فرهنگی و اجتماعی

فرهنگی و اجتماعی (513)

26 مرداد 1396

نرگس محمدی بازیگر نقش ستایش در اینستاگرامش به یک دزدی اعتراف کرد.

 

نرگس محمدی بازیگر سینما و تلویزیون که با بازی در سریال ستایش مورد توجه مخاطبان قرار گرفت با انتشار این عکس در اینستاگرامش نوشت:

برای اولین بار دزدی کردم

دفتر لوح زرین بودم و ماشین نویس داشت قسمت هایی از فصل سوم ستایش را که آقای مطلبی نوشته بود رو تایپ می کرد مشتاق خواندنش بودم ، اما ظاهرا به سفارش نویسنده تا کامل نشده قرار است به هیچ کس نسخه ایی داده نشود دیگر چاره ایی برایم نگذاشته بودن ، تنها کاری که توانستم انجام دهم با گوشی از صفحه اول و دوم قسمت اول عکس گرفتم ...

این دو صفحه حاصل دزدی من است که با شما عزیزانم شریک می شوم البته نه در دزدی در خواندن آن

پ ن : خودمونی تر بگم نمی دونم چرا حتی وقتی همین دو صفحه رو خوندم اشک بی اختیار از چشمانم سرازیر شد...

 

پ ن : اگر به خاطر این سرقت توسط نویسنده کشته نشدم ستایش ٣ بزودی ساخته خواهد شد.

منبع: جام جم آنلاین

ادامه مطلب...
25 مرداد 1396

 

تقدیم به جانباز دستفروش، میدان تجریش و همه میدان های دیگر... که خانه‌ای برای نشستن ندارند.او در این ویدیو می‌گوید:«مردم می‌گویند جانبازها دیوانه‌‌اند» منظورش از مردم همانهایی هستند که خانه‌های رنگارنگ دارند. میوه‌های رنگارنگ دارند. زن‌های رنگارنگ دارند و ... طفلی حواسش نیست دنیا،عوض شده است. جانبازها فقط به درد رای دادن می‌خورند و بعد دور از جان ...دور از جان... مبادا...  مبادا... 

 

 

عمری‌ست به خون جگر ریش نشستی

کی با همه خون عافیت اندیش نشستی

 

ظلم است درآن خانه‌ی محروق نشستن

 در آتش و ویرانه از این بیش نشستی

 

اکنون که هوا از تو دریغ است برادر

هرچند که عمری است به تشویش نشستی

 

تا یک دو نفس تاب بیاور،که ... مبادا!

روی لبهی تیغ و سر نیش نشستی!!

 

دیوانگی از عشق تو پیداست وَ شلاق

برگُرده و نِشتَر به دل خویش، نشستی

 

سوگند بنامت که پس دولت و مجلس

پیدا نشود مرد عمل، پیش نشستی

 

 با کاسب قدرت چه متاعی‌ست، حقیقت

احسن به تو ای مرد، ادب کیش نشستی

 

هر مرحله از عشق بسوزی و بسازی

ما اهل فناییم و تو درویش نشستی

 

بهروز قزلباش

ادامه مطلب...
24 مرداد 1396

 

بازیگر مشهور تلویزیون که به اتهام ارتکاب عمل منافی عفت به شلاق محکوم شده بود بعد از تحمل مجازاتش راهی بیمارستان شد.

 

آقاي بازيگر متهم است دختر جواني را مورد آزار و اذيت قرار داده و در پرونده‌اي ديگر با رانندگي در حالت غيرعادي باعث مرگ دختر ديگري شده است. اولين برگ از اين پرونده شكايت دختر جواني بود كه چندي قبل در دادگاه كيفري يك استان تهران به ثبت رسيد. اين دختر مدعي بود يكي از بازيگران مشهور سريال‌هاي تلويزيوني او را مورد آزار و اذيت قرار داده است.

او مداركي به دادگاه ارائه كرد كه ادعايش را تأييد مي‌كرد. از اين گذشته متخصصان پزشكي قانوني نيز تأييد كردند كه وي مورد آزار و اذيت قرار گرفته است. دختر جوان در بيان جزئيات آنچه اتفاق افتاده بود به قضات دادگاه كيفري گفت: مدتي قبل با اين بازيگر معروف آشنا شدم و او گفت قصد دارد با من ازدواج كند.

او حتي يك روز به خواستگاري‌ام آمد و همه‌‌چيز به‌طور رسمي انجام شد تا اينكه يك شب او از من دعوت كرد كه براي شركت در يك مهماني به خانه‌اش بروم. در پايان مهماني وقتي همه مهمان‌ها رفتند او يك ليوان شربت به من داد اما بعد از نوشيدن آن دچار سرگيجه شدم و درحالي‌كه نمي‌توانستم از خودم دفاع كنم او من را مورد آزار و اذيت قرار داد.

آن شب به سختي خودم را به خانه‌مان رساندم اما بعد از آن هرچه با او تماس گرفتم جوابم را نداد و گفت از ازدواج با من صرف‌نظر كرده است. به‌دنبال اين شكايت بازيگر مشهور به دادگاه احضار شد. او به‌طور كلي همه‌‌چيز را منكر شد و گفت بي‌گناه است اما همه شواهد و مدارك عليه او بود. به اين ترتيب قضات دادگاه براي وي قرار وثيقه صادر كردند اما چون او قادر به تأمين اين وثيقه سنگين نبود راهي زندان شد.

رانندگي در حالت غيرعادي

طي چند روزي كه بازيگر مشهور پشت ميله‌هاي زندان بود تلاش زيادي كرد تا هر طور شده وثيقه را تأمين كند و از زندان آزاد شود. او سرانجام با كمك نزديكانش توانست از زندان آزاد شود اما هنوز چند روز از آزادي‌اش نگذشته بود كه اين بار به دردسر بزرگ‌تري گرفتار شد.

او كه نيمه شب از يك مهماني به خانه‌اش برمي‌گشت و حالت غيرعادي داشت در جريان يك سانحه رانندگي با خودروي دختر جواني تصادف كرد و باعث مرگ او شد. هرچند در نگاه اول همه‌‌چيز يك حادثه به‌نظر مي‌رسيد اما وقتي معلوم شد كه آقاي بازيگر مشروبات الكلي مصرف كرده بود پرونده ديگري به اتهام شرب خمر و رانندگي در حالت مستي براي او باز و بار ديگر كارش به دادگاه كشيده شد و قرار است به‌زودي دادگاه در اين‌باره تصميم‌گيري كند.

اجراي حكم شلاق

دختر جواني كه شاكي آقاي بازيگر است  از اجراي حكم شلاق آقاي بازيگر خبر داد و از مسئولان قضايي به‌خاطر اجراي عدالت تشكر كرد. او گفت: متهم فكر مي‌كرد چون بازيگر است و همه او را مي‌شناسند مي‌تواند از اجراي عدالت فرار كند اما دادگاه عادلانه به اين ماجرا رسيدگي كرد و او به‌خاطر انجام عمل منافي عفت عمومي به 99ضربه شلاق، ممنوعيت از انجام كليه فعاليت‌هاي هنري و پرداخت ارش البكاره و اجرت المثل محكوم شد.

وي ادامه داد: با اينكه او به اين رأي اعتراض كرد اما حكم تأييد شد و او چند روز قبل در واحد اجراي احكام يكي از دادسراهاي تهران 99ضربه شلاق خورد و از آنجا راهي بيمارستان شد. همچنين دادگاه حدود 200ميليون تومان ارش البكاره و اجرت المثل تعيين كرده است كه من قصد دارم اين مبلغ را به بيماران سرطاني كمك كنم.

