تحریک نکنید و از شوخی‌هایی که امکان جدی شدن و ورود به مسائل تراژیک رادارند، دوری‌کنید. این مسئله می‌تواند منجر به نتایج برعکس شود. علاوه بر این، از شوخی‌های سیاسی، مذهبی، نژادی، قومیتی، جنسی و جنسیتی خودداری کنید. توهین به افراد با لطیفه‌هایی ازاین‌دست هم می‌تواند بی‌مزه باشد و هم برندتان را متوجه آسیب کند.

2. آیا از برندتان پشتیبانی می‌کند؟ شوخی‌های کارتونی هرگز نباید به برندتان آسیب برساند. کارتون و کاریکاتور را به‌عنوان راهی برای افزایش مزایای محصولات و خدمات خود ببینید. بگذارید که این کارتون‌ها مزایا و منافع مذکور را همراه با طنز بیان کنند. و درواقع طنز متوجه مسائل و مشکلات موجود باشد، و نه متوجه مشتریان و محصولات.

3. آیا سرگرم‌کننده است؟ اگر به‌اندازه کافی خوش‌شانس باشید، طنزی را خلق می‌کنید که واقعاً خنده‌دار باشد. اما در اکثر مواقع توانایی ایجاد چیزی را خواهید داشت که حداقل سرگرم‌کننده و بامزه باشد. مادامی‌که کار خود را به این شکل انجام می‌دهید، راه را اشتباه نرفته‌اید.

 

از کجا می‌توان یک کارتون خوب پیدا کرد

شما می‌توانید کاریکاتوریست‌های باتجربه‌ای را برای ساختن کارتون‌های تجاری در وب‌سایت‌هایی مانند upwork.com و guru.com پیدا کنید. هنگامی‌که از این وب‌سایت‌ها استفاده می‌کنید، نیازهای خود را همراه با پارامترهای بودجه‌ای‌تان تعریف نمایید. کارتونی است ها، نمونه‌هایی را به شما نشان می‌دهند و توصیه‌های لازم را اعلام می‌کنند؛ با این اوصاف فرصت خواهید داشت تا با هنرمندان بالفعل مصاحبه کنید.

هنگامی‌که یک کارتونیست را انتخاب می‌کنید، معمولاً با آن‌ها به‌صورت دورکار فعالیت می‌کنید و این روند تا زمانی ادامه می‌یابد که پروژه با رضایت شما نوبتام. قیمت یک کارتون می‌تواند بین 25 تا 50 دلار باشد و می‌توان از آن برای مقاصد برندینگ مختلف استفاده کرد.

هنگامی‌که با یک کارتونیست تجاری کار می‌کنید، توصیف روشنی از برند و بازارتان ارائه کنید؛ بگذارید کارتونیست تان نقطه تمایز کسب‌وکار شما از رقبایتان را به‌خوبی متوجه شود. علاوه بر این، فهرستی از نکات مهمی که مزایای محصولات و خدماتتان را نشان می‌دهد، برای کارتونیست مدنظرتان تعریف کنید.

هنگامی‌که دو یا سه کارتون داشته باشید، می‌توانید با توجه به مقاصدتان، نحوه کارکرد آن‌ها را مشخص کنید. باید آن‌ها را به چند نفر نشان دهید و واکنششان را ببینید. اگر این افراد لبخند زدند و خندیدند، وتوام با آن محصولتان را شناسایی کردند، می‌توان نتیجه گرفت که برای انتشارشان آماده هستید.

 

بخندید تا دنیا به روی‌تان بخندد

هنگامی‌که از یک کارتون در تبلیغات و آگهی‌های خود استفاده می‌کنید، توجهات و علایق مخاطب را به خود جلب می‌کنید. من مزایای محصول و خدمات را به‌گونه‌ای به اشتراک می‌گذارم که به خاطر بماند و بامزه باشد، و درنهایت مخاطب و یا خواننده را درگیر کند. اضافه کردن شوخی و طنز لبخند را به لبتان می‌آورد و موجب سودآوری‌تان می‌شود.

مترجم علی اکبری منبع: allbusiness

 

حتماً بارها این سؤال را از خود پرسیده‌اید که چرا کارهای تبلیغاتی و پوسترهایی که در اطراف ما عرضه می‌شود، مثل کارهای خارجی‌ها نیست!

 

به گزارش چاپ و نشر به نقل از پایگاه خبری «عصر نمایشگاه»، معمولاً وقتی یک کار غیر ایرانی را می‌بینیم سریع می‌توانیم به این نتیجه برسیم که این کار مال جایی دیگری غیر از ایران است، یک بخش از آن برمی‌گردد به سبک طراحی پوسترهای ایرانی که به لحاظ فرهنگی متفاوت است، اما حتی در کارهای ارائه‌شده به سبک غیرفارسی بازهم نقاط ضعف‌هایی هستند که خودنمایی می‌کنند و باعث می‌شود این وجه تمایز احساس شود. مثلاً در پوسترهای کشورهای غربی «خلاصه گویی» مقوله بسیار مهمی است و اینکه پوسترها معمولاً دارای ایده‌های خاص و جذاب هستند، دلیل این امر هم واضح است: دنیای پر از رقابت و خدمات و تبلیغات که آن‌ها را مجبور به بالا بردن سطح جذابیت تبلیغاتی کرده است. ولی اما آیا همین موضوع کافی است؟ مگر جامعه ما پر از تبلیغات و صنایع مختلف نیست پس چرا کیفیت کارهای ما به‌مراتب پایین‌ترند؟ ازلحاظ فنی و طراحی، یکی از دلایلی که آثار غربی جاذبه بیشتری دارند «استفاده از فونت‌های لاتین» در متن است. فونت‌های انگلیسی به دلیل ساختار هندسی مناسبی که دارند کنار هم محکم می‌نشینند. از طرف دیگر تنوع بسیار بالای حروف لاتین در حالات و شکل‌های گوناگون دامنه وسیعی از انتخاب‌ها را در اختیار طراح قرار می‌دهد. دلیل دیگر جذابیت آثار غربی، رعایت اصول طراحی و سعی در حفظ ساختار اصلی کلی کار است، مثلاً همیشه سعی در کم‌گویی و استفاده از کمترین عناصر رادارند. مورد بعدی داشتن یک ایده قوی و محکم برای ایجاد پوسترها‌ست.

مواردی در طراحی پوسترهای خارجی وجود دارد که در بیشتر مواقع به موفقیت و اثربخشی بیشتر پوسترها منجر می‌شود، این موارد شامل:

اول: پشتوانه فکری، سازمان قوی و «تعریف مشخص از برند»

پشتوانه فکری، سازمان قوی و «تعریف مشخص از برند» پشتوانه پوستر‌ها‌ست. آن‌ها قبل از انجام عملیات طراحی ابتدا استراتژی، بازار سنجی، بررسی رقبا، اهداف و چشم‌اندازهای برند و بسیاری موارد دیگر را مدنظر قرار می‌دهند و با تمام پیش‌فرض‌هایی که کاملاً مشخص‌شده است اقدام به تولید اقلام تبلیغاتی از جمله پوستر می‌کنند.

دوم: کار گروهی روی پروژه‌ها و پوسترها

کشور‌های غربی گروهی کار کردن را خوب بلد هستند و معمولاً برای رسیدن به یک پوستر خوب، چند نفر روی پروژه کار می‌کنند.

مثلاً ایده پرداز، نویسنده‌ متن و شعار نویس تبلیغاتی، عکاس و متخصص چیدمان، اجرا کار، گرافیست، مدیر هنری و... که به‌طور مستمر باهم در ارتباط هستند و پروژه را پیش می‌برند؛ اما در شرایطی که ما پوستر طراحی می‌کنیم و یک نفر گرافیست باید تمام این مسئولیت‌ها را به عهده بگیرد، آیا واقعاً رسیدن به حدی ایده آل از کیفیت دست یافتنی است؟

سوم: رعایت اصول کلی طراحی گرافیک

سعی در خلاصه گویی و استفاده از کمترین عناصر، استفاده از حداقل حروف نوشتاری در متن و کم‌گویی، استفاده از ایده‌های ناب، ساخت ماکت، حجم و یا عکاسی برای موضوع اصلی با توجه به داستان تعریف‌شده برای و عدم استفاده نابجا از فایل‌های گرافیکی عمومی و اینترنتی و دم دستی که ایده‌های خاصی در برندارند.

