به گزارش چاپ ونشر به نقل از(ایبنا) فیونا موزلی، نویسنده جوان انگلیسی با نوشتن رمان «المت» (Elmet) توانست سال گذشته نام خود را در میان نامزدهای دریافت جایزه من بوکر جای دهد.

این رمان که توسط انتشارات پنگوئن در سال 2017 میلادی منتشر شده، داستان پسری جوان به نام دانیل را روایت می‌کند که زندگی سختی در کنار خواهر کوچکش کتی و پدرش تجربه کرده و در جستجوی شخص ناشناسی به شمال انگلستان سفر می‌کند.

موزلی در یادداشت کوتاهی که برای روزنامه گاردین ارسال کرده، درباره این کتاب حرف زده و گفته که تمام نوشته‌هایش در این رمان الهام گرفته از زادگاهش یعنی شهر یورک انگلستان است. یورک شهری تاریخی با دیوارهای قدیمی در شمال منطقه یورکشایر در شمال انگلستان است که توسط رومی‌ها احداث شده است.

موزلی در این یادداشت می‌‌نویسد: «در اصل یورک با کلیساهای قدیمی یا پنجره‌های رنگی خانه‌هایش شناخته نمی‌شود، بلکه رشد فرهنگی و ادبی این شهر و سرایت آن به تمام بریتانیا موجب شهرت آن شده است.» وی در ادامه می‌گوید: «به نظر من شهر یورک در اصل یک نمایشنامه مرموز است که روی واگن‌های کنار خیابان‌های دوره‌گردها روی صحنه می‌رود. این صحنه‌ها به خوبی بر اساس نوشته‌های انجیل یا اسناد قدیمی به تصویر کشیده شده است، که من تنها از سال 2000 میلادی در سن 12 سالگی وارد این صحنه‌ها شدم. در شهر یورک گروه‌های بسیاری از نمایشنامه‌نویسان و بازیگران تئاتر به صورت آماتور و حرفه‌ای کار می‌کنند که از مشهورترین آنها می‌‌توان به گروه تئاتر شکسپیر یورک اشاره کرد. این گروه‌ها به صورت فعال در این شهر کار نمایش می‌کنند که از دهه 50 میلادی به بعد تعداد و فعالیت‌ آنها بیشتر شده است. »

موزلی می‌نویسد: «تمام این صحنه‌های تئاتر در داخل تماشاخانه‌ها یا در میادین و کوچه‌های شهر بیشتر از هر کتاب دیگری در نوشته‌های من تاثیر داشتند و باید گفت رمان المت زاییده تمام این صحنه‌هاست. »

شهریار عباسی نویسنده و دبیر دهمین مرحله پاداش ادبی جلال آل احمد در صحبت با خبرنگار راهنمای سفر من با اشاره به اینکه فعالیت های این جشنواره با جدیت در جریان هست عنوان نمود: ما طبق سه مرجع لیست خانه کتاب، ارتباط با ناشران و گردآوری به ابزار فراخوان پاداش آثار را تألیف کردیم و بصورتی تماما حرفه ای و تاکید دارم دموکراتیک، آغاز به ارزیابی آثار کردیم که این فرآیند ادامه دارد.

 

وی در مورد انتخاب داوران این مرحله از پاداش نیز عنوان کرد: در جلسه ای با اعضای هیات علمی هر یک از دوستان پیشنهادهای خود را برای بخش های متفاوت عرضه کردند و برای تک تک این پیشنهادها رای گیری گردید.

 

عباسی تاکید کرد: ما هیات علمی متنوعی در این مرحله از پاداش داریم و کوشش همه بر این بود که برای داوری ها نیز انسان هایی انتخاب گردند که دیدگاه های متنوعی دارا باشند و به طور مشخص اشخاصی تنها از یک جریان ادبی به داوری آثار نپردازند. پاداش ادبی جلال به هر تقدیر رخدادی هست ملی و به اعتقاد من جریان های متفاوت ادبی کشور لازم هست در آن حضور دارا باشند. من مطمئنم در مجموع رخدادی که برای این پاداش در سال جاری در حال رخ دادن هست به نوع ای می باشد که آثار همه طیف ها در آن دیده می گردد و البته به داوری ها و نتیجه آنان نیز اعتماد دارم.