 

منبع: همشهری آنلاین

ادامه مطلب...
24 مرداد 1396

قهرمان وزنه برداری سابق جهان درگذشت.

 

محمدعلی فلاحتی نژاد قهرمان اسبق وزنه برداری ایران درگذشت. محمدعلی فلاحتی‌نژاد، قهرمان سابق وزنه‌برداری جهان که مدتی پیش در بیمارستان به علت مشکلات، نارسایی و عفونت کلیه بستری شده بود و این عفونت به کبد و ریه سرایت کرده بود، ظهر دوشنبه دارفانی را وداع گفت.

 

منبع: جام جم

ادامه مطلب...
23 مرداد 1396

واکنش شاعران به شهادت یک رزمنده مدافع حرم به نام شهید محسن حججی همچنان ادامه دارد، بهروز قزلباش هم از شاعرانی است که برای این شهید شعری سروده است.

 

به گزارش چاپ و نشر ، شهادت «محسن حججی» از فعالان فرهنگی به دست تروریست‌های تکفیری موجب شد تا شاعران کشورمان دست به قلم شده و ابیاتی را بسرایند بهروز قزلباش هم دست به قلم شد و ابیاتی سرود.

 

در آغوش نفس خون می‌کنم امواج دریا را

جهان در آب چون یاقوت گیرد آتش ما را

 

فدای تارمویت یاحسین این‌سر که قابل نیست

چراغان می‌کنم با سرخی‌خون دشت و صحرا را

 

نمی‌ارزد جهان جز آن که گیرم از تو مینایی

نمی‌خواهم شراری بی تو از مینوی معنا را

 

در این خاکستر از ققنوس ما، پرواز می‌سوزد

به دوش باد و آتش می‌برد این بار دنیا را

 

مجال دیگری دارد زمین تا باز برخیزد

محرم می‌رسد، عباس؛ علمدار است هیجا را

 

جهان فانی‌ست الا وجه ربی، من یقین دارم

که خطِّ هستی از ما می‌نویسد سطرِ اعلی را

 

حرم امن است و ما فرزندِ خاکِ‌ نینوا ماندیم

 

چه غم گر بشکند دشمن، سرِ آیینه‌ی ما را

ادامه مطلب...
23 مرداد 1396

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در حکمی رئیس، دبیر و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام را برای یک دوره پنج‌ساله منصوب کردند.

 

متن حکم رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

خداوند علیم و قدیر را سپاس می‌گویم که با کمک و هدایت خود، مجمع تشخیص مصلحت را بر ادای وظائف خطیر آن موفق فرمود و این نهاد قانونی در بیش از ربع قرن توانست نقشی اثرگذار در اداره‌ی کشور داشته باشد. لازم می‌دانم از همه‌ی اعضاء و کارگزاران این نهاد تشکر کنم و یاد درگذشتگان این مجموعه را گرامی بدارم، مخصوصاً جناب آقای هاشمی رفسنجانی که از استوانه‌های سیاسی کشور بودند و سال‌ها مسئولیت سنگین ریاست این مجمع را برعهده داشتند، و نیز جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای طبسی و جناب آقای عسگراولادی و جناب دکتر حسن حبیبی رحمة‌الله‌علیهم.

اکنون با آغاز دوره‌ی جدید این نهاد، به حکم تجربه‌های ارزنده‌ی موجود، تغییراتی در ساختار و محتوا ضروری می‌نماید که عمدتاً عبارت است از:

-    سامان بخشیدن به مجموعه‌ی سیاست‌های کلّی و بازنگری در عناوین و نیز در فرآیند تعیین و تنظیم آن.

-    سامان بخشیدن به مسأله‌ی نظارت بر اجرای سیاست‌ها.

-    سازوکار لازم برای ارزیابی کارآمدی و اثربخشی سیاست‌ها.

-    ایجاد انسجام کامل در ساختار تشکیلاتی و مدیریتی و تمرکز برنامه‌ها بر اساس آئین‌نامه‌ی مصوّب.

-    چابک‌سازی تشکیلات و حذف بخش‌های موازی و غیر ضرور.

به جز اینها تغییرات اصلاحی دیگری نیز در خلال کار و در سایه‌ی دقّت نظر دست‌اندرکاران و انعطاف‌پذیری تشکیلات، لازم خواهد نمود و به کار گرفته خواهد شد انشاءالله.

با عنایت به آنچه گفته شد آیت الله آقای حاج سیّدمحمود هاشمی شاهرودی را به ریاست و جناب آقای دکتر محسن رضائی را به دبیری مجمع تشخیص مصلحت و اشخاص حقوقی و حقیقی نامبرده در زیر را به عضویت آن در دوره‌ی پنج‌ساله‌ی جدید منصوب می‌کنم:

اشخاص حقوقی:

الف) رؤسای محترم سه قوه

ب) فقهای معزّز شورای نگهبان

ج) رئیس ستاد کل نیروهای مسلّح

د) دبیر شورایعالی امنیت ملّی

ه) وزیر یا رئیس دستگاهی که موضوع مورد بحث، به آن دستگاه مربوط است

و) رئیس کمیسیون متناسب با موضوع بحث از مجلس شورای اسلامی

اشخاص حقیقی:

آیات و حجج اسلام:

آقای حاج سیّدمحمود هاشمی شاهرودی، آقای حاج شیخ احمد جنتی، آقای امینی نجف‌آبادی، آقای موحدی کرمانی، آقای ناطق نوری، آقای حاج شیخ حسن صانعی، آقای محسنی اژه‌ای، آقای مجتهد شبستری، آقای سیّدابراهیم رئیسی، آقای درّی نجف‌آبادی، آقای محمّدی‌عراقی، آقای مجید انصاری، آقای مصباحی‌مقدم.

و حضرات:

آقای غلامرضا آقازاده، آقای علی آقامحمّدی، آقای محمود احمدی‌نژاد، آقای محمّدجواد ایروانی، آقای محمّدرضا باهنر، آقای احمد توکّلی، آقای سعید جلیلی، آقای غلامعلی حدّادعادل، آقای داود دانش‌جعفری، آقای پرویز داودی، آقای محسن رضائی، آقای سیّدمحمد صدر، آقای محمّدحسین صفارهرندی، آقای محمّدرضا عارف، آقای محمّد فروزنده، آقای سیّدحسن فیروزآبادی، آقای محمّدباقر قالیباف، آقای حسین محمّدی، آقای حسین مظفّر، آقای سیّدمصطفی میرسلیم، آقای سیّدمحمّد میرمحمّدی، آقای سیّدمرتضی نبوی، آقای علی‌اکبر ولایتی، آقای صادق واعظ‌زاده، آقای احمد وحیدی.

حضرات آقایان را به حضور و اتقان و دقّت در تشخیص مصلحت و نیز به صلاح و سداد و انصاف دعوت میکنم و توفیق و هدایت الهی را برای خود و آنان مسألت می‌نمایم. نکات یاد شده در پیوست این حکم لازم است مورد توجه قرار گیرد.

سیّدعلی خامنه‌ای

 

۲۳ مرداد ۹۶

ادامه مطلب...
22 مرداد 1396

*بهروز قزلباش

دست، قسمتی از بدن جانوران است، در انسان که جانوری ناطق  بسیار عجیبی است این عضو از «مچ به پایین قرار گرفته» است. شامل پیش‌مشت و انگشتان و کف دست است.

