به گزارش چاپ و نشر به نقل از ایرنا، مخاطب این یادداشت، بی‌شک تمامی مردم کشورم و کسانی هستند که دغدغه‌ فرهنگ و نشر کتاب دارند؛ همچنین مدیران ارشد وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت امور فرهنگی آن و نیز کارگروه ساماندهی کاغذ، به‌ویژه جناب آقایان حسین انتظامی، همایون امیرزاده، مهدی اسماعیلی راد، محمود آموزگار و البته محسن جوادی و سیدعباس صالحی.

 چرا این اسم‌ها؟ چون می‌دانم که این افراد، به گواه شناختی که داریم و حتی برخی اظهارنظرهایشان در این روزها که گاهی رسانه‌ای هم شده، خودشان اذعان دارند که باز بردن کشور به شرایط دهه‌های گذشته و تولی‌گری دولتی هرچند با مشارکت بخش‌هایی غیردولتی در اموری بدیهی ازجمله توزیع یک قلم جنس مثل کاغذ، سیاست نادرست و مسئله‌سازی است، اما چون احساس وظیفه می‌کنند که کاری باید کرد، دست به کاری می‌خواهند بزنند که همه باور دارند وادی درستی نیست.

سخن آخر را بخواهم در همین ابتدای متن بگویم، این است که به‌جد و به استناد تمامی تجربه‌های عینی، مبانی علمی و اصول منطقی، معتقدم ساز و کار جدیدی که برای تخصیص کاغذ به ناشران به‌عنوان یکی از اقدام‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پیرو مصوبه‌ی کارگروه ساماندهی کاغذ اعلام شده، چیزی نیست جز خطای آزموده را آزمودن. البته وقتی به تکرار این خطا برسیم، دیگر یک خطای طبیعی نخواهد بود و ما را به مرزهای مفهوم‌های ناگواری می‌تواند برساند.

پیشاپیش بگویم که به‌عنوان یک ناشر، در نشر خودمان همین الان 23 کتاب در مرحله‌‌ انتشار داریم و با وجودی که احتمالاً از سفره‌ای که قرار است پهن شود، به‌اندازه‌ 30-20 کتاب تا پایان سال می‌توانیم منتفع شویم، شخصاً با پهن شدن این سفره به‌شدت مخالفم. از همکارانم در نشرمان هم عذرخواهی می‌کنم که چون وظیفه‌ ملی، فرهنگی و غیره‌ خودم می‌دانم که با آن چیزی که معتقدم تقریباً همه‌ ما هم می‌دانیم 'غلط اندر غلط' است، مخالفت کنم، نمی‌توانم ساکت باشم و سهم خودم را ادا نکنم.

 

علت این اعتقاد و مخالفت چیست؟

یکی تجربه‌ تمام سالیانی است که پشت سر گذاشتیم و انواع و اقسام مدل‌های حمایتی که آزمودیم، از چند سال پیش هم به ترمیم و اصلاح برخی از آن مدل‌های غلط برآمدیم. آیا به این نتیجه نرسیدیم که حاصل آن سیاست‌های حمایتی، چیزی نشد جز ناهنجاری‌هایی در شکل و محتوای «فرهنگ» که امروز گریبانمان را جوری گرفته است که انگار به خفه کردن ما همت گماشته است؟ مگر نه این‌که بخشی از ناشران بزرگی که حال، خودشان در فضای فرهنگی کشور، به اخلال‌گران رفتاری و کرداری تبدیل شده‌اند، درنتیجه‌ همان سیاست‌های نادرست سال‌های گذشته بود که سرمایه‌ اولیه‌ لازم را به دست آوردند تا بعد به‌عنوان مولتی میلیاردرهای صنعت نشر، خود به «مسئله» تبدیل شوند.

اگر آن سیاست‌های سال‌های گذشته درست بوده، چرا با صدای رسا اعلام نمی‌کنیم همه‌ آن سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها و حرف‌هایی که در چند ساله‌ گذشته‌ نزدیک، درباره‌ ضرورت برداشته شدن چتر نظارت و دخالت دولتی از سر فرهنگ زدیم، اشتباه بوده و نگاه خود را از اساس اصلاح نمی‌کنیم؟ اگر این‌طور نبوده و اعتقاد نداریم که حرف‌های اخیرمان اشتباه بوده و اعتقاد نداریم که سیاست‌های پیشین درست بوده، چرا می‌خواهیم مدیرانی لقب بگیریم که در دوره‌ صدارتمان، همه‌ آنچه سال‌ها برای اصلاحش زحمت کشیده بود، در یک بازگشت به عقبِ درنهایت غیرقابل‌دفاع، به باد رفت!؟