چهارم: اجرای فوق‌العاده قوی

مهم‌ترین موردی که باید در جمع‌بندی تمام آیتم‌های بالا به کار برد تا پروژه اثربخشی واقعی خود را نمایان کند، یک خروجی عالی و درعین‌حال دقت در ظرافت‌ها و اجراست، بسیار مشاهده شده همه موارد قبلی رعایت شده اما نبود یک اجرای خوب و ضعف در خروجی قوی تمام پروژه را زیر سؤال برده است.

به‌طورکلی اجرای قوی می‌تواند شامل: عکاسی حرفه‌ای‌، اجرای سه‌بعدی دقیق‌ و خروجی‌های چاپی و... باشد. وقتی مواردی که ذکر شد رعایت می‌شوند، کارهای توانمند و قابل‌عرضه در سطح جهانی را می‌توانیم ارائه کنیم‌. می‌توانیم به برندینگ نمایشگاهی فکر کنیم و امیدوار باشیم که معرفی پوستر و هویت نمایشگاه در مسیر درستی قدم برمی‌دارد.

نویسنده: صادق نخبه زعیم، طراح و گرافیست برندینگ نمایشگاهی

 

 

برندسازی یکی از پایه‌های اصلی موفقیت در بازاریابی کسب‌وکار است؛ اما قطعا کارآفرینان نوپا و استارتاپ‌های کوچک نمی‌توانند هزینه‌ی بالایی برای این بخش داشته باشند.

 

کارشناسان کسب‌وکار معتقدند بازاریابی مانند اولین قرار ملاقات با یک فرد جدید است. در این ملاقات باید سعی کنید بهترین رفتار را از خود نشان دهید تا تاثیری عمیق روی مخاطب بگذارید. پس از آن مراحل آسان‌تر شده و قرارهای بعدی به ترتیب پیش می‌آیند.

اصل برندسازی نیز به همین گونه است. شما با برندسازی تجربه‌ای کلی از کسب‌وکار خود را به فرد مقابل ارائه می‌کنید. او در نتیجه دیدی شفاف نسبت به آن‌چه انجام می‌دهید خواهد داشت و در نهایت به اندازه‌ی کافی برای خرید محصول یا خدمات شما ترغیب خواهد شد.

بسیاری از کارآفرینان به خاطر بودجه‌ی کم یا انتظار برای رسیدن به زمان مناسب، برندسازی را به تعویق می‌اندازند. واقعیت این که هرچه برای برندسازی تعلل کنید، بازار هدف استقبال مناسبی از شما نخواهد داشت. در نتیجه بهتر است کارآفرینان تازه کار با مفاهیم اساسی شروع کرده و تا آنجا که می‌توانند با به‌کارگیری ابزارهای ارزان یا رایگان، برندسازی را هرچه سریع‌تر اجرا کنند. در ادامه‌ی این مقاله‌ به بررسی پنج راهکار ارزان یا رایگان برای شروع برندسازی می‌پردازیم.

 

سبک برند

 

راهنمای سبک برند تعاریفی از برند شما و نحوه‌ی معرفی آن به بازار خواهد داشت. این راهنمای سبک، یک حضور استوار از کسب‌وکار شما را با استفاده از هر ابزار موجود ایجاد خواهد کرد؛ به‌گونه‌ای که برند برای تمامی مشتریان حاضر و مشتریان جدید قابل شناسایی و درک باشد. این راهنما می‌تواند بسته به تصمیم شما ساده یا پیچیده باشد. موارد کلی که باید در این راهنما ذکر شوند عبارتند از:

 

ماموریت و چشم‌انداز

آنالیز رقابتی

مخاطبین هدف

راهنماهای خلاقانه

صدای برند

آماده‌سازی سبک برند نیاز به زمان و تلاش دارد و قطعا هزینه‌ی پولی نخواهد داشت؛ مگر این که به فکر استخدام مشاور در این زمینه باشید.

 

طراحی لوگو

لوگوی خود را با توجه به سبک طراحی شده در بخش قبل آماده کنید. لوگو در همه‌ی بخش‌های بصری کسب‌وکار از کارت ویزیت تا وبسایت حضور خواهد داشت پس باید تمامی شاخصه‌های شرکت شما را به‌صورت بصری به نمایش بگذارد. برای شروع می‌توانید به وبسایت‌های طراحی رایگان یا ارزان لوگو سر بزنید. علاوه بر آن، طراحان فریلنسر نیز در سرویس‌های مختلف آماده‌ی طراحی لوگوی شما با قیمت مناسب هستند. البته پیش از همه‌ی این مراحل، لوگوی رقبا و همچنین کسب‌وکارهای الهام‌بخش خود را بررسی کنید. المان‌های مورد علاقه‌ی خود را کشف کنید و در نهایت لوگویی طراحی کنید که به‌خوبی برند شما را به نمایش گذاشته و مشتریان هدف را جذب کند.

 

راه‌اندازی وبسایت

امروزه نیاز به وبسایت اینترنتی بر هیچ کس پوشیده نیست. تحقیقات نشان می‌دهد شرکت‌های دارای وبسایت بیش از رقبای سنتی خود درآمد خواهند داشت. وبسایت‌ها فروش را افزایش می‌دهند، اعتماد مشتریان را جلب می‌کنند و حضور بازاریابی شما را شبانه‌روزی می‌کنند. در نتیجه‌ی همه‌ی این اتفاقات رشد شرکت تضمین‌شده خواهد بود.

چالش اصلی این که توسعه‌ی وبسایت احتمالا هزینه‌ی زیادی دارد؛ اما فراموش نکنید که دنیای امروزی فناوری ابزارهای رایگان یا ارزان متنوعی را در اختیار کسب‌وکارهای کوچک قرار داده تا در مراحل اولیه‌ی بازاریابی کمترین هزینه را برای این بخش داشته باشند. این سرویس‌ها با رشد شرکت‌ها و توانایی برای هزینه‌ی بیشتر، خدمات جدیدتری را در اختیار آنها قرار می‌دهند. در نهایت اگر هزینه‌ای هرچند کم را برای بازاریابی کنار گذاشته‌اید، این بخش بهترین موقعیت برای خرج کردن آن است.

 

رسانه‌های اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی رایگان بوده و ابزاری مفید برای ساختن برند هستند. البته این وبسایت‌ها خدمات پولی برای تبلیغات یا آنالیز حرفه‌ای مخاطبین را ارائه می‌دهند که قطعا برای یک کسب‌وکار نوپا الزامی نیست. فراموش نکنید که قدرت گرفتن در شبکه‌های اجتماعی نیازمند حضور ثابت و حرفه‌ای در آنها است. قدم اول در این بخش نیز تحقیقات است. در نتیجه‌ی تحقیقات می‌توانید شبکه‌های مناسب برای کسب‌وکار خود را پیدا کنید تا از طریق آنها به مخاطبین بالقوه و افراد تاثیرگذار در صنعت دسترسی داشته باشید.

امروزه ابزارهای رایگانی برای مدیریت شبکه‌های اجتماعی و حتی طراحی پست‌ها مخصوص هریک از آنها در دسترس کاربران است. با جستجویی ساده می‌توانید انواع داخلی و خارجی این ابزارها را یافته و بدون هزینه‌ی زیاد، حضور خود را در دنیای مجازی پررنگ‌تر کنید. در نهایت نظم انتشار محتوا را فراموش نکنید. با تدوین یک تقویم منظم برای به‌روزرسانی صفحات شرکت در این وبسایت‌ها، اطلاعات مفید در مورد ماموریت و چشم‌انداز خود را با مخاطبین به اشتراک گذاشته و شخصیت خود را نیز به‌خوبی نشان دهید.