 

دست آدمی دارای 14 بند جدا از کف دست و 5 بند کف دستی است.برای هر انگشت دو میان بند(بجز انگشت شست که یک میان بند دارد) و دو مفصل(کف به بند، مچ به کف) وجود دارد. «خُرده دست» در پشت بند های کف دست قرار دارد. دارای اعضایی بنام‌های« نخودی، هرمی، هلالی، ناوی، چهار پهلو، شبه ذوذنقه‌ای، کله‌ای ،چنگکی» است. آنجا که دست آغاز می‌شود دو زند قرار دارد.«زند بالا،زند زیری.» دست انسان قادر به انجام حرکات مختلف ارادی و لمس کردن است. زبری و نرمی، سردی و گرمی اشیاء را با آن درک می‌کنیم. بیشتر کارهای روزمره هر انسانی با دست انجام می‌گیرد.

خیلی تفاوتی بین چپ و راستش نیست اما دست راستی ها مثل راست دست‌ها از دست راستشان با نیروی بیشتری استفاده می‌کنند، از زورشان بهره می‌برند.دست چپی‌ها کسانی هستند که دست چپشان از دست راستشان قوی‌تر است و اگر آنها را بجایی بفرستی راست می‌روند و چپ بر می‌گردند و از دست چپشان با نیروی بیشتری استفاده می‌کنند.

در اغلب نقاط دنیا اشیاء زنانه و مردانه دارند.دست‌ها هم زنانه مردانه و چپ و راست دارند، اما در تمام دنیا تقریبا تمام چیزها را برای راست دست‌ها می‌سازند و اغلب چپ دست‌ها برای استفاده از آنها به مشکل بر می‌خورند. برای یاد آوری این نکته به سازندگان و راست دست‌هایی که با دست راستی‌ها دست به یکی کرده‌اند که همه چیز دست به دست هم بدهد تا چپ دست‌ها نتوانند مثل راست دست‌ها از اشیاء به سادگی استفاده کنندامروز را روز چپ دست نامیده‌اند. ولی... آه دل چپ دست‌ها تمام راست دست های دست راستی را می‌گیرد و باعث می‌شود بعضی از راست دست‌ها در خیابان چپ کنند و بعضی‌ها بر عکس.

دست اندازهای خیابان، اما راست و چپ نمی‌شناسند همه را از دم، دست می‌اندازند.خیلی هم فرقی ندارد که تو معشوقه‌ای باشی که از کوچه ما می‌گذری یا من باشم که از کوچه معشوقه شما می گذرم. شاید هم شمایی که با معشوقه‌ات داری سرت را توی کوچه ما می شکنی.بشکنی یا نشکنی؛اوضاع بر همین منوال است که گفته شد.

«دست» و ترکیبات آن را با برخی از معانی و مترادفات عربی آن مقایسه کنید. در خواهید یافت که بسیار بیش از آنچه خیال می‌کنید، با مفاهیم مختلف دست سر و کار دارید.در اندیشیدن و عمل، انگار انسان در دستانش خلاصه می‌شود.به قدر حوصله این مقال، برخی قیاسات معنایی «دست» و ترکیبات آن را از نظر بگذرانیم.

«دست انداختن =احمق، خدعة ، سخرية ، طفل ، قبرة ، لعبة ، هزل، تَعيير»،«دست انداز=بركة، تعلية»،«دست اندازي =انتهاك»،«دست=خف،، زعنفة ، فريق ، يد،زعنفة،فريق،يد»،« دست ‌ نشاندگي=اتكالية،تَبَعية،أداةُ بيد»،«دست ‌ نشانده =ألعُوبَة،آلَةُ بيد،تَبعَي،عَميلُ، مرتزق«دست بند ( مخصوص دزدان وغيره )=غل»،«دست پاچگي =اضطراب ، تشويش ، حيرة»،«دست پاچه=مستعجل»،«دست پرورده =ربيبة،محسوب على، محمي»،«آلت و ابزار دست= إداة ، أداة بيدِ،ادات»،«هم دست =مساعد،مساعد ، ملحق»... و اینهمه نیست؛ الا یک از هزاران.

ضرب المثل‌هایی که با «دست» به کار می رود نیز بسیار متنوع است.یکی دو نمونه از آن را مرور می‌کنیم.

«دست از پا درازتر برگشتن»: برگشتن بدون گرفتن هیچ نتیجه‌ای؛هنگامی که شما قصد انجام کاری را دارید و برای انجامش تلاش می‌کنید حتی مثلا از مشهد تا تهران می آیید یا از تهران تا مشهد بر می گردید... اما به نتیجه نمی‌رسید. مثل رای دادن به بعضی‌ها.شما به پای صندوق رای  می‌روید و رای هم می‌دهید اما یکی دیگر رییس جمهور می‌شود. اما شما دست از پا دراز تر بر می‌گردید.

«دست رو دلم نزار که خونه» مخفف آن به صورت «دست رو دلم نزار» هم به کار می‌رود:  یعنی دلم از چیزی یا به خاطر چیزی غمگین و ناراحت است.

مثال: فرض کنید رفته‌اید رای بدهید. می‌گویند به داخل حوزه راهتان نمی‌دهیم  چون جا ندارد. و دوستتان از این موضوع خبر دارد. برای اینکه از حال شما جویا شود می‌پرسد: حالت چطوره...؟ یا چه خبر...؟ و تو جواب می‌دهی «دست رو دلم نذار. » یعنی هنوز آن موضوع ناراحت کننده حل نشده و توهنوز از پیامدهای آن اتفاق ناراحتی.

چیزهایی که به آن دست می‌زنند در جاهای مختلف دنیا با هم فرق دارند. آن چیزهایی که در ایران به آن دست می‌زنند عبارتند از: اعتصاب، راهپیمایی، تظاهرات، خیانت، جنایت، فریب، تعطیل کردن واحدهای کوچک اقتصادی، خود کشی، و...

اما چیزهایی که از آن دست می‌کشند عبارتند از: غذاخوردن، کار، درستکاری، دوستی، رفاقت، خواندن، آموختن و...

چیزهایی که باید از آن دست بکشند عبارتند از: لجاجت، خود فریبی، دروغ، دزدی، پارتی، پول، پر رویی و...

 

 و بالاخره چیزی‌هایی که از آن دست بر می‌دارند عبارتند از : دغل بازی، کلاشی، دزدی، اعتیاد، کار، دروغگویی و... این موضوع پایان ندارد. به هر حال امروز روز چپ دست‌هاست. بیاد آنها باشیم. 

ادامه مطلب...
22 مرداد 1396

بحران تخم مرغ‌های آلوده به سم «فیپرونیل» (fipronil) که سرمنشاء آن هلند اعلام شد و بحران ناشی از آن ۱۵ کشور اروپایی را درگیر کرد؛ اینک مرزهای اروپا را درنوردیده و به قاره آسیا رسیده است.

 

بحران تخم مرغ های آلوده در حال حاضر فراتر از مرزهای اروپا رفته و محصولات تولید شده از این تخم مرغ ها در هنگ کنگ نیز شناسایی شده است.

کمیسیونر سلامت و بهداشت غذایی اروپا، پیش بینی کرد که 26 سپتامبر (چهارم مهر) در گردهمایی وزیران و سازمان های ایمنی مواد غذایی کشورهای عضو اتحادیه اروپا که درگیر این پرونده هستند، به محض دستیابی به حقایق، آن را در اختیار خواهند گذاشت.