همین روزها تصمیم داشتم یک یادداشت خطاب به وزیر محترم فرهنگ و معاون فرهنگی محترم ایشان بنویسم، یادآوری کنم شما که از حوزه‌ اندیشه برآمده‌اید، چه برنامه‌ بومی مبتنی‌بر دستاوردهای جهانی دارید، برای این‌که در شرایط بحرانی سال‌های 97 و 98، بنگاه‌های کوچک نشر، به‌عنوان مرکزهای اصلی تولید محتوا، از این مقطع حساس با کمترین تلفات عبور کنند؟ اما ناگهان با پروژه‌ شیک ولی ناکارآمد و غیرقابل‌اعتماد تخصیص دولتی کاغذ به ناشران مواجه شدیم. برنامه‌ای که شک نکنید روزی به‌خاطر نقض غرض بودن، به‌عنوان یک سیاست غلط، لغو خواهد شد.

مگر نه این‌که در تمام این سال‌ها، سود و حُسن عمده‌ سیاست‌های حمایتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معمولاً به ثروت ناشران قدر قدرتی افزوده است که حالا آن‌قدر خود را قدرتمند می‌دانند که خیلی محترمانه می‌فرمایند، متأسفیم! دیگر زمان آن رسیده که مرکز نشرها و کتابفروشی‌های کوچک، برچیده شوند! درواقع آنچه با سیاست‌های کاپیتالیستی در سال‌های مرگ بر کاپیتالیسم پرورش دادیم، حالا حکم مرگ نقطه قوت‌های ما را می‌خواهند صادر کنند.

دوستان حاضر در کارگروه سامان‌دهی کاغذ، هم اهل فن هستند و هم دنیا دیده‌اند. پس عجیب است که بدون در نظر گرفتن مدل‌های تجربه شده‌ موفق و نتیجه داده، بر تکرار مدل‌های تجربه شده‌ شکست‌خورده‌ اصرار بورزیم.

آیا دوستان اصلاً خبردار نشدند که همین ناشران بزرگ که بسیاری‌شان ناشران آموزشی و اخیراً کودک و نوجوان شده هستند، در زمستان سال گذشته و حتی زودتر، به پُر کردن انبارهای کاغذ خود مبادرت ورزیدند؟ آن‌ها واقعاً از کجا می‌دانستند که چه شرایطی پدید خواهد آمد؟ با چه رانت اطلاعاتی یا تجربی؟ آیا این‌گونه اتفاق‌ها موجب نمی‌شود دوستان ما در کارگروه به این بیندیشند که شاید همگی در یک پروژه‌ از پیش طراحی شده به کار گرفته شده‌ایم؟

آیا به این موضوع غیرطبیعی نباید توجه کرد که چرا در سال جاری که با بحران کاغذ مواجه شدیم، برخلاف روند طبیعی و منطقی، صف دریافت پروانه‌‌ نشر با تراکم مواجه شده است؟! آیا بررسی شد که چه تعداد از ناشران جدید، اعضای خانواده‌ برخی ناشران بزرگ و بنام هستند؟ واقعاً چرا این ناشران محترم، با بو کشیدن شرایط پیش رو، بستگان و وابستگانشان را برای دریافت پروانه‌های جدید گسیل کردند؟ پاسخش مشخص است: اول این‌که آن‌ها به رایج بودن خطاهای مدیریتی و تصمیم‌گیری در کشور واقف بودند، دیگر این‌که به قدرت اقناعی خود و هم‌طیفانشان در اتخاذ تصمیم‌‌های نادرست حاکمیتی ایمان داشتند و دست آخر این‌که مثل روز برایشان روشن بود سفره‌ای پهن خواهد شد که روی آن می‌شود معلّق زد. محترمانه‌ترین و شریف‌ترین حالتش این بوده که تصمیم گرفتند دست‌های خودشان را زیادتر کنند، تا از این سفره‌‌ سهم بیشتری ببرند.

واقعاً چرا این روزها از هر که، در هر مقام و کسوتی، می‌پرسیم نظرت درباره‌ این تصمیم جدید چیست، اکثراً از عبارت 'سفره‌ای جدید' برای ... استفاده می‌کنند؟!