وبلاگ نویسی

وبلاگ‌نویسی یکی دیگر از راهکارهای تاسیس برند و ترغیب مخاطبین است. در این بخش برندسازی لحن و صدای شرکت اهمیت بالایی دارد. لحن خود را عامدانه در ارتباطات متنی رعایت کرده و با ثبات، آن را حفظ کنید. در وبلاگ شرکت تخصص خود در صنعت را شرح دهید و در مورد اتفاقات جاری یا هر اطلاعات مرتبط با مخاطبین هدف، محتوا منتشر کنید. داستان‌گویی در مورد اتفاقات و پیشرفت‌های شرکت نیز برای مخاطبین جذاب خواهد بود. این اطلاعات کم‌کم ارتباط شما را با مشتریان شخصی‌تر خواهد کرد.

بعلاوه وبلاگ‌نویسی فرصتی است که دیگر فعالین صنعت یا تاثیرگذاران آن را به همکاری در تولید محتوا دعوت کنید. می‌توانید از آنها به‌عنوان نویسنده‌های میهمان وبلاگ استفاده کنید. کلید برندسازی در این بخش، ارائه‌ی محتوای تازه و منظم است که مخاطبین را به رجوع مجدد به وبلاگ شما تشویق کند. در این مورد نیز قطعا سرویس‌های رایگان متعدد را می‌شناسید. البته می‌توانید وبلاگ خود را به‌عنوان بخشی از وبسایت اصلی راه‌اندازی کرده و با این کار از ترافیک جذب شده برای افزایش اعتبار وبسایت نیز استفاده کنید.

 

در نهایت به یاد داشته باشید که برند، پایه‌ی کسب‌وکار شما است. البته نیازی نیست که در ابتدای کار میلیون‌ها تومان برای شکل‌دهی این بخش هزینه کنید. قدم اصلی طراحی سبک برند است و پس از آن باید در تمامی بخش‌ها از لوگو تا وبلاگ آن را حفظ کرد. یک برند عالی قطعا بازدهی مالی بالایی خواهد داشت. پس بدون اتلاف وقت از همین امروز برای ساختن آن اقدام کنید.

شناخت و هدف‌گیری مخاطبان مناسب در استراتژی قیمت‌گذاری محصولات یا خدمات برند بسیار مهم است و می‌تواند منجر به موفقیت یا شکست یک کسب‌وکار شود.

هر کارآفرین یا صاحب کسب‌وکار در طول فعالیت حرفه‌ای خود طعم شکست را در فروش محصولات تجربه می‌کند. گاهی‌اوقات این سقوط در دوره‌ای کوتاه‌مدت اتفاق می‌افتد و گاهی اوقات این روند در یک فصل سال ادامه دارد و نگرانی‌های جدی ایجاد می‌کند. معمولا راه‌های متفاوتی برای رهایی از این شرایط در نظر گرفته می‌شود که یکی از آن‌ها حراج است. یعنی یک برند تصمیم می‌گیرد برای افزایش فروش، محصولات خود را با قیمت پایین‌تری عرضه کند. این راه حل در کوتاه‌مدت و هنگام انبارگردانی یا افزایش نقدینگی شرکت جواب می‌دهد اما تکیه کردن به این روش برای طولانی‌مدت راه حل مناسبی نیست. قیمت‌گذاری محصولات نیازمند روان‌شناسی است. هیچ چیز به جز احساس خریدار و فروشنده ارزش یکسانی ندارد. بنابراین پیش از پایین آوردن قیمت‌ها استراتژی قیمت‌گذاری خود را دوباره مرور کنید. سوال‌هایی که در ادامه‌ی این مقاله‌ بررسی می‌کنیم به انجام این کار کمک می‌کنند.

 

۱- مشتری ایده‌آل من چه کسی است؟

به گزارش چاپ و نشر به نقل از زومیت، بسیاری از کسب‌وکارها قیمت محصولات خود را با توجه به بازخوردی که از خریدار می‌گیرند تنظیم می‌کنند. اگر شکایات زیادی مبنی بر بالا بودن قیمت‌ها بشنوند، قیمت را پایین می‌آورند تا برای اغلب مردم منطقی به نظر برسد. آن‌ها تمام مردم را به یک چشم می‌بینند و مشتری ایده‌آل و غیرایده‌آل برایشان معنایی ندارد. درصورتی‌که این موضوع باید روی استراتژی قیمت‌گذاری تأثیرگذار باشد. بنابراین پیش از هر کاری ببینید مشتری ایده‌آل چه کسی است و از محصولات یا خدمات شما چه انتظاری دارد. به‌عنوان مثال اگر تولیدکننده‌ی عمده هستید باید قیمت محصولات را برای خریداران حجم زیاد کاهش دهید. اگر قصد دارید قشر پردرآمد جامعه را هدف قرار دهید در این صورت نیازی به پیشنهاد قیمت پایه ندارید زیرا احساس و انتظار مشتری نسبت به برند پایین خواهد آمد و این موضوع برای مشتری‌های سطح بالا خوشایند نیست. در عوض به جای تغییر دادن قیمت‌ها روی بازاریابی مخاطبان هدف تمرکز کنید و قیمتی تعیین کنید که به خرید از شما تشویق شوند.

 

۲- آیا قیمت خدمات خود را بر اساس رقابت با سایر برندها تعیین کرده‌ام؟

یکی دیگر از بزرگ‌ترین اشتباه‌هایی که حین قیمت‌گذاری محصول یا خدمات پیش می‌آید، مقایسه‌ی برند با رقبا است. افرادی که از این روش استفاده می‌کنند رقبای بازار را به دقت مورد بررسی قرار می‌دهند و قیمتی که به نظرشان منطقی می‌رسد را برای محصول یا خدمات انتخاب می‌کنند. اشتباه این روش به مورد اول برمی‌گردد یعنی این افراد مشتری‌های ایده‌آل متفاوتی را هدف قرار می‌دهند. محصولات یا خدمات دو یا چند برند ممکن است مشابه باشد و صنعت مشابهی را هدف قرار دهد اما به یاد داشته باشید هر صنعت بازار متفاوتی دارد. به‌عنوان مثال ممکن است یک مشتری بعد از مراجعه به فروشگاه دنبال شامپویی ارزان باشد اما مشتری دیگر محصول گران‌تر را انتخاب کند. فراموش نکنید مشتری‌های متفاوت، انتظارات متفاوتی دارند. برخی مشتری‌ها قصد دارند در هزینه‌های خود صرفه‌جویی کرده و برخی دیگر به قیمت اهمیتی نمی‌دهند درواقع روی کیفیت محصول سرمایه‌گذاری می‌کنند.

 

۳- به جای پایین آوردن قیمت چگونه می‌توان ارزش محصول را بالا برد؟

دو سالن که خدمات زیبایی ناخن انجام می‌دهند را در نظر بگیرید. سالن اول خدمات متوسطی برای زیبایی ناخن ارائه داده و قیمتی پایین دریافت می‌کند. در عین حال فضای سالن بسیار شلوغ و پر رفت‌وآمد است. در حالی که یک سالن دیگر از هر مشتری در اتاق جداگانه پذیرایی می‌کند و با پخش موسیقی ملایم و خدمات درجه یک به مشتری احساس شاهزاده بودن می‌دهد. هزینه‌ی خدمات این سالن تقریبا دو برابر سالن اول است اما بسیاری از مشتری‌ها ترجیح می‌دهند برای داشتن یک تجربه‌ی بی‌نظیر به این سالن مراجعه کنند.

 

راه‌های زیادی برای حفظ یا افزایش قیمت از طریق اضافه کردن ارزش‌ها وجود دارد. به خدماتی فکر کنید که هزینه‌ی چندان زیادی برای برند ندارند اما ارزش و کیفیت محصول را نزد مشتری افزایش می‌دهند. به‌عنوان مثال بعد از فروش محصول به مشتری ایمیل بزنید یا با او تماس بگیرید و ببینید آیا از خرید خود راضی است یا خیر. به محصولات یا خدمات اضافه‌ای فکر کنید که می‌توانند در بسته‌بندی محصول اصلی قرار بگیرند. روش‌های تحویل محصول و بسته‌بندی نیز سایر عواملی هستند که روی استراتژی قیمت تأثیر می‌گذارند.

