تأسیس استارتاپ شاید آسان ترین مرحله وارد شدن به دنیای کارآفرینی باشد. چالش های اصلی در زمان توسعه و گسترش فعالیت ها ظاهر می شوند.

به گزارش چاپ ونشر به نقل از فرصت امروز مدیریت تغییر یکی از مباحث پرچالش و پرتقاضا در بحث مدیریت کسب و کار محسوب می شود. کافی است جست وجویی در کتاب ها و مقالات مرتبط با این موضوع داشته باشید تا متوجه اهمیت و گستردگی آن شوید. مؤسسان استارتاپ ها و تیم هایی که در فکر مقیاس دهی به کسب وکار خود هستند، به خوبی با این حقیقت آشنایی دارند و چالش های آن را درک کرده اند.

ایمی نورمن کارآفرین و نویسنده مهمان مجله فوربس است. او در این مقاله تجربیاتش از تأسیس استارتاپLittle Passports و گسترش آن به کمک شریکش استلا ما را در اختیار مخاطبان قرار داده است. شرکت آنها در سال ۲۰۰۹ با دو کارمند شروع به کار کرد و امروز با ۴۰ کارمند، بیش از پیش در مسیر رشد قرار دارد. آنها اکنون که مسن تر و بالغ تر شده اند، از تجربیات سخت دوران ابتدایی خود می گویند. نورمن در این مقاله چهار مشکل اساسی و دردسر در مسیر مقیاس دهی و رشد استارتاپ را به همراه راه حل های آنها توضیح می دهد.

۱- اضافه کردن مدیران رده بالا به تیم

هیچ راهنما یا آموزشی به منظور شناخت زمان مناسب برای اضافه کردن مدیران رده بالا به تیم وجود ندارد. البته نشانه های نیاز به این جایگاه های مدیریتی به مرور خود را نشان می دهند. به عنوان مثال شما شاهد قطع ارتباطات استراتژیک در سازمان کوچک خود می شوید یا اعضای تیم تان از شما راهنمایی هایی می خواهند که توانایی ارائه آنها را ندارید.

وقتی ما به این مرحله رسیدیم، نگران این بودم که تیمم چگونه به این موقعیت واکنش نشان خواهد داد. نگران بودم که آنها احساس تهدید موقعیت شغلی داشته باشند یا از انجام وظایف اختصاصی خود سر باز بزنند. به هرحال پس از رسیدن به مراحل اجرایی متوجه شدم که ترسم بی دلیل بوده است. من متوجه شدم که بسیاری از اعضای تیمم پیش از این مرحله به دنبال مهارت ها و مسئولیت های رهبری بوده اند. آنها به این نتیجه رسیده بودند که عملکردهای اختصاصی و دوری از انجام همه نوع وظایف، برای افزایش تخصص و در نتیجه پیشرفت شخصی خودشان مفید خواهد بود.

به همین دلیل اضافه کردن مدیران میانی به تیم باعث افزایش بازدهی در فرآیندهای تیمی شد. علاوه بر آن فرصت بهبود مهارت های شخصی و همچنین استفاده از آموزه های مربی جدید در اختیار اعضای تیم قرار گرفت. اعضا اکنون به این نتیجه رسیده اند که با کمک رهبران داخلی می توانند تأثیر خود در خارج از دپارتمان تخصصی و در نهایت کل شرکت را افزایش دهند.

۲- پیشرفت مدیرعامل

نکته مهم این که نقش مدیرعامل هم در فرآیند مقیاس دهی به استارتاپ تغییر می کند. در این مثال نورمن پس از اضافه کردن مدیران میانی با استقبال خوب اعضا مواجه می شود؛ اما خودش به عنوان مدیرعامل مشکلی روحی حس می کند. او برای وظایفی که دوست داشته و به مدیران جدید واگذار کرده است، دلتنگ می شود. این حالت مانند زمانی است که فرزند خود را پس از چند سال تربیت و نگهداری برای روز اول به مدرسه می فرستید. با این که می دانید شرکت شما در دستان مطمئنی قرار خواهد داشت و بدون دخالت شما رشد خواهد کرد، باز هم فرآیند انتقال دشوار است.

یکی از راه حل های کاربردی برای این حالت، تمرکز روی وظایف جدیدی است که بالاخره با آمدن مدیران جدید، برای آنها وقت پیدا کرده اید. به عنوان مثال در این مرحله نیازی نیست در تمام جلسات برنامه ریزی مالی بازاریابی شرکت کنید. کافی است به تیم مربوطه آزادی عمل بدهید و سپس تصمیم های آنها را بررسی کنید. با این کار احساس مسئولیت و اثرگذاری نیز میان کارمندان افزایش پیدا می کند.

با خالی شدن وقت مدیرعامل، او فرصت تفکر در مورد موارد مختلف مانند استراتژی رشد، اهداف جدید و فرهنگ سازمانی پیدا می کند. علاوه بر آن فرصت برگزاری جلسه با افراد تأثیرگذار مانند سرمایه گذاران و همکاران صنعت نیز در اختیار مؤسس استارتاپ قرار می گیرد.