همین‌جا عرض کنم که به‌واسطه‌ بیش از دو دهه حضور جدی در بخش‌های مختلف این حوزه، همه‌ پاسخ‌های احتمالی دوستان را که احتمالاً خواهند گفت، «ما خودمان همه‌ این‌ها را می‌دانیم» اما «شما نمی‌دانید که چرا و به‌خاطر چه ضرورت‌هایی این تصمیم‌ها را می‌گیریم»، از بر هستم و این بحث‌ها را خوب حفظ حفظم، چون به‌سلامتی با این بحث‌ها و استدلال‌ها، بزرگ شده‌ایم و عمری را با آن‌ها گذرانده‌ایم.

اتفاقاً یک روی سخن با آن دسته از عزیزان حاضر در این تصمیم‌گیری است که با مفاد این یادداشت موافقت دارند، اما درنهایت به این فکر کرده‌اند که در شرایطی که دیگر بخش‌ها از این تصمیم‌ها منتفع می‌شوند، اگر ما مشارکت نکنیم، خودمان ضرر می‌بینیم، درواقع صنف خودمان تضعیف می‌شود. چرا باید از این‌که تکلیف همه چیز یک بار برای همیشه مشخص شود طفره برویم؟

یک روی سخن هم با بخش دولتی ماجراست. گذشته از آنچه برشمرده شد، آیا مدیران ارشد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌‌دانند متهم هستند به این‌که این پروژه نیز اقدام دیگری است برای آن‌که بخش حاکمیتی و دولتی، عنان اختیار نشر و ناشران را در دست خودش بگیرد، تا به هر سو که تمایل داشت یا بیشتر تمایل داشت، بکشد؟ آیا وزیر محترم فرهنگ، بار معنایی این اتهام را می‌پذیرد؟

وگرنه، چه توجیهی می‌توان داشت؟ آیا صرف این‌که شرایط دسترسی به کاغذ در کشور به‌گونه‌ای است که - نمی‌گوییم بیلان کاری همیشه مورد افتخار دولت‌ها و مدیران را در پایان سال پایین خواهد آورد، بلکه - ناشران شریفی هستند که مشکل تأمین کاغذ دارند، می‌تواند توجیهی شود که بلای دیگری سر این نشر پرمسئله بیاوریم که تأثیرهای مخرب بلندمدت‌تری را به آن‌ها تحمیل می‌کند؟

مگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بخشی از دولت نیست؟ مگر وزیر محترم عضوی از کابینه نیست؟ اگر ایراد و نقصان‌هایی در مدیریت دولتی و حاکمیتی در این زمینه وجود دارد، چرا به‌جای آن‌که با صدای رسا اعلام کنیم، اصرار داریم خلاف جهت همان شعارها و آرمان‌هایی حرکت کنیم که رای مثبت مردم را به‌دست آورد!؟ مگر رئیس محترم اتحادیه‌ ناشران و کتاب‌فروشان اعلام نکرد که بخشی از ده‌ها تن کتاب قاچاق کشف و ضبط شده با همکاری نیروی انتظامی و قوه‌ قضاییه، با همان کاغذهایی تولید و توزیع شده‌اند که با ارز دولتی 4200 تومانی به کشور وارد شدند؟! مگر اعلام نشد برخی از این قاچاقچیانِ بی‌انصاف، بعضا 11-10 مجوز نشر در اختیار داشتند تا به فراخور، از هر کدام در جایی استفاده کنند!؟ آیا باور ندارید که بخشی از علت معضل سرطانی قاچاق کتاب، محصول همان سیاست‌های حمایتی غلط در دوره‌های گذشته است؟ اگر در زمینه‌ اجرائیات ایراد وجود دارد، اگر در زمینه‌ واردات و فروش کاغذ تخلف‌هایی انجام می‌شود، چرا به‌جای تلاش مجدانه برای برطرف کردن آن معضل و مانع‌ها، می‌خواهیم یک معضل جدید ایجاد کنیم؟ به‌قول ظریفی، آیا سیگار از کتاب در این کشور پرمصرف‌تر است که برای سامان‌دهی بازار سیگار می‌توان کاری کرد، اما برای سامان‌دهی بازار کاغذ نمی‌توانیم؟!