داوران پاداش جلال برآیند ادبیات ایران هستند

دبیر دهمین مرحله پاداش جلال دنبال کرد: من همیشه گفته ام که کار یک قاضی سخت هست چون از دادگاه او یک نفر متقاعد بیرون می رود و یک نفر ناراضی اما در یک جشنواره ادبی یک نفر از مراسم اختتامیه متقاعد بیرون می رود و صدها نفر ناراضی و همین هست که کار را زیاد سخت می کند و قضاوت را حساس. با این همه داوران ما نیز از نظر علمی صلاحیت و رزومه کاری شایسته برای این کار را دارند و هم تجربه داوری را دارا می باشند و بالاخره نیز با قطعیت می گویم که برآیند ادبیات ایران می باشند.

عباسی که خود یکی از برگزیدگان مرحله های قبل این پاداش ادبی است؛ در جواب به پرسشی در مورد بعضی حاشیه های طرح شده حول پاداش جلال آل احمد در فضای سایبری عنوان کرد: من ابتدا بگویم که از دیروز صفحه خصوصی خودم را در شبکه اینستاگرام بستم تا از هر نوع حاشیه های دیگر جلوگیری گردد. می اندیشم هنگامی رویای من خدمت به ادبیات هست لازم هست همه در کنار هم بمانیم. به اعتقاد من در ادبیات ما جا برای همه ما هست و هنگامی همه جریان ها در کنار هم باشند پیشرفتی رخ خواهد داد. شاید من با دوستانی اختلاف نظر دارا باشم اما به آنان حق اظهارنظر و نقد می دهم. اینکه بعضی بگویند پاداش جلال دولتی و از مد افتاده هست بنظرم نهایت بی انصافی هست.

با دوقطبی سازی در ادبیات مخالفم

وی دنبال کرد: من با دوقطبی سازی در ادبیات مخالفم. از اینکه اهالی ادبیات را رو به روی هم قرار دهیم و به هم تهمت بزنیم فراری هستم. جواب من به این مسئله این هست که کماکان بر این عقیده ام کار ادبیات لازم هست در دست اهالی ادبیات باشد. من بعنوان دبیر پاداش جلال و با این عقیده، نه خود را دشمن دولت می دانم، نه اپوزیسیون هستم و نه انسان دولت می شوم. متاسف هستم که بعضی دوست دارند خودشان را به یکی از این شکل ها نمایش دهند اما به خودم اذن نخواهم داد که تفکر کنم لازم هست این تعداد را از ادبیات حذف کرد.

دبیر پاداش ادبی جلال دنبال کرد: ما لازم هست هم را نقد کنیم اما نقد با تهمت متمایز هست. همه ما اهالی ادبیات ایران هستیم. هنگامی به جای تهمت زدن منطق همکاری و صحبت میان ما حاکم باشد نگاهمان به هم نزدیک شده و سوتفاهم ها حل می گردد.

وی اضافه کرد: این ایام لازم هست تاسف خورد از اهالی ادبیاتی که دلشان قصد دارد در مقابل مردم مثل مهمان های برنامه نود جلوه کنند و دائم به هم تهمت بزنند. یادمان نرود  فوتبالیست ها از این نزاع ها درآمدی دارند اما اهالی ادبیات در پس این نزاع ها تنها با نگاه شماتت آمیز مخاطبشان مواجه می گردند که تو که اهل ادبیاتی دیگر چرا، شما که فرهیخته ای دیگر چرا.

 

وی در انتهاء عنوان کرد: شهریار عباسی طرف هیچ سخن ناحقی نیست و نخواهد بود حتی اگر پدرش آن را گفته باشد.

علی گلشن، نویسنده کتاب «سگ‌سانان و کفتارها»، اثر برگزیده سی‌وسومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، معتقد است در ایران سازوکاری برای تشویق و حمایت از پدیدآورندگان آثار علمی وجود ندارد و بسیاری از مولفان به دلیل عدم حمایت ناشران از کتاب‌های علمی و دریافت مبالغ اندک نسبت به دشواری کار زحمت تولید آثار تالیفی در این زمینه را به خود نمی‌دهند.