 

۴- با افزایش قیمت محصول، میزان سود چگونه رشد می‌کند؟

پاسخ این پرسش به اندازه‌ای مهم و با ارزش است که می‌تواند مسیر کسب‌وکار را تغییر می‌دهد. به‌عنوان مثال اگر خدماتی را به ازای یک میلیون تومان ارائه می‌دهید باید ۱۰ مشتری داشته باشید تا ۱۰ میلیون تومان درآمد کسب کنید. اما اگر همان خدمات را با قیمت ۱۰ میلیون تومان اضافه‌تر عرضه کنید تنها به یک مشتری احتیاج خواهید داشت. درنهایت حجم خدمات ارائه شده کمتر می‌شود، درآمد بیشتر می‌شود و مشتری‌ها نیز از کیفیت کار راضی هستند.

 

افراد باتجربه در دنیای کسب‌وکار معتقدند فروختن یک محصول یا خدمات باکیفیت راحت‌تر از فروش محصولات بی‌کیفیت است. شکارچیان اجناس مقرون‌به‌صرفه همیشه دنبال معامله هستند و به ارزش کار اهمیتی نمی‌دهند. آن‌ها خدمات ارزان را زیر سوال می‌برند و احتمالا در نهایت نیز شاکی خواهند بود.

 

مشتری که دنبال کیفیت کار باشد احساس خوبی بابت سرمایه‌گذاری روی محصول یا خدمات باکیفیت دارد. آن‌ها بهترین خدمات را می‌خواهند و دنبال خدمات ارزان نمی‌روند. شاید تعجب کنید اما کار کردن با این مشتری‌ها راحت‌تر است. این افراد قدردان خدماتی که می‌گیرند بوده و نسبت به شکارچیان اجناس مقرون‌به‌صرفه وفادارتر هستند.

 

پایین آوردن قیمت‌ها راحت‌تر از هر کار دیگری به نظر می‌رسد اما معمولا بالا بردن قیمت‌ها برای رشد کسب‌وکار توصیه می‌شود. افزایش قیمت از نظر روان‌شناسی روی اعتمادبه‌نفس برند و ارزشی که برای مشتری فراهم می‌کند بسیار تأثیرگذار است. فقط کافی است با شناخت مشتری‌های مناسب برند، درآمد خود را با تلاش کمتر افزایش دهید.

مترجم: محمد علی ادیبی

منبع: extension.harvard.edu

تهیه شده در موسسه معنا

 

موضوع تازه‌ای نیست که ما انسان‌ها اغلب تصمیم‌گیران منطقی نیستیم. امروزه با توجه به رشد آگاهی عمومی از رفتارهای اقتصادی، مردم طی فرآیند تصمیم‌گیری با شگردهای بازی، بیشتر از گذشته آشنا شده‌اند. اما مدیران هنوز برای پیاده‌سازی این ترفندها در کسب‌وکار دچار مشکل هستند و در نتیجه، فرآیند تصمیم‌گیری در حوزه کسب‌وکار هنوز ناقص است.

چرا این موضوع مهم است؟

در حالی که تصمیمات منطقی خوب، پایه مزیت رقابتی و ایجاد ارزش در کسب‌وکار است، تصمیم‌گیری ضعیف می‌تواند منجر به انتخاب‌هایی شود که زمان، منابع و بودجه را هدر دهد.یک نمونه از این تصمیمات استخدام اشتباه است. تونی هسیش، مدیر عامل شرکت Zappos در گزارش‌های خود در فوربز اعلام کرده بود که استخدام‌های اشتباه در سازمانش، بیش از ۱۰۰ میلیون دلار هزینه داشته است. همچنین پژوهش‌های گالوپ نشان داده است که این مساله شایع است و ۸۲‌درصد از استخدام‌های شرکت‌ها نادرست است.

 

سرمایه‌گذاری کوته‌بینانه و از دست رفتن فرصت‌ها یا انجام پروژه‌های نافرجام همگی نتایج تصمیم‌گیری‌های نادرست هستند. اگر مدیران فعالانه و قاطعانه اقدامات لازم را برای بهبود تصمیم‌های خود انجام ندهند، در معرض اشتباهاتی هستندکه سازمان را دچار هزینه می‌کند و اعتبار آنها را به خطر می‌اندازد.

 

  بنابراین، چگونه می‌توانیم تصمیم بهتری بگیریم؟

برای پاسخ دادن به این سوال، سراغ دکتر جی پیتر اسکوبلیک رفتیم؛ دانشجوی دکترای مدیریت در مدرسه کسب‌وکار هاروارد. در مقاله حاضر، دیدگاه اسکوبلیک در باره سه خطای رایج در تصمیم‌گیری را به همراه راهکارهای اجتناب از آنها، بررسی می‌کنیم.

 

۱-خطای هزینه پنهان: زمانی که یک شیوه تصمیم‌گیری ثابت دارید یا رویه ثابتی را در مورد سرمایه‌گذاری‌هایی که در گذشته انجام داده‌اید پی می‌گیرید، دچار خطای نادیده‌گرفتن هزینه پنهان یا پیش‌بینی‌نشده می‌شوید. این هزینه می‌تواند منابع مالی، زمان یا انرژی باشد. اثر خطای هزینه پنهان، در ارزش‌گذاری‌های ذهنی ما نمایان می‌شود. از نظر علم روانشناسی ما به آنچه در گذشته انجام می‌داده‌ایم، وابستگی ذهنی داریم. در جایگاه خریدار، ما تمایل داریم وزن زیادی را روی تلاش و پولی که سرمایه‌گذاری کرده‌ایم قرار دهیم.

 

برای مثال، دانشجویی را در نظر بگیرید که نیمی از دوره ۴ ساله خود را در یک رشته گذرانده است و ممکن است مستعد این تفکر باشد چون دو سال زمان و پول صرف کرده، پس باید ادامه راه را هم طی کند. اما به یاد داشته باشید تمرکز بر آنچه که در گذشته صرف شده است، اطلاعاتی از آنچه در آینده باید هزینه کرد به ما نمی‌دهد.

 

۲- تحلیل نادرست چارچوب‌ها: با استفاده از فن بیان جنبه‌های مثبت یا منفی یک تصمیم خاص برجسته می‌شود. به‌طوری که کلمات جذابیت گزینه‌های موجود را به سمتی خاص سوق می‌دهند.حال چگونه سوالی بپرسیم که روشنگر باشد و منجر به تصمیم‌گیری عقلانی شود؟در چارچوب‌های از پیش‌ تعیین‌شده کسب‌وکار، خطای تحلیلی رایج این است که معمولا گزینه‌هایی که تحت عنوان زیان و منفی معرفی می‌شوند به نظر بد و غیر قابل قبول می‌رسند، درحالی که گزینه‌های تحت عنوان درآمد، مثبت معرفی می‌شوند، به نظر پذیرفته و خوب می‌رسند. به‌طور مثال، یک برنامه واکسیناسیون که ۹۵‌درصد مردم را نجات دهد، بسیار خوب است، اما برنامه واکسیناسیونی که ۵درصد افراد را از بین می‌برد، بد است؛ اگرچه هردو مورد دقیقا یک برنامه هستند که به دو شکل مختلف به آنها نگاه شده است.  وقتی که سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی انجام می‌شود، تحلیل نادرست چارچوب‌ها، بیشتر محتمل است.

 

هنگامی که فرد تصمیم‌گیرنده هستید، به حساسیت و اهمیت هزینه‌های پنهان آگاه باشید، به خصوص اگر در اطلاعات دریافتی از تحلیل چارچوب‌ها، نقش این هزینه پر رنگ باشد.