به هر حال، به قول گفتنی، من مرده و شما زنده، آن چند ماه آینده را تصور کنید که پس از تکرار این گفته که «اشتباه بود»، این بساط برچیده می‌شود و شما قضاوت خواهید شد، سخت هم قضاوت خواهید شد. شما بزرگوارانی که نخواهید توانست ترازو و متر و ذره‌بین به دست بگیرید و اجرای تصمیم توأم با حسن‌نیت‌تان را پیگیری و ارزیابی کنید.

به‌خاطر آخرت و عاقبت کار و به‌خاطر تشرع و باورمندی‌هایی که وجود دارد، تأمل در اقدام به پهن کردن این سفره‌ فسادانگیز و فسادآمیز و در صورت لزوم، تجدیدنظر را توصیه می‌کنم، وگرنه سخنان این متن که حرف‌های یک مؤلف، ناشر، روزنامه‌نگار و غیره‌ جزء، بیش نیست. در بهترین حالت، یک ادای وظیفه‌ ملی، فرهنگی، شرعی و غیره است که حتماً یکایک بزرگواران مخاطب این متن، از کثیر آن برخوردارند. خلاصه این‌که، چاره‌ای دیگر باید اندیشید، وگرنه این چاره نیست ... / علیرضا بهرامی

 

امروزه شمار بالایی از افراد در حوزه کسب وکارهای کوچک مشغول به فعالیت هستند. اگر شما هم یک کسب وکار کوچک دارید، در کدام بخش و برای چه کسی فعالیت می کنید؟

 البته احتمال اینکه کسب و کار کوچک شما موسسه های وابسته داشته باشد، اصلا دور از ذهن نیست. در هر صورت صاحبان کسب وکارهای کوچک از فرصت های بازاریابی دیجیتالی در دنیای امروز استفاده بهینه نمی کنند. دلیل این غفلت براساس برخی از پژوهش های جدید تلاش برای انجام شمار بالایی از امور به صورت شخصی است. به این ترتیب صاحبان چنین کسب وکارهایی هنوز هم مایل به رسیدگی شخصی به امور کلی برندشان هستند.

به گزارش چاپ ونشر به نقل از اقتصادآنلاین، اگر مایل به فهم صحت یا نادرستی راهکار خود در بازاریابی کسب وکار کوچک تان هستید، به مطالعه این مقاله ادامه دهید.

اغلب کسب وکارها (47درصد) کمتر از 10 هزار دلار در سال برای بازاریابی دیجیتالی هزینه می کنند. براساس گزارش مرکز مطالعاتی کلاچ اغلب کسب وکارهای کوچک بسیار کمتر از 10 هزار دلار هزینه بازاریابی دارند. بر این اساس فقط یک چهارم شرکت های کوچک مبلغی بیش از 10 هزار دلار و حداکثر تا سقف 100 هزار دلار در سال برای بازاریابی اختصاص می دهند. در این پژوهش منظور از کسب وکارهای کوچک شرکت هایی با کمتر از 10کارمند بوده است.

با توجه به بررسی فوق پرسش اصلی حوزه های اختصاص بودجه بازاریابی از سوی کسب وکارهای کوچک است. بر این اساس شبکه های اجتماعی (62درصد) و وب سایت رسمی (61درصد) در اوج محبوبیت قرار دارند. در رتبه های بعدی بازاریابی ایمیلی (39درصد) و بهینه سازی جست وجوها در موتورهای جست وجوگر (25درصد) پرطرفدار هستند.

کسب وکارهای کوچک چه فرصت هایی را از دست می دهند؟

به طور واضح، کارآفرین های حوزه های کوچک کسب وکار فرصت های بسیاری را در طول سال از دست می دهند. در اینجا به سه فرصت بزرگ بازاریابی که صاحبان این کسب وکارها بدان بی توجه اند، اشاره خواهم کرد.

1. آنها وب سایت رسمی ندارند:

در دنیای کسب وکارهای کوچک از هر 10 شرکت 4 مورد دارای وب سایت رسمی نیستند. بر این اساس آنها از ابزار قدرتمندی در عرصه بازاریابی محرومند. هر کسی که با من آشنا باشد، می داند که دغدغه اصلی من پیرامون وب سایت رسمی و اهمیت آن بسیار زیاد است.

من مقاله های زیادی در مورد اهمیت وب سایت رسمی در فعالیت بازاریابی به رشته تحریر در آورده ام. به عنوان مهم ترین دلیل چنین اقدامی باید جذب کاربران فضای آنلاین به محصولات مان را خاطرنشان کنم. شاید در وهله نخست با وجود فروشگاه های بزرگ آنلاین مانند آمازون ضرورت راه اندازی وب سایت رسمی چندان آشکار نباشد.