«ویتنیس آندریوکایتیس» (Vytenis Andriukaitis) تاکید کرد: به جای از دست دادن انرژی برای سرزنش کردن یکدیگر، باید در کنار یکدیگر به منظور جلب درس های لازم و حرکت رو به جلو تلاش کنیم.

خبرگزاری فرانسه افزود: بر اساس گزارش کمیسیون یاد شده، تخم مرغ های پخته شده و یا مایع که آلوده به سم فیپرونیل هستند، در کشورهایی همچون سوئیس، هنگ کنگ، فرانسه، سوئد، انگلیس، اتریش، ایرلند، ایتالیا، لوکزامبورگ، لهستان، رومانی، اسلواکی، اسلوونی و دانمارک توزیع شده است.

پاریس اعلام کرده است که 250 هزار تخم مرغ آلوده به سم فیپرونیل در ماه آوریل در فروشگاه های این کشور توزیع شده است و در مجموع 17 کشور، از جمله 15 عضو اتحادیه اروپا، درگیر این بحران شده اند.

به گزارش ایرنا، فیپرونیل نوعی حشره کش برای از بین بردن شپش قرمز است و کاربرد آن در صنایعی که به تولید محصولات مورد استفاده انسان می رسد، در اتحادیه اروپا ممنوع است.

نخستین اخبار مبنی بر توزیع تخم مرغ های آلوده به سم فیپرونیل حدود یک هفته پیش توسط آلمان و بلژیک مطرح شد و این کشورها خواستار توضیح هلند در زمینه تولید و توزیع این تخم مرغ ها شدند.

در همین ارتباط 180 مزرعه مرغداری در هلند تعطیل شده است و تاکنون دهها میلیون تخم مرغ آلوده از بازار کشورهای اروپایی جمع آوری و معدوم شد و این روند همچنان ادامه دارد.

 

منبع: ایرنا

ادامه مطلب...
21 مرداد 1396

۲۱ مرداد، روزی است تاریخی که برای نخستین بار، پنج کشور حاشیه دریای خزر برای همکاری‌های محیط زیستی در رابطه با دریای خزر با هم میثاق بستند.

 

این کشورها در سال ۱۳۸۲، کنوانسیون منطقه‌ای حفاظت از محیط زیست دریای خزر" موسوم به "کنوانسیون تهران" را امضاء کردند و تاریخ ۲۱ مردادماه ۱۳۸۵ را "روز دریای خزر" نامیده و لازم‌الاجرا شدن آن را به‌ عنوان یک رخداد مهم محیط زیستی، جشن گرفتند. اهمیت این کنوانسیون منطقه‌ای در این است که تنها معاهده‌ مورد توافق پنج کشور حاشیه دریای خزر و تنها بستر همکاری برای حفاظت و نجات بوم‌سازگان منحصربه‌فرد دریای خزر است.

زیرمجموعه کنوانسیون تهران، توسط دبیرخانه موقت کنوانسیون، برنامه محیط زیست سازمان ملل و کشورهای عضو کنوانسیون، ۴ پروتکل تهیه و طی جلسات متعدد کارشناسی مورد بررسی و بازبینی قرار گرفت و از آنجاکه جمهوری اسلامی ایران با دارا بودن شرایط خاص جغرافیایی، به دلیل عدم ملاحظات محیط زیستی کشورهای ساحلی بیش‌ترین زیان را متحمل می‌شود، به منظور نهایی شدن پروتکل‌های مذکور در تمام جلسات کارشناسی منطقه‌ای این پروتکل‌ها، با ترکیب هیاتی متشکل از نمایندگان سازمان حفاظت محیط زیست، وزارت امور خارجه، سازمان شیلات ایران و سازمان بنادر و دریانوردی، شرکت فعال داشته است.

عناوین پروتکل‌های الحاقی به کنوانسیون تهران از این قرار است:

پروتکل "آمادگی، واکنش و همکاری منطقه‌ای در مبارزه با سوانح آلودگی نفتی"

پروتکل "حفاظت از دریای خزر در برابر آلودگی‌های ناشی از منابع و فعالیت‌های مستقر در خشکی"

پروتکل "حفاظت تنوع زیستی"

پروتکل "ارزیابی اثرات زیست محیطی فرامرزی"

خزر با وسعتی حدود371 هزار کیلومتر مربع، بزرگ‌ترین دریاچه جهان است و طول پیرامون آن به 7000 کیلومتر می‌رسد. این دریاچه از نظر تنوع زیستی حدود 400 گونه آبزی، بومی دارد که ماهیان خاویاری از مهم‌ترین آنها هستند. افزون بر منابع زنده، از نظر ذخایر نفت و گاز موجود در ساحل و زیربستر این دریا پس از خلیج فارس و سیبری، مقام سوم را به خود اختصاص داده است.

دریای خزر یکی از پتانسیل‌های حیاتی ایجاد هزاران فرصت شغلی برای ساکنان این منطقه و مناطق همجوار بوده و منبع اصلی درآمد آنها محسوب می‌شود که از برکات حیات این بوم سازگان ارزشمند است. ویژگی‌های بارز اکولوژیکی، غنای چشمگیر ژنتیکی و تنوع بی‌همتای زیستی و نیز موقعیت خاص استراتژیک آن در طی ادوار تاریخی، در بستر رخدادهای سیاسی و طیف گوناگون فرهنگ‌ها، سنت‌ها، آداب و رسوم و در خلق فرصت‌های درخشان اقتصادی اجتماعی در سطح منطقه و جهان، به خوبی آشکار شده است.

آسیب‌های اصلی وارد شده بر این منبع حیاتی از این قرار است:

تخریب بوم سازگان‌های طبیعی، آلودگی محیط زیست و کاهش کیفیت آب این دریا به دلیل فعالیت‌های انسانی بیش از حد و بهره‌برداری‌های اقتصادی پرشتاب و کم ملاحظه.

دخالت‌های نسنجیده و شتاب‌زده انسانی در دریای خزر که به شکل تغییر کاربری اراضی شامل تخریب و استحصال اراضی برای ساخت و سازهای بی‌رویه و غیراصولی ساحلی اعم از اسکله و بندر، مجتمع‌های گردشگری، مسکونی و تجاری.

توسعه فعالیت‌های اکتشاف و استخراج منابع فسیلی زیربستر، صید بی‌رویه آبزیان به‌خصوص ماهیان خاویاری، تخریب زیستگاه‌ها و از دست رفتن مناطق تخم‌ریزی ماهیان خاویاری، تخلیه مستقیم آلودگی‌های شهری، صنعتی و کشاورزی مناطق ساحلی به دریا، بار زیاد آلودگی‌ها با منابع مشخص و نامشخص در حوزه‌ آبریز رودخانه‌های منتهی به دریا و مشکل بسیار بزرگ زباله‌های رها شده در ساحل و دریا.

در کنار نحوه‌ نامناسب رفتار جوامع انسانی ساحلی با منابع خزر، مدیریت ضعیف مناطق ساحلی، تغییرات فیزیکی عظیم در رژیم طبیعی رودخانه‌ها مانند سدسازی، استخراج شن و ماسه و نظیر آن.