۳- مقیاس دهی ارتباطات

بزرگ شدن استارتاپ به معنای تغییر رفتارهای ارتباطی تیم نیز خواهد بود. دیگر خبری از جشن های دورهمی تیم کوچک در روزهای ابتدایی تأسیس نیست و این تغییر می تواند کمی اعضا را احساسی کند. به هرحال این مسیر نیز در جهت پیشرفت شرکت نوپا است و مزیت هایی دارد، به شرطی که شفافیت و بازدهی بالا در رأس قوانین ارتباطی قرار بگیرد.

به هرحال با بزرگ شدن شرکت نیاز به تغییر قوانین ارتباطی و وضع سلسله مراتب مکتوب بیش از پیش حس می شود. نیازی نیست این قوانین سختگیرانه و در جهت کاهش شفافیت باشند، بلکه باید سبکی جدید از شفافیت را با حفظ احترام و دوستی های قدیمی ارائه بدهند. به عنوان مثال درخواست های کمک غیر رسمی به مرور جای خود را به پیام های کتبی مستند می دهند. در مورد جلسات نیز برنامه ریزی منظم و شرکت همه دپارتمان ها از راهکارهای مفید خواهد بود.

۴- پیاده سازی فرآیندهای تأثیرگذار

قطعاً تدوین فرآیندهای متنوع برای انجام کارها مانع خلاقیت و کارایی می شود. این در حالی است که فرآیندهای صحیح و برنامه ریزی شده زیرساخت لازم برای انجام وظایف اساسی شرکت را فراهم می کنند. از همه مهم تر وظایفی که پیامدها و نتایج مشخص دارند باید طبق فرآیند انجام شوند. به عنوان مثال فرآیند کمپین تبلیغاتی باید با یک کمپین آنالیز همراه باشد.

اگر هنوز وارد مرحله مقیاس دهی نشده اید ابتدا عملیات حیات شرکت را که بیشترین تأثیر را روی مشتریان دارد شناسایی کنید. در مرحله بعد برای اجرای این عملیات فرآیند اجرایی و آنالیزی لازم را طراحی کنید. این حرکت به شما کمک می کند تا نقاط حیاتی سازمان را پیدا کنید و مدیریت پروژه را روی آنها متمرکز سازید.

فراموش نکنید که دردسرها و چالش های گفته‎‎شده در کنار مشکلاتی که دارند، مانند بازوهایی عمل می کنند که در قوی تر شدن شرکت نوپا مفید خواهند بود.

 

*ترجمه: محمود سمیعی

فرآیند مدیریت کسب و کار به فرآیندی گویند که از طریق آن کالاها و خدمات به مشتری منتقل می شود در واقع این فرآیند در بر دارنده 4 عامل است که در زبان انگلیسی با حرف P شروع می شود. 4Ps 1- تولید product - 2- قیمت price – 3- مکان یا جایگاه place – 4- استراتژی تبلیغاتی promotional strategy . برای مثال: تولیدات جدید شرکت اپل را در نظر بگیرید. آنها در هر نوبت تولید کالای جدید، نرم افزارهای ارتقاء یافته و مدرنی را به محصول خود اضافه می کنند. این محصول جدید، مسلما توانایی ها و قابلیت های جدیدی دارد که برای نیازهای مشتری بوجود آمده و معمولا این کالا به همان بازاری می رود که کالاهای قبلی اپل در آنجا وجود داشته و مشتری تفاوت محصول جدید را با محصول سال گذشته مقایسه می کند و کالای جدید در این بازار به فروش می رسد. اپل برای فروش بیشتر محصول جدید خود، ابتدا در سطح وسیعی در شبکه وب و تلویزیون محصول خود را تبلیغ می کند. 

 

 علم بازاریابی را فکر کردن در مورد کسب و کار بر اساس رضایت و نیاز مشتری می دانند البته بازاریابی با فروش کاملا متفاوت است (تئودور.سی.لویت استاد بازنشسته رشته کسب و کار دانشگاه  هاروارد) می گوید فروش یعنی اینکه بتوانی از روش ها و تکنیک هایی استفاده کنی که مشتری با رضایتمندی کامل دست در جیب کرده و کالای شما را براحتی خریداری کند.   فرآیند کامل یک کسب و کار کوچک را در نظر بگیرید که شامل تلاشی فراوان و برنامه ریزی شده برای اینکه بدانی و پیدا کنی که مشتری چه چیزی نیاز دارد. در واقع بایستی نیازسنجی کنی چرا که این مشتری است که در مقابل کالای شما پول می پردازد. به عبارت دیگر، همانطور که کالای مورد نظر از نظر کیفی ارتقاء می یابد، تقاضای مشتری هم برای خرید آن محصول بیشتر می شود و قیمت هم متناسب با آن به طور نسبی افزایش می یابد که این امری بدیهی است.