در اینجا باید به یک نکته مهم اشاره کرد. بسیاری از مشتریان پیش از خرید محصولی به سراغ وب سایت رسمی برند موردنظر می رود. بر این اساس اگر شما سایتی نداشته باشید، مخاطب به سرعت شما را از فهرست خریدش حذف خواهد کرد.

به منظور تاثیرگذاری بیشتر وب سایت شما باید سازگار با دستگاه های هوشمند مانند گوشی همراه و تبلت باشد. همچنین رابط کاربری ساده و طراحی جذاب قالب سایت از دیگر المان های مهم در این میان خواهد بود. اهمیت وب سایت رسمی شما معطوف به بنای ساختمان برندتان در حوزه بازاریابی آنلاین است. بر این اساس وب سایت رسمی ما پنجره ای برای مخاطب قلمداد می شود. محتوای این پنجره هرچه باشد، مخاطب براساس آن تصمیم گیری خواهد کرد.

2. آنها از بازاریابی محتوایی استفاده نمی کنند:

براساس پژوهش وب سایت Allbusiness نزدیک به 80درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک از بازاریابی محتوایی برای توسعه کسب وکارشان استفاده نمی کنند.

همچنین در این میان فقط 24درصد از آنها برنامه ای برای راه اندازی بخش بازاریابی محتوایی در آینده دارند. از این میان اغلب آنها برنامه شان هیچ گاه رنگ واقعیت به خود نخواهد دید. بی شک همه این کارآفرین ها در اشتباه هستند. بازاریابی محتوایی امروزه یکی از ابزارهای موثر و بسیار سریع برای تاثیرگذاری بر روی مخاطب است. منظور از بازاریابی محتوایی در اینجا الگوی متکی بر محتوا (مطالب وبلاگ، ویدئو، پادکست، کتاب الکترونیکی و مقاله) است. به این ترتیب با اندکی تخصیص زمان و هزینه شما توانایی جلب رضایت شمار بالایی از کاربران را خواهید داشت.

همچنین از دل این فعالیت ها کاربران عادی بدل به مشتریان تان خواهند شد. علاوه بر این تولید محتوا در شبکه های اجتماعی و اینترنت به سرعت شما را بدل به یکی از محبوب ترین سایت ها در موتورهای جست وجوگر مانند گوگل و یاهو خواهد کرد.

در حقیقت تنها حوزه ای که اهالی کسب وکارهای کوچک حتی از بازاریابی محتوایی نیز کمتر بدان توجه دارند، بازاریابی مبتنی بر واقعیت مجازی است. دلیل این امر نیز سهولت استفاده از بازاریابی محتوایی است. در هر صورت در الگوی فوق شما فقط باید محتوای جذاب تولید کنید. با این حال در زمینه واقعیت مجازی علاوه بر محتوای جذاب باید آن را با دوربین های واقعیت افزوده و مجازی هم سازگار نماییم. اگرچه چنین دوربین هایی در کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی بسیار رایج اند، اما راه درازی تا ورود به طیف وسایل شخصی مردم سایر نقاط جهان دارند. به عنوان نکته پایانی نیز باید به کاستی های شبکه های اجتماعی هم اشاره کنیم. بر این اساس بسیاری از این پلتفرم ها هنوز هم از محتوای مبتنی بر واقعیت افزوده پشتیبانی نمی کنند. در چنین شرایطی توسعه بازاریابی براساس چنین شیوه ای بسیار کند خواهد بود.

3. آنها از بازاریابی ایمیلی غافلند:

امروزه از هر 10 کسب وکار کوچک 6 مورد از بازاریابی ایمیلی استفاده نمی کنند. مزیت اصلی بازاریابی ایمیل محور سهولت کاربری و امکان راه اندازی کمپین با کمترین هزینه است. در حقیقت شما فقط به محتوایی جذاب و یک نرم افزار رایگان ارسال ایمیل های انبوه و گروهی نیاز خواهید داشت. بقیه کار در عرض کمترین زمان ممکن صورت می پذیرد. البته در این میان باید نسبت به کیفیت بالای متن مان برای طرف مقابل اطمینان حاصل کنیم. در هر صورت متن تنها دارایی با ارزش ما در این میان به حساب می آید. برای همین همیشه پیش از انتشار متن مان باید آن را حداقل سه بار بازبینی نماییم. مرحله نخست توسط یکی از اعضای شرکت، مرحله دوم از سوی دوست یا یکی از اعضای خانواده و مرحله پایانی بازهم از سوی خودمان صورت می گیرد. به این ترتیب ضریب خطای متن ایمیل مان تا حد زیادی کاهش خواهد یافت.