آنچه بیان شد از تهدیدات بارز و آشکار محیط زیستی امروز دریای خزر محسوب می‌شوند که باعث اختلال وضعیت طبیعی آن شده و متاسفانه گونه‌های ارزشمندی چون ماهیان خاویاری و یا فک دریای خزر، تنها پستاندار زیستمند این بوم سازگان را در فهرست گونه‌های در معرض خطر انقراض قرار داده و حیات اکولوژیکی و اقتصادی زیست بوم خزر را متأثر ساخته است.

تاکنون بیش از ۲ هزار گونه در دریای خزر شناسایی شده که ماهیان از مهم‌ترین گونه‌های این بوم سازگان آبی به شمار می‌روند و همانطور که شرح آن رفت با گذشت سال‌ها در خطر انقراض قرار گرفته‌اند. به روایت برخی از آمارهای منتشر شده، ذخایر خاویار دریای خزر از ۳۰۵ تن در سال ۱۳۶۴به کمتر از ۳ تن در سال ۱۳۹۱و تعداد فک‌ها از یک میلیون به کمتر از یک صد‌هزار عدد رسیده است. حضور شانه‌دار مهاجم، گونه‌های جدید فیتوپلانگتون، رشد سریع آزولا و به‌طور کلی افزایش میزان آلودگی‌ها، تنوع زیستی منطقه را با بحران روبه‌رو کرده است.

به استناد اطلاعات پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی : 80 درصد زباله‌های دریایی، پلاستیک است که بسیاری از آنها غیرقابل‌تجزیه هستند. پلاستیک‌ها برای ماهیان، پرندگان، خزندگان و پستانداران دریایی و حتی ساکنان مناطق ساحلی بسیار خطرناک هستند. غیر از مواد شیمیایی و پلاستیک‌ها، فلزات سنگین مانند جیوه، سرب، نیکل، آرسنیک وکادمیوم نیز ترکیباتی هستند که در بدن آبزیان جمع می‌شوند. این فلزات حتی در غلظت‌های پایین هم سمی هستند و به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم وارد چرخه غذایی شده و باعث می‌شوند که مصرف غذاهای دریایی، اثرات زیانباری را به وجود بیاورند.

دریاهای پیرامونی ایران و آب‌های ساحلی کشور نیز از نظر مواد آلاینده در وضعیت مناسبی نیستند که علت آن نبود شبکه فاضلاب شهری، سیستم تصفیه فاضلاب شهری و صنعتی در شهرهای ساحلی و شهرهای واقع در حوضه آبریز دریاهاست که روزانه مقدار زیادی از مواد آلاینده را وارد آنها می‌کند.

گروه‌هایی از انجمن‌های حامی محیط زیست هم در این سال‌ها سعی کرده‌اند با آگاهی‌رسانی در خصوص اهمیت بوم سازگان خزر توجه مردم را به آن جلب کنند و گروه‌هایی هم خودشان دست به‌کار شده‌اند و بخش‌هایی از سواحل این دریا را از زباله پاک‌سازی می‌کنند. با این حال هنوز حال دریای خزر خوب نیست و بهبود وضعیت موجود توجه روزافزون مردم و مسئولان را می‌طلبد.

 

کوتاه سخن این که نباید انجام وظایف از سوی یک دستگاه، سازمان و یا وزارتخانه، از بقیه‌ آحاد مردم و بخش خصوصی سلب حساسیت و مسئولیت کند و صد البته که برعکس این ماجرا هم پذیرفتنی نیست. امروزه همه می‌دانیم که موفقیت‌های بزرگ در کارهای بزرگ، حاصل تلاش‌ها، همدلی‌ها و همراهی‌های بزرگ است.

ادامه مطلب...
21 مرداد 1396

با سیدعباس صالحی، وزیر پیشنهادی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوازدهم دیدار کردیم تا سخنانش را در کنار تصویرهای پراکنده‌ای که از او داریم، بشنویم، تصویرهای پراکنده غیررسمی. چهار سال معاونت امور فرهنگی تصویرهایی رسمی و غیررسمی از او در اختیارمان قرار داده است. نخستین تصویر غیررسمی او را از خانه دوست تازه در‌گذشته‌مان رضا رستمی داریم که به قصد تسلیت آمده بود. تصویر دوم از مجلس ختم پدرشان -که از چهره‌های برجسته حوزه علمیه مشهد بود- در ذهنمان مانده است. در این تصویر افرادی کنار هم قرار گرفته‌اند که در شرایط عادی کنار هم قرار نمی‌گیرند، از مصطفی ملکیان و محمدعلی ابطحی تا علی لاریجانی و دیگران و تقریبا همه طیف‌های ناشران ایران. یادداشتی از او این‌روزها دست به دست می‌شود که سال ۹۲ در روزنامه خراسان با عنوان زخم چرکین شنود و حریم خصوصی نوشته است. نزدیک به یک سال حضور در توییتر نیز تصویر غیررسمی او را روشن‌تر کرده‌است. توییت‌های او وقتی گل کرد که درباره پرسش دختر ۹ساله‌اش درباره هاشمی‌رفسنجانی نوشت که از پاسخ مانده بود. آخرین توییتش هم تصویری دیگر از او ارائه می‌دهد: «خدایا یاری‌ام کن تا صداقت را قربانی سیاست نکنم»در این تصویرهای پراکنده چهره‌ای از او نمایان می‌شود که وسعت مشرب، ویژگی آن است؛ اما در این چند روز مطبوعات و رسانه‌ها در معرفی او نوشته‌اند از حوزه علمیه آمده است. با اینکه چهار سال حضورش در معاونت امور فرهنگی آرامش نسبی و رضایت پدیدآورده است، اما برخی نگران‌اند که آشنا نبودنش با حوزه هنر در کنار سابقه حوزوی به زیان هنر تمام شود. ما با پرسش‌هایی از همین دست سراغ او رفتیم. او نامزد سکان‌داری وزارتخانه‌ای است که هم امور هنر مانند موسیقی و سینما و تئاتر به او سپرده شده‌است و هم امور حج و زیارت و قرآن و عترت و کانون‌های فرهنگی و هنری مساجد و وقف. آیا با این سابقه و با این تجربه از پس این کار بر می‌آید؟ آیا صداقت و وسعت نظر و اعتقاد به مشارکت نهادهای صنفی و واگذاری امور و اهل گفت‌وگو بودن برای سکان‌داری این کشتی بزرگ کفایت می‌کند؟ آیا ناآشنایی با هنرهایی مانند تئاتر و موسیقی و سینما به زیان اهل فرهنگ و هنر تمام نخواهد شد؟  با همین پرسش‌ها به سراغش رفتیم تا ببینیم از پاسخ می‌ماند یا نه؟

  

جایگاه وزارت فرهنگ و ارشاد همان‌طور که خودتان هم مطلع هستید، محل تناقضات و مطالبات مختلف است. از یک طرف برخی نهادها و برخی شخصیت‌ها هستند که درخواست‌هایی مبنی بر محدودیت برای اهل فرهنگ و هنر دارند و از سوی دیگر هنرمندان و اهل فرهنگ که فضای بازتر و رفع محدودیت‌های فعلی را مطالبه می‌کنند. خود شما فکر می‌کنید این خواسته‌ها را چگونه می‌توانید برآورده کنید؟ اصلا چنین توانی را در خودتان می‌بینید که این مطالبات متناقض را به سرانجام برسانید؟