 

۳-خطای دسترسی: در دسترس بودن خطایی است که با تکیه بر آن افراد تصمیم می‌گیرند. به‌عنوان توضیح بیشتر، در نظر بگیرید در مورد احتمال یک رویداد، قضاوت ما بر اساس راحت‌ترین ذهنیت شخصی خودمان در آن موضوع باشد. به‌عنوان مثال، سرمایه‌گذاران ممکن است کیفیت سرمایه‌گذاری را براساس اطلاعاتی که اخیرا در اخبار مطرح شده، قضاوت کنند و سایر حقایق مربوط به موضوع را نادیده بگیرند. ما به‌عنوان انسان، همواره مجبور به تصمیم‌گیری در شرایط نبود اطمینان هستیم. برای جلوگیری از اطلاعات مازاد، مغزهای ما میانبرهای روانی ایجاد کرده‌اند که به نام «اکتشاف» شناخته می‌شوند، تا ما مجبور به صرف زمان و انرژی روی تک‌تک تصمیماتی که باید بگیریم نباشیم. میانبرهای اکتشافی ذهن، اغلب برای انجام قضاوت سریع به کمک می‌آیند. بنابراین اغلب افراد اتفاقات را همان طور که احتمال وقوع آن به ذهنشان خطور می‌کند، قضاوت می‌کنند، یا در حالت دیگر وزن اتفاق را بیش از آنچه واقعیت دارد می‌بینند و درک می‌کنند. این موضوع می‌تواند بر پیش‌بینی یا تجزیه و تحلیل برای تصمیم‌گیری تاثیر‌گذار باشد. اگر تحلیلگران، نوسانات اخیر بازار یا رویدادهای اخیر را به یاد بیاورند، بیشتر احتمال دارد که این رویداد در تصمیم‌گیری‌شان تاثیر بگذارد. [به یاد داشته باشید این مقاله بیش از اینکه به دنبال ارائه راه‌حل باشد، بر شناخت خطا‌های احتمالی تاکید دارد] اما برای مبارزه با این خطا‌ها، از اطلاعات پایه و داده‌هایی که معیار واقعی رویدادها است استفاده کنید. این کار باعث می‌شود که امکان وقوع احتمالات زیان ده در تصمیم‌گیری روشن‌تر شود.

رعایت کردن برخی نکات ساده در تعیین استراتژی بازاریابی برند نه تنها هزینه‌ها را به میزان قابل توجهی کاهش می‌دهد بلکه نتیجه‌ی بسیار بهتری نیز دارد.

داشتن استراتژی موفق برای بازاریابی نیازمند پلت‌فرم، کانال، شنوندگان و محتوای مناسب است. درواقع چالش‌های استراتژی دیجیتال مارکتینگ به‌اندازه‌ای سخت است که اغلب شرکت‌ها اشتباهات خود را دائم تکرار می‌کنند. نتیجه‌ی تحقیقات نشان داده است امروزه بیش از پنج هزار پلت‌فرم برای کمک به کسب‌وکارها در دسترس است و تنها ۹ درصد بازاریابان می‌توانند روی استفاده از یک روش تمرکز کنند. درنتیجه برندها تلاش کمتری برای اجرای استراتژی بازاریابی و جلب رضایت مخاطبان خود انجام می‌دهند. این اشتباه‌های رایج تنها مختص استراتژی‌های بازاریابی نیست بلکه توسط کسب‌وکارهایی که برای افزایش مخاطب تلاش می‌کنند نیز انجام می‌شود. در ادامه‌ی این مقاله‌ به بررسی بیشتر این اشتباه‌ها می‌پردازیم.

 

۱- دست کم گرفتن اهمیت داده‌ها

بسیاری از کسب‌وکارهای در حال رشد اهمیت داده‌ها را در توسعه‌ی استراتژی بازاریابی دست کم گرفته و زمان چندان زیادی را به تحقیقات تخصیص نمی‌دهند. درصورتی‌که روزبه‌روز به اهمیت استفاده از داده افزوده می‌شود. هرقدر داده‌های بیشتر و مفیدتری در اختیار بازاریابان قرار بگیرد، فرصت‌های بیشتری برای شناخت مشتری و محصولات فراهم می‌شود. به همین دلیل شرکت‌ها نباید هیچ محدودیتی در جمع‌آوری و استفاده از داده‌ها قائل شوند.

 

به‌عنوان مثال بسیاری از شرکت‌های مشاوره، هر کلمه‌ی کلیدی را به چشم فرصتی جدید برای جمع‌آوری داده به منظور پیدا کردن مخاطبان جدید می‌بینند. این شرکت‌ها حجم زیادی از کلمات کلیدی را توسعه داده‌اند تا به موتور جستجوی هر مشتری میلیون‌ها کلمه‌ی کلیدی اختصاص دهند.

 

 

اهمیت ندادن به داده‌ها باعث می‌شود شرکت‌ها چشم‌انداز ارزشمندی را از دست بدهند یا نتیجه‌گیری درستی نداشته باشند مخصوصا زمانی که نیازهای شخصی هر مشتری باید مشخص شود. برندها می‌توانند داده‌ی مورد نظر خود را از طریق مصاحبه با مشتری، نظرسنجی و تحقیقات در زمینه‌ی بازار تأمین کنند. اگر داده‌های جمع‌آوری شده با تجزیه و تحلیل مناسبی همراه باشند می‌توانند درآمد شرکت را تا ۱۵ درصد افزایش دهند.

 

۲- عدم تمرکز روی ویژگی منحصربه‌فرد محصول

پیوستن لایه‌های مختلف استراتژی بازاریابی برند باید تعریف واحدی از وجه تمایز برند نسبت به رقبا را نشان دهد. تعریف وجه تمایز برند، به مشتری این امکان را می‌دهد که بداند کدام برند نیازهایش را بهتر برطرف می‌کند تا با دید بهتری نسبت به انتخاب محصول مورد نظر اقدام کند. همچنین این ویژگی منحصربه‌فرد باید محوریت تمام کمپین‌های مرتبط با بازاریابی دیجیتال باشد. بسیاری از موتورهای جستجو محصولات را بر اساس ویژگی‌های پایه و قیمت آن‌ها دسته‌بندی می‌کنند. درنتیجه مشخص کردن وجه تمایز برند نقش حیاتی را در مشخص شدن هدف اصلی برند ایفا می‌کند.

 

 

برندها برای مشخص کردن ویژگی منحصربه‌فرد خود باید بپرسند «چه ویژگی باعث می‌شود مردم محصول ما را انتخاب کنند؟» به‌عنوان مثال برندی که در زمینه‌ی تولید کفش فعالیت می‌کند، تمرکز خود را روی تولید کفش‌هایی با ماندگاری بالا می‌گذارد و یک برند دیگر محصولات شخصی‌سازی شده را به‌عنوان ویژگی منحصربه‌فرد انتخاب می‌کند. مورد اولی که بررسی کردیم یعنی تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده، باعث جذب مشتری‌هایی می‌شود که دنبال بهترین و مقرون‌به‌صرفه‌ترین انتخاب هستند و مورد دوم یعنی تمرکز روی ویژگی منحصربه‌فرد، مشتری‌هایی را جذب می‌کند که به ظاهر و نام برند اهمیت بیشتری می‌دهند.

 

۳- اهمیت ندادن به مشتری‌های فعلی کسب‌وکار

دانشگاه کسب‌وکار هاروارد در تحقیقات مختلف خود اعلام کرده است نگه داشتن مشتری‌های فعلی بین پنج تا ۲۵ برابر ارزان‌تر از تلاش برای جذب مشتری‌های جدید است. درنتیجه می‌توان گفت تلاش برای نگهداری مشتری میزان درآمد شرکت را به میزان قابل توجهی افزایش خواهد داد. اما بسیاری از کسب‌وکارها مشتری‌های فعلی برند را فدای مشتری‌های جدید کرده و تلاشی برای افزایش ماندگاری آن‌ها انجام نمی‌دهند.