 

علی گلشن، نویسنده کتاب «سگ‌سانان و کفتارها»، اثر برگزیده سی‌وسومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، یکی از نقاط ضعف در نشر کتاب کودکان و نوجوانان در ایران را تولید و چاپ آثار تالیفی علمی و مرجع عنوان کرد و گفت: متاسفانه امروزه آثار ادبیات غیرداستانی کمترین آمار را در صنعت نشر ما به خود اختصاص داده‌اند. آمارها نشان می‌دهند که بیشترین حجم آثار علمی منتشر شده برای کودکان و نوجوانان در ایران آثار ترجمه هستند.

 این نویسنده و پژوهشگر درباره علت تمایل به ترجمه چنین آثاری در کشور توضیح داد: یکی از دلایل آن عدم سرمایه‌گذاری ناشران در این زمینه است. به طورکلی چاپ آثار علمی که اکثرا وابسته به تصویر نیز هستند بسیار هزینه‌بر است. از سوی دیگر مولفان آثار علمی و مرجع برای تولید هر اثر می‌بایست زمان بسیاری را صرف پژوهش و مطالعات مورد نیاز کنند.

وی افزود: در بیشتر موارد برای به ثمر رساندن مطالعات و تهیه مطالب و تصویرها نیاز به یک تیم متخصص است. سفر، مطالعات میدانی، ثبت مشاهدات و تحلیل آنها روندی زمان‌بر است که مسلما هزینه بسیاری را نیز در بر دارد. مخارج این بخش از کار و سپس

هزینه ویرایش و کلیه امورات فنی و گرافیکی به علاوه هزینه کاغذ و چاپ مشکلی است که بسیاری از ناشران ادبیات کودک با آن روبه‌رو هستند.

 نویسندگان به‌جای تالیف وقتشان را صرف ترجمه آثار می‌کنند

نویسنده «کوچندگان قشقایی» در ادامه بیان کرد: از سوی دیگر، بسیاری از مولفان به دلیل عدم حمایت ناشران از چنین آثاری و دریافت مبالغ اندک نسبت به دشواری کار تمایل چندانی به تولید این گونه آثار نشان نمی‌دهند. در چنین شرایطی یک نویسنده کودک ترجیح می‌دهد وقت و انرژی را که لازم است صرف تهیه و تولید یک اثر علمی مرجع کند، صرف ترجمه این آثار کند که دشواری کمتری دارد و از طرفی ناشر هم تمایل بیشتری به چاپ آن دارد زیرا بخش بزرگی از هزینه‌ها ازجمله مخارج پدید آمدن یک اثر از دوش ناشر برداشته می‌شود.

 وی دلائل دیگری که سبب تولید آثار علمی ترجمه برای کودکان شده است را عدم سازوکار کافی و فقدان قانونی موثر برای حفظ قانون کپی رایت دانست و گفت: در چنین شرایطی هر نویسنده و ناشری به خود اجازه می‌دهد اثری را که مفید و سودآور می‌داند ترجمه و منشر نماید.

 به گفته گلشن، تولید آثار علمی مرجع برای کودکان یکی از نیازهای امروز نشر ایران است. این قبیل آثار می‌توانند پاسخ‌گوی بسیاری از پرسش‌های کودکان و نوجوانان باشند و آنها را به جهانی شگفت‌انگیز و پرتخیل هدایت کنند و روحیه پرسش‌گری و کنجکاونه آنها را تقویت کنند. با این وجود هزینه تهیه و تولید چنین کتاب‌هایی بالاست و مسلما قیمت فروش چنین آثاری نیز تاحدودی از کتاب‌های دیگر بالاتر است. بالا بودن قیمت این آثار سبب می‌شود میزان فروش آنها نسبت به دیگر کتاب‌ها پائین باشد. برای یک خانواده که بودجه محدودی برای خرید کودکش درنظر گرفته است آسان‌تر است که به جای خرید یک اثر علمی با همان مبلغ چند کتاب داستان بخرد.