همان‌طور که اشاره کردید، معدل انتظارات در وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی تعریف‌شده نیست، در خیلی از وزارتخانه‌ها شاخص‌های موفقیت مشخص است. وزیری که به وزارت نیرو یا نفت و... می‌رود، انتظارات تعریف‌شده‌ای از او وجود دارد و موفقیت یا عدم موفقیتش با این نشانه‌ها و شاخص‌ها تعریف می‌شود. اما در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نه‌تنها شاهد انتظارات متفاوت هستیم، شاخص‌های متفاوت و حتی انتظارات متناقض و گاه متعارض نیز وجود دارد و اینها کار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را مشکل می‌کند. این نکته را در دیدار با جناب روحانی ریاست محترم جمهوری هم به‌عنوان یکی از مشکلات بیان کردم و گفتم که اگر به این مشکل و چند مشکل دیگر توجه جدی نکنیم، مشکلات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با تغییر اشخاص میسر نمی‌شود و اشخاص رفت و آمد می‌کنند، ولی این مشکلات حل نمی‌شود. اگر به سمت مشکل‌یابی حرکت نکنیم، تغییر افراد مسکن است.  یکی از برنامه‌های جدی من تلاش برای حل همین مشکل است. تلاش می‌کنم با تکیه بر سرمایه‌هایی که از پیشینه ارتباطی خودم دارم و زمینه‌هایی که در این چهار سال با حضور در کنار وزرای محترم قبلی جناب آقای علی جنتی و جناب آقای صالحی‌امیری به‌عنوان معاون امور فرهنگی به وجود آمده است، به حل این مشکل کمک کنم.

 چگونه؟ آیا امیدوارید؟

به کمک اهالی فرهنگ و هنر می‌توانیم چنین گامی را برداریم و به نتیجه‌اش امیدوار باشیم. به نظرم روش گفت‌وگو برای حل این مشکل روش مناسبی باشد؛ گفت‌وگوهای جامع، مستمر و با حضور همه کنشگران و نهادها و افراد مؤثر در حوزه‌های مختلف. در این گفت‌وگوها در مرحله نخست باید به سمت تقریب انتظارات حرکت کنیم تا انتظارات حوزه فرهنگ و هنر، ذی‌نفعان و کنشگرانش در این حوزه نزدیک به هم شود. چه کنشگران فرهنگ و هنر، چه کنشگران عرصه سیاست، چه کنشگران حوزه دین و چه کنشگران حوزه امنیت، بخشی از این گفت‌وگو هستند. اگر این گروه‌های اصلی کنشگر و مؤثر گفت‌وگو کنند، که تأثیراتش را در عرصه فرهنگ و هنر نشان می‌دهد، انتظاراتشان به هم نزدیک می‌شود، طبعا می‌توان معدل انتظارات را به هم نزدیک کرد و بعد هم به سمت شاخص‌هایی پیش رفت که امکان تفاهم و توافق فراهم شود.

  یعنی امکان گفت‌وگوی مستقیم بین این چهار گروه؟

بله، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ضمیمه اصحاب فرهنگ و هنر باید با سه گروه دیگر وارد گفت‌وگوی جدی‌تری شود. برای اینکه هم شرایط موجود تبیین شود، هم افق آینده بتواند تصویر روشن‌تری پیدا کند و هم انتظارات از حوزه فرهنگ و هنر را مشخص‌تر کنیم. این گفت‌وگو برای افقی که می‌خواهیم حرکت کنیم، دو مرحله دارد؛ نخست ایجاد آرامش نسبی و ثبات. طبیعتا رسیدن به تقریب در کوتاه‌مدت ممکن نیست. اختلاف نظرها را شاید نشود در کوتاه‌مدت برطرف کرد، اما با این گفت‌وگوها می‌توان اعتماد اولیه متقابل را به وجود آورد. باید این آرامش نسبی را به وجود آوریم تا به آنچه در افق طولانی‌تر می‌خواهیم، دست پیدا کنیم. این دور از دسترس نیست و احساسم این است که ما از مسیر گفت‌وگو می‌توانیم هم به نتیجه کوتاه‌مدت فکر کنیم و آرامش برای اهالی فرهنگ و هنر و هم به نتیجه درازمدت‌تر که انتظارات را به هم نزدیک‌تر کنیم و براساس آن عملکردها را هم‌گرایانه‌تر شود.

  با توجه به خاستگاه خانوادگی و حوزوی شما، اهالی فرهنگ و هنر نباید نگران این باشند که حتی در این گفت‌وگوهای چندجانبه هم شما جانب طرف‌های مقابل را بگیرید؟

حوزه یک جامعه، متکثر و در حقیقت با گرایش‌هایی متنوع است، همانند همان تکثری که در جامعه وجود دارد. من پرورش‌یافته فضای گفت‌وگو هستم. طیف‌های متنوع فکری که گاهی نمی‌توانستند کنار هم قرار بگیرند، به خانه ما رفت‌وآمد داشتند. در محیط اجتماعی هم شاید جزء اولین حرکت‌هایی که در فضای حوزه بعد از انقلاب رخ داد، مجله حوزه بود که با همین نگاه شکل گرفت و دنبال شد. تلاش ما در مجله حوزه این بود که با تحولات عصر و زمان آشنا شویم. این مجله در ایجاد گفت‌وگو و بحث‌های فکری درون حوزه تأثیرگذار بود. بعدها در مجله فقه که در دهه ٧٠ منتشر شد، درباره هنر، سینما و موسیقی و... همین روش گفت‌وگو را در پیش گرفتیم و تلاش کردیم از فضای انسدادی که ممکن بود درباره این هنرها پدید آید، جلوگیری کنیم.

این مقدمه را عرض کردم تا مشخص شود که در یک فضای گفت‌وگو پرورش یافته‌ام و احساس می‌کنم گفت‌وگو هم استراتژی است و هم تاکتیک. هم باورم این است و هم تجربه‌ام نشان داده است که با این گفت‌وگو‌ها و نه با داوری‌های از پیش، می‌توان به نتایج مطلوب رسید. مبنای گفت‌وگو را بر پیش‌داوری‌ها نمی‌گذاریم. خود گفت‌وگو معرفت تولید می‌کند. همه طرف‌ها از این گفت‌وگوها می‌توانند یاد بگیرند و نتیجه گفت‌وگو به نسخه‌های قابل اجرای کوتاه‌مدت و طولانی‌مدت تبدیل شود. آنهایی که از نظر شخصیتی مرا می‌شناختند یا در این چهار سال آشنا شدند، احتمالا تأیید می‌کنند که در تمام دوره دنبال یادگرفتن بوده‌ام. اعتقاد داشتم از هرکسی می‌توان یاد گرفت و با این نگاه در گفت‌وگوها شرکت می‌کنم.

  اما قدرت معمولا  در اختیار طرف مقابل هنرمندان بوده است. این در هر گفت‌وگویی سبب به‌هم‌خوردن توازن می‌شود و گفت‌وگو را بی‌معنی می‌کند. آیا می‌توانید امکانی را فراهم کنید که طرفین به‌طور مساوی در گفت‌وگو نقش داشته باشند و به نتیجه برسند؟

دغدغه خوبی است. گفت‌وگو وزنه‌های مشترک یا متشابهی را می‌طلبد تا طرفین گفت‌وگو دریابند که بر صندلی‌های متفاوتی ننشسته‌اند. این دغدغه می‌تواند همیشه باشد که ممکن است صندلی برخی طرف‌ها بالاتر باشد. به نظر می‌رسد چیزی که می‌تواند کمک کند این است که من بینابین نشسته‌ام. یعنی به‌عنوان کسی که در حوزه قدرت و سیاست قرار دارد، اما منطقش، منطق گفت‌وگوست. اهالی فرهنگ و هنر وقتی احساس کنند کسی با این منطق در حال حرکت و تلاش در میان آنان است، صندلی خودشان را برابر می‌بینند.