 

نتیجه‌ی تحقیقات دیگری نشان داده است شرکت‌ها تا ۷۰ درصد شانس بیشتری برای فروش محصول به مشتری‌های قدیمی دارند درحالی‌که تنها ۲۰ درصد شانس دارند مشتری جدید را نسبت به خرید محصول برند ترغیب کنند. مشتری که حاضر شده است یک بار پول خود را برای خرید محصول یک برند خرج کند خیلی راحت‌تر از مشتری جدید نسبت به خرید محصول جدید تشویق می‌شود. مشتری وفادار سرمایه‌ی هر برندی است و حفظ ارتباط میزان وفاداری آن‌ها را افزایش خواهد داد.

 

دادن پیشنهاد ویژه برای خرید محصول، در نظر گرفتن تخفیف یا مطلع کردن آن‌ها از رسیدن محصولات جدید پیش از آغاز تبلیغات سراسری، به مشتری احساس ارزشمند بودن داده و وفاداری آن‌ها را نسبت به برند افزایش می‌دهد. این افراد تشویق می‌شوند بازخوردهای خود را با برند در میان گذاشته و به پیشرفت آن کمک کنند. کمپین‌های ایمیلی و نظرسنجی از آن‌ها از ابتدایی‌ترین راه‌های حفظ ارتباط با مشتری‌های قدیمی برند است و نسبت به جذب مشتری جدید هزینه‌ی بسیار کمتری دارد.

 

از بین بردن اشتباهات بازاریابی غیر ممکن نیست، تنها کافی است سرعت فرآیند استراتژی بازاریابی را پایین آورید، داده‌های لازم را جمع‌آوری کرده، خودتان را از رقبا متمایز کنید و به مشتری‌های قدیمی خود ارزش دهید. اعمال این راه حل‌های ساده، کمک می‌کند استراتژی‌های بازاریابی نتیجه‌ی بهتر و هزینه‌ی بسیار کمتری داشته باشد.

در یک دهه گذشته، مدیران کسب‌وکارها آموخته‌اند که باید روابط معنادار عمیق‌تری با مشتریان خود داشته باشند؛ آن هم در محیطی که طول عمر محصولات کاهش یافته، فناوری‌های جدید امکان تولید محصولات شخصی‌شده و سفارشی را فراهم می‌سازند و رسانه‌های اجتماعی نیز تعامل مشتریان با نشان‌های تجاری را تحت تاثیر قرار می‌دهند. پژوهش جدیدی که به وسیله یک شرکت روابط عمومی به نام ادلمن انجام شده، حکایت از آن دارد که شرکت‌ها با وجود آگاهی از انتظارات جدید مشتریان، هنوز هم کارهای بسیاری باید برای تامین خواسته‌های آنها انجام دهند. براساس این پژوهش، در حالی که ۸۷‌درصد از مشتریان خواهان ارتباطات معنادارتری با نشان‌های تجاری محبوب خود هستند، تنها ۱۷‌درصد از آنها باور دارند که هم‌اکنون شرکت‌ها انتظارات آنها را برآورده می‌سازند.

شرکت‌ها در ۳ حوزه مختلف می‌توانند باعث بهبود توان نشان تجاری خود و عملکردشان شوند: شخصی‌سازی، بازاریابی مبتنی بر جامعه و هم‌کلامی با مشتریان. در این مطلب، تنها به شخصی‌سازی می‌پردازیم.مدیریت و کسب‌وکار راه درازی را در یک قرن گذشته طی کرده است. زمانی بود که خودروی مدل تی هنری فورد، پرفروش‌ترین خودروی جهان بود و رکورد خود را به مدت ۵۰ سال حفظ کرد. خودروی مدل تی، یک محصول به شدت استاندارد شده بود که با روشن کردن مراحل تولید هر قطعه، کارآیی خطوط مونتاژ را به شدت افزایش می‌داد. این ویژگی باعث شد تا شرکت فورد موتور بتواند به‌طور چشمگیری از هزینه‌های تولید خود بکاهد. همان‌طور که بنیان‌گذار شرکت در آن زمان لطیفه‌گویی کرد، مشتریان می‌توانستند مدل تی را در هر رنگ دلخواهی خریداری کنند؛ مادامی که آن رنگ، سیاه باشد.

 

خودروی مدل تی، یکی از مثال‌های استراتژی محصول «یک برای بسیار» است؛ جایی که یک محصول واحد برای عرضه به چندین بخش و گروه از مشتریان و حتی کل بازار، طراحی می‌شود. واضح است که نقطه ضعف این استراتژی، ناتوانی از پاسخگویی به تنوع سلایق و تمایلات مشتریان در بخش‌های مختلف بازار است. این موضوع باعث شد جنرال موتورز، شرکتی که جای فورد را در بازار جهانی گرفت، دست به تولید محصولات متنوعی بزند. آلفرد اسلون، مدیرعامل این شرکت در دهه ۱۹۳۰، استراتژی خود را تولید «یک‌خودرو برای هر کیف پول و هر هدف» تعیین کرد و با ایجاد نشان‌های تجاری مختلفی مانند شورولت، اولدزموبیل، بیوک و کادیلاک، تلاش کرد تا با طراحی‌ها و قیمت‌های متمایز، به طیف گسترده‌تری از مشتریان بازار دست یابد.

 

موفقیت جنرال موتورزِ تحت هدایت اسلون، اولین نشانه‌های ظهور استراتژی جدید «بسیار برای بسیار» بود؛ استراتژی جدیدی که با توجه به انتظارات بازار، تلاش می‌کرد محصولات مختلفی عرضه کند تا گروه‌های متنوع‌تری از مشتریان به خواسته‌هایشان برسند.

 

اما انتظارات بازار، باز هم فراتر رفت. با گذر از دوران صنعتی و رسیدن به عصر اطلاعات، بنیان مزیت رقابتی در بسیاری از محصولات تغییر کرد و اکنون نیاز است به جای تولید انبوه محصولات استانداردسازی شده، طراحی‌های شخصی و فردی بیشتری ارائه شود. امکان این کار از طریق فناوری‌های سفارشی‌سازی و شخصی‌سازی دیجیتال فراهم شده است. فناوری‌های تولید جدید، این امکان را فراهم می‌سازند تا استراتژی محصول «یک برای یک» را در پیش گرفت و محصولات منحصربفردی برای هر مشتری تولید کرد. در این استراتژی، خواسته هر مشتری اهمیت پیدا می‌کند و شرکت‌ها تلاش می‌کنند تا تمام سلیقه‌های بازار را در نظر بگیرند.

 

برای مثال، به شرکت شکلات‌سازی مارز و نشان تجاری ام‌اند‌ام (M&M)، توجه کنید. این شرکت، صدها نوع شکلات مختلف با طعم‌های متنوع (مانند شیر و شکلات تلخ، بادام‌زمینی، بادام و کره بادام زمینی)، اندازه‌های مختلف (از ۲۷ تا ۷۰۰ گرمی) و گونه‌های متفاوتی از محصول (مانند آبنبات، کلوچه، اسمارتیز و بستنی) به بازار عرضه می‌کند. استراتژی محصول بسیار برای شرکت مارز، باعث شد که طیف گسترده‌ای از خواسته‌های و ذائقه‌های مشتریان بازار مورد توجه قرار گرفته و فروش جهانی آن از مرز ۳ میلیارد دلار عبور کند.

 

اما شرکت مارز متوجه شد که می‌توان از این سطح از تنوع نیز فراتر رفت و با شخصی‌سازی محصولات، قدرت نشان تجاری و سودآوری آن را افزایش داد. به این منظور، وب‌سایتی برای سفارش‌های مشتریان ایجاد شد تا آنها بتوانند پیام‌ها و تصاویر چاپ‌شده روی بسته‌ها و رنگ دلخواه خود را انتخاب کرده و محصولی با نشان تجاری ام‌اند‌‌ام را سفارش دهند که منحصر به آنها است. این شخصی‌سازی باعث شد تا بازار جدیدی از مشتریانی به دست آیند که برای مناسبت‌های ویژه‌ای مانند ازدواج، تولد، مناسبت‌های اداری و غیره، محصولات و بسته‌بندی‌های منحصربفردی می‌خواستند. قیمت این محصولات سفارشی، ۱۰ برابر محصولات عادی ام‌اند‌ام است و نشان می‌دهد که تا چه اندازه مصرف‌کنندگان به شخصی‌سازی محصولات بها می‌دهند.