 بی‌توجهی ناشران به صحت مطالب و مناسب بودن محتوای کتاب‌های علمی

این نویسنده و پژوهشگر همچنین بیان کرد: برای تولید آثار ارزشمند علمی باید در درجه اول گروهی افراد متخصص، پژوهشگر و دانشمند در اختیار داشته باشیم. با حمایت چنین افرادی است که می‌توان آثاری علمی و مناسب درک و نیاز کودکان و نوجوانان پدید آورد. متاسفانه امروزه به این موضوع کمتر توجه می‌شود و کم‌و‌بیش دیده شده نویسندگانی که در زمینه آثار غیر‌داستان تخصصی ندارند دست به تولید چنین آثاری زده‌اند. درحالی‌که در کشورهایی که در

تولید آثار علمی تخصص و سابقه دارند این دست آثار توسط گروه بزرگی از دانشمندان و پژوهشگران و با همکاری متخصصین ادبیات کودکان انجام می‌شود.

متاسفانه در کشورما سازوکاری برای تشویق و حمایت از پدیدآورندگان آثار علمی وجود ندارد به همین خاطر کمتر کسی زحمت تولید آثار تالیفی در این زمینه را به خود می‌دهد.

 گلشن با اشاره به اینکه ناشران درزمینه آثار علمی و مرجع به کیفیت چاپ و شکیل بودن آن اثر تاحدودی توجه دارند، گفت: اما متاسفانه به صحت مطالب و مناسب بودن محتوای آن برای مخاطب توجه کافی نمی‌شود. دشواری سطح اطلاعات ارائه شده و بعضا استفاده از تصاویر اینترنتی نداشتن منابع و نمایه از نکات ضعفی است که در برخی آثار تولید شده شاهد آن هستیم. به تازگی مجموعه چندجلدی با موضوعات مختلف علمی به دستم رسیده است که به رغم کیفیت مناسب چاپ و ظاهر شکیل، بسیاری از مطالب آن از سایت‌هایی ازجمله ویکی‌پدیا کپی شده است. چاپ این گونه آثار به نظر من بی‌احترامی به مخاطب و صرفا هدردادن کاغذ است.

 توجه به پدیدآورندگان موجب بهبود نشر آثار علمی و مرجع می‌شود

به گفته نویسنده مجموعه «پستانداران ایران» به منظور بهبود نشر کتاب‌های علمی و مرجع مناسب کودکان در کشورمان باید ابتدا پدیدآورندگان را دریابیم. باید برای تهیه و تولید چنین آثاری سرمایه‌گذاری و هزینه کرد و باید جوایز و جشنواره‌های سالانه برای این دست آثار برگزار شود. سخت‌گیری در حفظ قانون کپی‌رایت سبب کمتر شدن آثار ترجمه در این حوزه می‌شود و ناشران تمایل بیشتری به چاپ آثار تالیفی در این زمینه خواهند داشت. پخش و توزیع این آثار نیز از دیگر موارد قابل توجه است زیرا که بسیاری از آثار علمی تالیفی به دلیل پخش نامناسب کمتر دیده شده و به دست مخاطبان‌شان نمی‌رسند.

 علی گلشن فارغ‌التحصیل رشته مهندسی علوم دامی است و تاکنون از او بیش از 30 مقاله، گزارش و مصاحبه مرتبط با مسائل محیط زیست و حیات وحش در ایران و نشریات انگلیسی زبان مجامع بین‌المللی منتشر شده است. «معرفی اسب ترکمن در ایران»، مجموعه 4 جلدی «کتاب‌شناسی گزیده برای کودکان و نوجوانان و کتابخانه‌های آموزشگاهی»، «اقوام ایرانی: ترکمن‌ها» از مجموعه کتاب‌های «ایرانِ من»، «یوزپلنگ ایرانی» و «کوچندگان قشقایی» آثار دیگر این پژوهشگر و نویسنده است.

 

منبع: ایبنا

یازدهمین نمایشگاه کتاب لرستان با اخبار متنوع فرهنگی در حال برگزاری است.

 

به گزارش چاپ و نشر، نمایشگاه کتاب لرستان که از ٢٩ شهریورماه آغاز شده تا ٤ مهرماه، با برگزاری برنامه‌های متنوع ادبی و فرهنگی در مصلی الغدیر خرم‌آباد در حال برگزاری است.

رونمایی از ١٢ عنوان کتاب در نمایشگاه کتاب لرستان

هم‌زمان با دومین روز از یازدهمین نمایشگاه کتاب استان لرستان، از ١٢ عنوان کتاب مؤلفین استان رونمایی شد.