 معمولا کار سخت‌تر از این است. افراد و نهادهایی هستند که فکر می‌کنند در صندلی‌های بالاتر قرار گرفته‌اند.

 نقش ما در واقع همین است که به‌عنوان بخشی از قدرت، فرصت برابر ایجاد کنیم برای ایجاد گفت‌وگو. در حوزه کنشگران امنیت، سیاست و... هم وقتی با این دیدگاه دور میز گفت‌وگو می‌نشینند، ما در کنار اهالی فرهنگ و هنر هستیم تا گفت‌وگوی برابر شکل بگیرد.

  البته پشتوانه رأی ٢٤‌ میلیونی هم با هنرمندان و اهل فرهنگ است. بااین‌حال هنرمندان و اهل فرهنگ و هنر هر دو بار صادقانه و با تمام قدرت به حمایت از آقای روحانی پرداخته‌اند، اما متأسفانه گاهی احساس می‌کنند فرهنگ دغدغه دولت‌ ایشان نیست و دفاع کافی در برابر حمله‌هایی که به هنرمندان می‌شود، از طرف دولت وجود ندارد. عده‌ای مدام صفاتی مانند سیاه‌نمایی، غرب‌زده و... را به آنها نسبت داده‌اند و اعتماد متقابل برقرار نشده است.

فکر می‌کنم این بحث از نظر سیاسی و تاریخی خیلی پردامنه است. اگر به ویژگی‌های تاریخی هنر نگاه کنیم، بخش‌هایی از هنر جدید هستند و در تاریخ ما سابقه‌ای ندارند. این بخش از هنر به دلیل اینکه ما در آن سابقه‌ای نداشتیم، با نوعی بدبینی روبه‌روست. عموما درباره بخش‌هایی از هنر ما مانند شعر، خوشنویسی و... چنین بدگمانی‌هایی وجود ندارد. فارغ از این ریشه‌یابی تاریخی، البته برخی نگاه‌های سیاسی هم هست که با طرد و انگ‌زدن همراه است، اما می‌توان به این عامل هم اشاره كرد که ما می‌دانیم فرهنگ در ایران گذشته‌ای داشته و ویژگی ایران در طول تاریخ، داشتن هاضمه قوی است، فقط هضم‌شدن نیست، بلکه تبادل و انتقال هم قوی بوده و ایرانیان در فرهنگ و هنر جهان نقش مهمی داشته‌اند.در دوران باستان، در دوره ورود اسلام به ایران و دوره‌های بعد این هاضمه فرهنگ و هنر ایرانی آن‌قدر قوی بوده است که ترکیب‌سازی می‌کرده و چیزهای جدید بسیار درخور توجه ارائه می‌شده است. ازاین‌رو نباید گرته‌برداری و کپی‌سازی‌های فرهنگی-هنری را به نام فرهنگ و هنر ایرانی ارائه کرد.

  اما این اعتماد انگار در تمام طول این سال‌ها به هنرمند ایرانی ابراز نشده است.

نمی‌خواهم بگویم اصلا این‌طور نیست، اما تأکیدی که من دارم این است که این اعتماد باید دوطرفه ایجاد شود. این همان بحثی است که جریان حوزه سیاست هم باید این زایش هنر ایرانی را بیشتر در جامعه فرهنگی و هنری بیابد تا اعتماد بین همه کنشگران ایجاد شود.

  بالاخره شما به‌عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی کدام طرف می‌ایستید؟

ضمن اینکه از حقوق قانونی هنرمندان و اهل فرهنگ دفاع می‌کنم، اما برای اینکه بتوانیم گفت‌وگو ایجاد کنیم، باید بینابین بنشینیم. من معتقدم برخی اتفاقات شروعش سخت است.

  مثل همان شعری که در توییتر نوشتید؟

واقعا! تمایل‌نداشتن به صندلی قدرت در گفت‌وگو‌ها می‌تواند خیلی از اتفاقات را آسان کند. بالاخره اینکه متصل به صندلی نباشید و در کنار اصحاب فرهنگ و هنر بنشینید می‌تواند اعتماد متقابل را پدید آورد و کار را راحت کند. همین دیدن آدم‌ها می‌تواند تأثیرگذار باشد. فراموش نکنید از دل برود هر آن‌ که از دیده برفت. یک بار که با هم بنشینند، در چشم هم نگاه کنند، باور می‌کنند که هنرمندان دغدغه خانواده دارند، دغدغه فرهنگ را دارند و...؛ می‌توان کم‌کم اشتراکات را بالا برد و از افتراقات کاست. احساس من این است که برخی از بی اعتمادی‌ها به‌دلیل ندیدن و گفت‌وگونکردن با یکدیگر ایجاد شده است.

 وقتی به کارنامه کاری شما نگاه می‌کنیم اثری از فعالیت در حوزه‌های هنر و سینما و موسیقی نمی‌توان پیدا کرد. این به‌عنوان یکی از اشکالات شما برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مطرح می‌شود.

چیزی که از نظر روشی به آن معتقدم این است که افراد در هر حوزه‌ای بنویسند دلیل آشنایی و داشتن تخصص در آن نیست. یکی از مشکلات امروز جامعه ایران همین است؛ اینکه همه‌چیزدان و همه‌چیزگو زیاد داریم. چرا وقتی تخصص کافی نداریم و اطلاعاتمان کامل نیست در آن زمینه بنویسیم و بیان کنیم؟ چون که فقط علاقه داریم؟ درحالی‌که دامنه علاقه‌ها غیر از ساحت اظهارنظرهاست. ترکیب‌بندی ساحت‌ها در افراد سه‌جور است؛ ساحت وجودی، معرفتی و کارکردی.

ساحت وجودی یک نوع ترکیب‌بندی شخصیتی دارد، افرادی که عقلانی هستند یا افرادی که عاطفی هستند...، شاید این تصور باشد چون من اهل فقه و فلسفه هستم، ساحت وجودی‌ام صرفا ساحت عقلانی است، درحالی‌که این‌طور نیست. این را به‌عنوان مزیت نمی‌گویم، در حال توصیف خودم هستم. من به همان اندازه که در حوزه عقلانی کار کرده‌ام، در حوزه تخیل، احساس و... هم کار کرده‌ام. در فاصله ١٠ تا ١٥سالگی خیلی کتاب خوانده‌ام. خیلی از رمان‌ها و داستان‌های نویسندگان برجسته ایران را خوانده‌ام. ساحت وجودی‌ام ترکیبی از عقلانیت‌گرایی و احساس‌گرایی است که در خانواده ما از بچگی این خواندن شرایطش فراهم بود. با سینما کمی دیرتر از ادبیات آشنا شدم. وقتی ۱۴ساله بودم اولین فیلم را در اوج دوران انقلاب دیدم.