 

فرصت شخصی‌سازی محصولات و دستیابی به بازارهای جدید پرسود، برای گروه‌های مختلفی از کالاها موجود است. به‌عنوان مثال، شرکت تولید اسباب‌بازی هسبرو، چند سالی است که از چاپگرهای سه‌بعدی استفاده می‌کنند تا مشتریان بتوانند شکل واقعی سر خود را بر بدن شخصیت‌های کارتونی محبوب خود قرار دهند. این شخصیت‌های کارتونی شخصی‌سازی شده، ۳ برابر اسباب‌بازی‌های مشابه خود قیمت دارند و با استقبال و اشتیاق بازار مواجه شده است.

 

به‌طور مشابهی، شرکت نایک تلاش کرده است تا در وب‌سایتی ویژه، طراحی‌های سفارشی را برای مشتریان فراهم سازد. این خدمت، هم‌اکنون در بسیاری از کشورهای جهان که نمایندگی‌های نایک آنها فعال‌تر هستند، ارائه می‌شود و در خاورمیانه نیز برای کشورهای امارات متحده و عربستان سعودی فراهم شده است. مشتریان نایک در این کشورها می‌توانند از بین رنگ‌ها و طرح‌های مختلف به بیش از ۲ میلیارد ترکیب طراحی دست پیدا کنند و حتی ابتدای نامشان را هم روی محصولات سفارشی‌شان بنویسند. این خدمات اضافی باعث می‌شود تا به قیمت هر جفت کفش کتانی، ۴۵ دلار افزوده شود و بسیاری از مشتریان نیز با کمال میل، آن را می‌پردازند.

نویسنده: Tomasz NG

مترجم: مریم رضایی

منبع: Bluenotes

 دنیای ورزش همیشه منبعی غنی از نوعی الهام‌بخشی برای رهبران کسب‌وکار است. اما تنها چهار سال یک‌بار است که شانس درس گرفتن از اتفاق‌های خاص یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای ورزشی دنیا، یعنی جام‌جهانی فوتبال را داریم. در اوایل ماه ژوئن و در آستانه شروع مسابقات، تیم‌های برزیل، آلمان و اسپانیا مثل همیشه و حداقل بر اساس نظرسنجی‌ها، محبوب‌ترین تیم‌های جام بودند.

با حذف شدن هریک از این تیم‌های محبوب از جام، قابلیت‌های یک تیم جدید که کسی انتظارش را نداشت، برجسته می‌شد.به‌طور کلی، این روزها اتفاق‌های غیرقابل پیش‌بینی زیادی رخ می‌دهد. بن‌بست جنگ تجاری بین آمریکا و چین، صنایع را در سراسر دنیا دچار چالش کرده و تکنولوژی به شکلی که هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند، در حال تغییر اساسی چشم‌انداز شرکت‌ها است.  با در نظر گرفتن این بی‌نظمی‌ها، غیرقابل پیش‌بینی بودن فوتبال می‌تواند دید ارزشمندی برای بقا در کسب‌وکار به ما بدهد؛ به‌ویژه با بررسی آنچه برخی تیم‌ها را به موفقیت عمیق رساند و برعکس، باعث شکست و حذف برخی تیم‌های مطرح شد.

 

  سازگاری یا مردن

سال‌ها بود که اسپانیا با یک سبک بازی منحصر‌به‌فرد حول مالکیت و انتقال سریع توپ موسوم به تیکی‌تاکا توانسته بود تیم‌های مقابلش را مهار کند و موفقیت‌های مهمی به‌دست آورد.اما اتفاق بد برای اسپانیا این بود که این جام‌جهانی نشان داد تیم‌های دیگر روش‌های جدیدی برای کنترل بازی بدون توپ ایجاد کرده‌اند. قوی‌ کردن خطوط دفاعی چند‌گانه در زمانی که تیم حریف توپ را در دست دارد و سپس گرفتن فشار حریف و ضدحمله با سرعت، رقابت‌ را به‌طور فزاینده‌ای راحت‌تر کرده است. اسپانیا با وجود رد و بدل کردن ۱۰۰۰ پاس در برابر روسیه که تیمی چندان مدعی نبود، ۷۵ درصد مالکیت توپ را در اختیار داشت، اما نتوانست راه نفوذ به خط دفاعی این تیم پیدا کند و در نهایت در پنالتی به روسیه باخت.

 

پیام این اتفاق برای کسب‌وکارها کاملا واضح است: توانایی تطبیق‌پذیری و به‌روز شدن برای پیش‌رفتن بسیار مهم است. در دنیایی که تکنولوژی دائم اختلال در یک روند ایجاد می‌کند، کلید موفقیت تغییر سبک است.  طبق اعلام شرکت خدمات مالی کردیت سوئیس، میانگین سنی شرکت‌های S&۰P ۵۰۰ در حال‌حاضر به زیر ۲۰ سال رسیده و این در حالی است که در دهه ۵۰ این رقم ۶۰ سال بود. این روند در حال سرعت گرفتن است.

 

  اهمیت هدایت کردن

شنیدن این خبر که تماشاگران ژاپنی بعد از هر بازی جایگاه خود را تمیز می‌کردند خیلی جالب بود؛ حتی بعد از بازی نفسگیر با بلژیک که ابتدا ۲ گل جلو بودند و در لحظات آخر، با خوردن گل سوم، بازی را واگذار کردند. تیم ژاپن حتی رختکن خود را بعد از این بازی کاملا تمیز و مرتب کرده بود و یادداشتی گذاشته بود که به زبان روسی نوشته بود «متشکریم.»شاید آنقدر که به نظر می‌رسد عجیب نباشد، موفقیت تیم راگبی آل‌بلکز نیوزیلند به عنوان بهترین تیم راگبی دنیا که به‌خاطر سنتی که می‌گوید «هیچ‌ فردی بزرگ‌تر از تیم نیست». چنین رویکردهایی در دنیای کسب‌وکار الگو شده است؛ همان چیزی که با پروتکل‌ها و رفتار ژاپنی‌ها متناسب است. به همین دلیل است که ژاپن بهترین عملکرد خود از سال ۲۰۰۲ را به‌عنوان یک تیم آسیایی به نمایش گذاشت.

در جام‌ملت‌های اروپا ۱۹۹۶، گرت ساوت‌گیت، سرمربی فعلی انگلیس، آخرین پنالتی تیمش در برابر آلمان را در نیمه‌نهایی از دست داد و انگلیس از راهیابی به فینال بازماند. از آن سال به بعد، انگلیس نتوانسته بود در هیچ تورنمنتی در ضربات پنالتی به موفقیت برسد. ساوت‌گیت، هیچ‌وقت از نقشی که در آن شکست داشت طفره نرفت. به همین دلیل، در مسابقات امسال، هیچ‌کس نمی‌خواست کار انگلیس با کلمبیا به پنالتی بکشد.اما رویکرد همدلانه و ارتباط مثبت ساوت‌گیت که همواره مورد ستایش است، به بازیکنان یادآوری کرد که حداقل تا حدی نسبت به واکنش‌شان به یک موقعیت، کنترل دارند و انگلیس بعد از ۲۲ سال بالاخره توانست در ضربات پنالتی کلمبیا را شکست دهد.

