آتش مصدق در خیابان نفت

در «رنج‌های سياسی دكتر محمد مصدق» (يادداشت‌های جليل بزرگمهر به كوشش عبداله برهان)، نشر ثالث، چاپ دوم، تهران ١٣٩٠، ص ٥٥-٥٦  نقل قولی از زنده ياد دكتر محمد مصدق آمده است که راجع  به زمانی است كه با استعفای او از والی‌گری فارس موافقت شده بود.

می‌گوید:« قوام (قوام الملك شيرازی) آمد پيش من، گفت: «شما واقعا در اين مدت در شيراز خيلی زحمت كشيديد. ما می‌ديديم كه از خودتان هم خرج می‌كنيد.نبايد كه از خودتان متضرر بشويد.» و ده هزار تومان چك به من می‌خواست بدهد كه «قابلی ندارد، جبران ضرر شود.» گفتم: «بفرماييد، چك را داشته باشيد. من براي مملكتم خدمت كرده ام. محتاج هم نيستم. در تهران سر و زندگی دارم. اگر ضرری كشيده‌ام مربوط به كسی نبوده، خير، بفرماييد شما زحمت نكشيد.»

به جان شما اگر آن ده هزار تومان را گرفته بودم، فورا مرا در شيراز دستگير می‌كردند. اين‌ها برگه می‌خواهند بگيرند كه مستمسك دستشان باشد (به قول مرحوم صمصام السلطنه كه به مستمسك «دستمسك» می‌گفت) به كسانی اعتماد می‌كنند كه از آن‌ها پرونده‌ای داشته باشند، تا به محض لگداندازی پرونده‌اش را بيرون بكشند. از همه‌ی اين‌هايی كه سر كار می‌آورند، پرونده‌های مسلمی از ناپاكی دارند. آقا خدا می‌داند پاك ماندن خيلی مشكل است. لازمه‌اش اين است كه خيلی محروميت‌ها را قبول كرد و خيلی با احتياط و جمع و جور بايد زندگی كرد.»»

حالا شورای شهر تهران اسم خیابان نفت را به خیابان مصدق تغییر داد.خیابان بی اهمیتی که اصلا برازنده نام بزرگ مصدق نیست.اسم او مانند آتشی است که بر جان بعضی ها می افتد و خاکستر می‌کند.

روزی گذرم به احمد آباد افتاد.رفتم خانه مصدق را ببینم.خودروی او صحیح و سالم در ساختمان حفظ شده بود.چند کارگر مشغول باز سازی و گچ کاری بنا بودند.دیوار های کاهگلی بلندی بنارا در خود گرفته بود، اما باد و باران رمق چندانی برای دیوار ها باقی نگذاشته بود.برخی از اسناد متعلق به مصدق که در اغلب آنها امضای دکتر محمد مصدق هم بود در کف ساختمان زیر پای کارگران قرار داشت.سرو صدا راه انداختم که اگر این اوراق متعلق به فردی مثل ناپلئون بود؛ آیا فرانسوی ها هم آنها را زیر پای کارگران گچکار می انداختند. سرو صدای من هرچند باعث شد که اوراق را از زیر پا چمع کنند و در کمدی قرار دهند اما به احتمال زیاد نباید چیز چندانی از آنها باقی مانده باشد.با تاثر و تاسف شدید از ساختمان خارج شدم. خودروی مصدق را از جای امنش بیرون کشیدند و در زیر باد و باران نابودش کردند.

اما نام مصدق در تاریخ ایران بزرگ تر از آن است که بشود آن را فراموش کرد و یا حتی به طور عمدی به فراموشی سپرد.اسم دکتر محمد مصدق از این به بعد مثل آتشی در خیابان نفت روشن خواهد ماند.تا روزی برسد که نامش را در خیابان پر رفت و آمد ببینیم و نامش بر زبان مردم برود.

این اقدام شورای شهر تهران هرچند در نوبه خود مهم است اما همگان می دانند که تناسبی با شان و شخصیت تاریخی او ندارد. اگر یک بزرگراه درون شهری در مرکز شهر نام مصدق را بر تابلوی خود ندارد دست کم باید خیابان مهم و پر رفت و آمد یاد او را زنده نگه نگهدارد.

اکنون باید به شورای شهر گفت:« بفرماييد، چك را داشته باشيد. من براي مملكتم خدمت كرده‌ام. محتاج هم نيستم.»حقیقت امر این است که ملت به نام و یاد مصدق محتاج است،نه مصدق  به خیابان و کوچه و میدان و چک تبلیغاتی این و آن.

این سخن مصدق که گفت:« آقا خدا می‌داند پاك ماندن خيلی مشكل است. لازمه‌اش اين است كه خيلی محروميت‌ها را قبول كرد و خيلی با احتياط و جمع و جور بايد زندگی كرد.» هنوز در گوشها زنگ می‌زند. / بهروز قزلباش

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)