  یادتان هست چه فیلمی بود؟

«بن هور» که خیلی برایم جذاب بود. با برادرم این فیلم را دیدیم و از اینجا به بعد بالاترین مصرف فرهنگی خانواده ما سینما شد، چون خیلی هم حال و حوصله سفر ندارم، تفریح خانوادگی ما سینماست. تقریبا فیلم متفاوت یا مورد بحثی نبوده که نرفته باشیم. یادم می‌آید که «دن آرام» را خوانده بودم، وقتی خبر رسید که فیلم دن آرام به مشهد آمده است، با زحمت زیاد بلیت فیلم را تهیه کردم. یا سال‌های دهه۷۰ به‌دلیل بیماری مادرم به تهران آمدیم، شاید در یک روز بارها از دکتری به دکتری دیگر می‌رفتیم، در فاصله همین دکتررفتن‌ها از فرصت استفاده کردیم و در همین میدان ولیعصر به تماشای «دندان مار» رفتیم. یادم می‌آید یک بار در سرمای شدید مشهد به سینما رفتیم، هیچ‌کس در آن سرما نیامده بود و من و همسرم تنها در سالن سینما بودیم و فیلم را دیدیم. در حوزه تئاتر هم سال‌ها به تئاتر هلال احمر مشهد می‌رفتیم و آثار را دنبال می‌کردیم و تفسیر می‌کردیم. هر بار هم در دوره‌های مختلف از قم که به تهران می‌آمدیم به تئاترشهر می‌رفتیم یا در صف‌های طولانی جشنواره فیلم می‌ایستادیم تا فیلم ببینم.

  در حوزه موسیقی.

در حوزه نظری در مجلاتی که در حوزه داشتیم به آن پرداخته بودیم.

  یعنی موسیقی هم گوش می‌دادید و می‌دهید؟

در زمینه موسیقی، شاید برای آنکه ژان کریستف را خوانده بودم  به موسیقی کلاسیک علاقه‌مند شدم. در کنار این موسیقی، البته موسیقی سنتی ایرانی جایگاه ویژه‌ای داشت. اما در معدود اجراهای صحنه‌ای موسیقی حضور داشتم، کمتر از سینما و تئاتر.

 پس سابقه زیادی در مصرف محصولات فرهنگی دارید؟

بله! اما همان‌طور که گفتم با توجه به سه ساحتی که برشمردم، دلیلی ندارد که چون در ساحت‌های وجودی و معرفتی علاقه و آگاهی نسبی دارم، به‌عنوان یک همه‌چیزدان در این زمینه‌ها سخن بگویم یا بنویسم یا اظهارنظر تخصصی کنم. ساحت کارکردها برای کسانی باید باشد که در هر حوزه‌ای آشنایی متوسط به بالا دارند. به‌عنوان اینکه در این زمینه‌ها علاقه دارم یا مطالعاتی کرده‌ام دلیلی ندارد که درباره تئاتر، سینما، موسیقی و... بنویسم. تخصص را باید محترم بشماریم.

  یک وقت بحث به‌عنوان مصرف‌کننده فرهنگ و هنر است و یک وقت به‌عنوان مدیریت آن. کمی ماجرا را گسترده‌تر مطرح کنیم که در زمینه مدیریتی واقعا چنین توانی در خودتان می‌بینید؟ مثلا گردش سرمایه در سینما بیشتر از سالانه چندصد ‌میلیارد است، هر توقیف فیلم برابر است با ازبین‌رفتن زحمات بیشتر از ٧٠ نفر که کاملا با حوزه کوچک‌تر کتاب و... فرق دارد.

 تقریبا برای تولید همه محصولات فرهنگی، مجموعه‌ای از افراد تلاش می‌کنند. هر حوزه فرهنگی، برای تولید اثر حلقه دارد، حلقه‌هایی که کوچک و بزرگ است. ما باید در حوزه مشاغل فرهنگی این نکته را در نظر داشته باشیم که هر محصولی با مجموعه‌ای از شغل‌ها در ارتباط است. تصمیمات باید بر مبنای این باشد که امنیت شغلی و فکری افراد به خطر نیفتد، اما این انتظار که در حوزه فرهنگ و هنر کسی که می‌آید، متخصص همه حوزه‌ها با این تنوع و گستردگی باشد، ممکن نیست. اما اینکه موضوع را از نظر معرفتی بشناسد و از نظر وجودی به آن تعلق داشته باشد و از لحاظ کارکردی لوازم مدیریتی آن را بداند، می‌تواند این اعتماد را فراهم کند. به دلیل علاقه شخصی که به این حوزه‌ها داشتم و دارم و به قول شما مصرف‌کننده فرهنگ و هنرم و به‌واسطه چهار سال معاونت فرهنگی و حضور در جلسات شورای معاونان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در جریان بحث‌ها و مشکلات و مسائل این حوزه‌ها هستم و آَشنایی با مدیریت کلان در این مدت به وجود آمده است.

در چهار سال فعالیت در معاونت امور فرهنگی هم نشان داده‌ام که اهل مشارکت هستم. همچنان که در برنامه‌های معاونت امور فرهنگی همه گروه‌ها و اصناف مشارکت دارند و کمک می‌کنند، در بقیه حوزه‌ها هم همین‌گونه است. ما تنهایی نباید حوزه‌ها را مدیریت کنیم. هم مدیر تخصصی آن حوزه را داریم و هم هنرمندان و نهادهای صنفی که دستمان را برای مشارکت آنها در سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و فعالیت دراز می‌کنیم.

  پس از اعلام برنامه شما نقدی در برخی از سایت‌ها نوشته شد که چرا در برنامه شما خبری از حوزه‌های تئاتر و سینما و موسیقی نبود؟

برنامه ارائه‌شده شامل همه حوزه‌های هنر و فرهنگ است. وقتی می‌گوییم هنر شامل موسیقی و تئاتر هم می‌شود. همچنان که نامی از کتاب هم برده نشده است. ما سه معاونت تخصصی و یک سازمان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داریم. معاونت هنری که شامل هنرهای تجسمی، موسیقی و تئاتر است. وقتی می‌گوییم حوزه هنر یعنی شامل همه هنرها می‌شود. معاونت مطبوعاتی است که موضوع کارش رسانه است و معاونت فرهنگی که یکی از موضوعات فعالیتش کتاب است و سازمان سینمایی که به سینما می‌پردازد. در برنامه اجمالی و کلی که به مجلس داده‌ایم، به هر چهار حوزه فعالیت اشاره شده است و موسیقی و تئاتر و هنرهای تجسمی همه تحت عنوان هنر آمده‌اند، چون در معاونت هنری مجتمع شده‌اند.

البته، برنامه عملیاتی داریم که در همه این حوزه‌ها به صورت جداگانه و براساس نظر هنرمندان و معاونت‌های تخصصی در اولین فرصت تدوین و ارائه خواهد شد.

در این دوره، وقتی قرار شد برنامه را بنویسیم، اعلام شد که قرار است به صورت یک کتابچه برنامه تمام وزرا تحویل نمایندگان مجلس شود. فرمت خاص با محدودیت ۱۶صفحه‌ای در نظر گرفته شده بود. این مسئله محدودیت‌هایی با خودش داشت، طبعا ما در حوزه‌هایی که اسم عام داشت، از همان اسامی استفاده کردیم و نخواستیم به تمام شاخه‌های هنر و فرهنگ آن به‌طور مجزا اشاره کنیم. در برنامه‌های اقدام که ناظر به این برنامه ١٦صفحه سیاست‌گذاری است، قطعا برای هر حوزه به‌طور مجزا جزئیات در نظر گرفته می‌شود.

 آخرین پرسش این است که در این مدت اسم‌هایی به‌عنوان همراهان شما در آینده مطرح می‌شود که به جریان‌هایی نه‌چندان مورد علاقه اهالی فرهنگ و هنر منتسب هستند و باعث نگرانی‌هایی می‌شود.

 

منبع: روزنامه شرق

ادامه مطلب...
صفحه1 از37