چه کسی بازاریابی کسب وکار کوچک شما را انجام می دهد؟

آیا شما تمام مراحل بازاریابی کسب وکار کوچک تان را به طور شخصی دنبال می کنید؟ اگر اینگونه است، شما تنها نیستید. با این حال اگرچه پیگیری شخصی تمام امور امری رایج در میان صاحبان کسب وکارهای کوچک است، اما لزوما هوشمندانه ترین راهکار به حساب نمی آید.

بسیاری از کسب وکارهای کوچک در پژوهش موسسه کلاچ به مدیریت امور بازاریابی برند کوچک شان به صورت کاملا خودکفا اعتراف کرده اند. در این میان 30درصد از یک تیم داخلی حداقل یک نفره برای این کار استفاده می کنند. 28درصد نیز تیم های دونفره برای این کار اختصاص داد ه اند. بی شک چنین آماری برای آینده بازاریابی بسیار امیدوارکننده است. شاید این توصیف من اندکی عجیب باشد. با این حال باید ماهیت کسب وکارهای کوچک را در یاد داشته باشیم. این کسب وکارها به طور معول کمتر از 10 کارمند دارند.

پژوهشی دیگر از سوی موسسه Brand Muscle نتایج مشابهی را به دنبال دارد. بر این اساس از میان 2700 برند مورد بررسی در پژوهش فوق نزدیک به 64درصد امور بازاریابی شان را از طریق داخلی و با همکاری کارمندان شان سامان می دهند. در این میان فقط 7درصد از برندها با کارمندان پاره وقت برای بازاریابی همکاری می کنند. همچنین فقط 3درصد از برندهای کوچک به سراغ همکاری با آژانس های بازاریابی متمایل می شوند. بقیه برندها تمام فرآیند بازاریابی را میان کارمندان شان تقسیم می کنند.

بی شک بسیاری از مهارت های بازاریابی از عهده کارمندان معمولی خارج است. نکته جالب آگاهی بسیاری از کسب وکارها از چنین کاستی در تیم های بازاریابی شان است. با این حال چالش اصلی در این میان برای همکاری با آژانسی حرفه ای محدودیت های مالی است. به این ترتیب در شبکه های اجتماعی بسیاری از برندها به جای بازاریابی در حال وقت تلف کردن هستند. اوضاع در سایر حوزه های بازاریابی نیز به همین شکل دنبال می شود.

به منظور غلبه بر محدودیت های مالی باید راهکاری هوشمندانه پیدا کرد. بر این اساس شما باید فقط در مرحله پایانی از یک بازاریاب حرفه ای کمک بگیرید. منظور من از این عبارت تهیه محتوای اصلی برنامه بازاریابی برندتان به صورت شخصی و ارائه آن به بازاریابی حرفه ای در مرحله پایانی به منظور نظارت بر کیفیت کار است. در چنین شرایطی بازاریاب ها مقدار اندکی دستمزد را طلب می کنند، بنابراین محدودیت بودجه برندتان نیز با مشکل مواجه نخواهد شد.

راهکار جایگزین دیگر در این میان همکاری با دانشجوهای رشته بازاریابی یا نیروهای تازه کار است. به طور معمول این دسته از افراد به دنبال کسب تجربه اند و چندان به امور مالی اعتنایی ندارند. به این ترتیب شما از همکاری با آنها سود فراوانی خواهید برد. البته نباید بر روی این افراد به عنوان کارمندان دائمی حساب کرد. تقریبا همه آنها پس از پایان دوره آموزشی یا کسب مهارت بیشتر به سراغ کارهای دیگری می روند.

باتوجه به راهکارهایی که در بالا بیان شد، گمان نمی کنم دیگر نیازی به هدایت و مدیریت امور بازاریابی کسب وکار کوچک مان به صورت شخصی باشد. در هر صورت شما به عنوان صاحب یک کسب وکار کارهایی به مراتب مهم تر از توجه به فرآیند بازاریابی برندتان خواهید داشت. وظیفه شما در حوزه بازاریابی فقط نظارت بر کلیت ماجراست، نه بیشتر.