  کار تیمی، کار تیمی، کار تیمی

هر صحبتی که قبل از شروع جام‌جهانی صورت می‌گرفت، حول ستاره‌های بزرگ می‌چرخید: کریستیانو رونالدو، لیونل مسی و نیمار. هیچ‌کدام از این ستاره‌ها به نیمه‌نهایی نرسیدند.یک تیم نمی‌تواند برای موفقیت فقط به یک بازیکن متکی باشد. نگاهی به چهار تیمی که به نیمه‌نهایی رسیدند یعنی فرانسه، کرواسی، بلژیک و انگلیس نشان می‌دهد همه آنها کار تیمی قوی داشتند.  در مورد بلژیک، نظم قوی و تسلط به طرح بازی، یک موضوع مهم بود. این تیم با ضد‌حمله‌هایی که خوب طراحی شده بود، توانست به جایگاه سوم برسد. فرانسه هم ستاره‌های خوبی داشت و هم هماهنگی بین آنها خوب بود و مجموع این شرایط باعث قهرمانی آنها شد. کرواسی هم اگرچه بهترین بازی‌ساز دنیا، لوکا مودریچ را داشت، اما تیمی که اطراف او بود، بزرگ‌ترین درس این مسابقات را به بقیه داد و آنها را تا فینال پیش برد.  در کسب‌وکار هم تشکیل یک تیم قوی و عرضه کامل ظرفیت اعضای آن، حیاتی است. بهترین‌ تیم‌ها درست مثل فوتبال، نقاط قوت اعضای خود را بیرون می‌کشند.

  فرهنگ همه چیز است

بلژیک بهترین عملکرد خود در تاریخ جام‌جهانی را به نمایش گذاشت و تا نزدیک فینال پیش آمد. بازیکنان بلژیک به سه زبان مختلف صحبت می‌کردند و اختلاف بین گویش‌ها در این کشور، از نظر سیاسی مشکلاتی را به‌وجود آورده است، اما در زمین چنین چیزی اصلا مطرح نبود. بیشتر بازیکنان فرانسه هم آفریقایی‌تبار و مهاجرانی از کشورهای مختلف بودند اما اتحاد آنها نشان داد این تفاوت‌ها اهمیتی ندارد.تنوع‌پذیری در کسب‌وکار می‌تواند عامل خیلی از اتفاق‌های مثبت مثل نوآوری بیشتر، درک بهتر مشتریان متفاوت و تصمیم‌گیری مناسب‌تر شود.

 

 

هر انسانی در طول زندگی خود از فرصت های شغلی متنوعی برخوردار خواهد شد که این موضوع ضرورت انتخاب را تشدید می کند. با این حال پیشنهادها کاملا براساس توانایی های شما خواهد بود، به همین دلیل در صورتی که بخواهید از موقعیت های بهتری برخوردار شوید، لازم است مهارت های خود را افزایش دهید و مطابق نیاز زمانه خود را به روز کنید.

به گزارش چاپ و نشر به نقل از اقتصادآنلاین،  برای مثال ملاک های انتخاب کارمندان در حال حاضر با پنج سال گذشته تفاوت هایی پیدا کرده و این موضوع بیانگر آن است که جهان در حال تغییر است. تحت این شرایط تنها افرادی موفق خواهند بود که خود را با آن به خوبی همگام ساخته باشند.

 

در همین راستا و در ادامه به معرفی و بررسی 5 مهارت ضروری که در آینده از جمله ملاک های تعیین کننده کارمندان هستند، خواهیم پرداخت.

 

1- برندسازی

 

اگرچه این موضوع به عنوان یک مهارت شاید کمی عجیب به نظر برسد، با این حال واقعیت این است که در راستای موفقیت لازم است خود نیز برنامه ای خارج از اهداف شرکت داشته باشید. بسیار مهم است که در زمینه برندسازی برای خود از توانایی کافی برخوردار باشید. از جمله مزیت های این موضوع می توان به کسب شهرت، اعتماد و ساخت زیرسازهای مورد نیاز برای پیشرفت و ترقی، اشاره کرد. در این رابطه جنیفر لیستر، معاون دانشگاه پردیو معتقد است که در راستای برندسازی اینکه چه تصوری از خود دارید، می تواند نخستین گام و راهنمای عمل بسیار خوبی محسوب شود. با این اقدام شما قادر خواهید بود ایده آل های مدنظر را پیاده کنید.

 

2- استفاده فراگیر از تکنولوژی

 

در واقع تکنولوژی ها باعث می شود تا انجام بسیاری از کارها با سهولت بیشتری امکان پذیر باشد که نقطه پایانی را نمی توان برای آن متصور شد. به همین دلیل ضروری است تا ارتباط خوبی با فناوری های به روز داشته باشید. این موضوع تنها منحصر به موارد مرتبط با کار خود نبوده و در راستای افزایش محدوده عملکردی خود بهتر است مواردی را که به آنها تمایل نیز دارید، مورد توجه قرار دهید. توجه داشته باشید که در چند سال آینده روبات ها رشد به مراتب بیشتری خواهند داشت و ورود آنها به تمامی عرصه های کسب و کار امری غیر قابل اجتناب خواهد بود. تحت این شرایط در صورتی که شما پیش زمینه های استفاده از آنها را داشته باشید، بدون شک از موقعیت به مراتب بهتری نسبت به سایر کارمندان خود برخوردار خواهید بود.

 

3- ساخت تیم

 

این موضوع که تنها بر پایه یک حرفه مهارت بخواهید در آینده موفقیتی را به دست آورید، امری دشوار خواهد بود. درواقع با تنوع و پدید آمدن شرکت های بیشتر، انجام بسیاری از کارها دشوار تر خواهد شد. به همین خاطر پیش بینی می شود که بسیاری از افراد محبور به انجام چندین فعالیت مختلف باشند. تحت این شرایط بسیار مهم است که الزامات این موضوع را برای خود مهیا ساخته باشید. درواقع انجام کارهای مختلف تنها زمانی میسر خواهد بود که شما تیم های قدرتمندی را در اختیار داشته باشید. این موضوع از طریق ایجاد روابط دوستانه با افراد مختلف به خوبی قابل انجام است که در اصطلاح به آن ساخت تیم گفته می شود. فراموش نکنید که فیس بوک نیز تقریبا به همین شکل و در نتیجه اجتماع چند دوست دانشگاهی شکل گرفت.

 

4- سازگاری با تغییرات

 

جهانی که در آینده نزدیک تصور می شود دنیایی پر از تغییرات گوناگون خواهد بود. تحت این شرایط در صورتی که مهارت سازگاری با آنها را در خود تقویت نکنید، بدون شک با مشکل مواجه خواهید شد. این موضوع شما را در دستیابی به موقعیت های جدید کمک خواهد کرد. اگرچه در این رابطه برخی معتقدند که این موضوع کاملا ذاتی است، با این حال واقعیت این است که تمامی مهارت ها اکتسابی بوده و با تمرین قابل دستیابی خواهد بود. این مهارت امروزه نیز کاملا کاربردی است. درواقع افراد منعطف همواره از محبوبیت خاصی نزد مدیران بهره مندند که این موضوع باعث می شود تا مسیر رشد آنها آسان تر باشد.

 

5- مقاومت

 

بسیاری از افرادی که نمی توانند به موفقیت مدنظر خود دست پیدا کنند، با مشکل کمبود مقاومت مواجه هستند. درواقع شما باید با این واقعیت کنار بیایید که چیزهای خوب زمان بر خواهند بود. با این حال اگر در این رابطه عجله کنید، تمامی تلاش های خود را بی اثر ساخته و مسیر موفقیت را طولانی تر خواهید کرد. این موضوع در رابطه با مورد قبلی نیز صدق می کند. درواقع یکی از الزامات انعطاف پذیری این است که افراد توانایی مقاومت در برابر دشواری ها را داشته باشند.

 

این موضوع به شما کمک خواهد کرد تا بتوانید برای سایرین نیز الهام بخش باشید. این موضوع خصوصا زمانی که بخواهید کسب وکاری را برای خود ایجاد کنید، نوعی وجهه و اعتبار برای شمات محسوب خواهد شد. شرکت ها نیز افرادی را که توانایی حفظ راندمان خود در سخت ترین شرایط را دارند، مورد توجه ویژه قرار خواهند داد. بدون شک آینده کسب وکار به علت مواردی نظیر افزایش تعداد شرکت ها، نیازمند افرادی خواهد بود که بتوانند مقاومت خوبی را از خود نشان دهند.