در این مراسم که با حضور محمد بیرانوند، نماینده‌ی مردم خرم‌آباد و چگنی در مجلس شورای اسلامی، برگزار شد از ١٢ عنوان کتاب که توسط انتشارات شاپور خواست به چاپ رسیده رونمایی شد.

سفیه نجات در طوفان حوادث تالیف محمدرضا قیاسیان، بهترین سر نماز اثر بهرام آقاخانی، داروهای بیهوشی و کاربرد آن نوشته دکتر سیاوش بیرانوند، آبشار عشق تألیف شهرام معتمدی، زمزمه‌ها نوشته مهین نوری، جغرافیان مناطق لرنشین نوشته سید نجم الدین موسوی، ارزیابی کیفی اثر علی نصرت فلاح، بی‌خبر نوشته سید علی موسوی، حنجره‌های عاشورایی تألیف سید محمد سیف زاده، عروس گرین نوشته افسانه آروان، ستاره‌های سربی تألیف فاطمه عسگر زاده و چم‌وخم کشتی تألیف محمدرضا قیاسیان کتاب‌هایی بودند که در این مراسم رونمایی شدند.

 فضای کتابخانه‌ای استان افزایش یابد

نماینده‌ی مردم خرم‌آباد و چگنی در مجلس شورای اسلامی در جریان بازدید از یازدهمین نمایشگاه کتاب استان، گفت: یکی از لازمه‌های توسعه‌ی فرهنگ کتاب‌خوانی در استان، افزایش فضای کتابخانه‌ای است.

محمد بیرانوند در این بازدید، ضمن دیدار و گفتگو با ناشران حاضر در نمایشگاه، گفت: با عنایت به تجربه‌ی سال‌های گذشته، شاهد هستیم که مردم فرهنگ دوست استان همچون همیشه از فعالیت‌های فرهنگی استقبال کرده‌اند.

وی افزود: نقش کتاب در توسعه بی‌بدیل است، ولی نیاز است برای بالا بردن سرانه مطالعه برنامه‌ریزی بیشتری صورت گیرد.

ناظر فرهنگی استان تصریح کرد: مطالعه باید در سنین پایین و در دوران دانش‌آموزی تبدیل به یک عادت شود و در وجود فرد شکل بگیرد تا در سنین بزرگ‌سالی نیز امتداد داشته باشد

نماینده‌ی مردم خرم‌آباد و چگنی در مجلس شورای اسلامی در پایان خاطرنشان ساخت: برای بیان و برطرف کردن نیازهای فرهنگی استان نیازمند تعامل بیشتر مسئولین فرهنگی استان و نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی هستیم تا بتوانیم با اجماع و اتحاد، این مطالبات را از دولتمردان طلب کنیم.

 برگزاری کارگاه‌های آموزشی

کارگاه آموزشی "فرهنگ کار و کارآفرینی در راستای اقتصاد مقاومتی" با حضور دکتر میثم هاشمی و کارگاه "شیوه‌های نگارش فارسی در مطبوعات" با حضور محمود کوماس جودکی در حاشیه یازدهمین نمایشگاه کتاب لرستان برگزار شد.

تجلیل از فعالان صنعت چاپ استان

هم‌زمان با برگزاری یازدهمین نمایشگاه کتاب لرستان و در قالب نهمین جشنواره‌ی صنعت چاپ استان از فعالان این عرصه تجلیل شد.

در این مراسم که در سالن برنامه‌های جنبی نمایشگاه برگزار شد از مجید کریم پور (چاپخانه دانش خرم‌آباد و یاقوت سبز بروجرد)، علی پارسا (چاپخانه فردوسی دورود) و سعید نیک نژاد (چاپخانه نور دانش الیگودرز) به عنوان پیشکسوتان و فعالان صنعت چاپ استان تجلیل به عمل آمد.

همچنین در بخش دیگر این جشنواره از بازنشستگان صنعت چاپ استان شامل علی خانلری، ستار ملکی صادقی، غلامرضا تقوی، فریدون رحمانی، خدایار حیدری، نصرالله فرخزاد، مجتبی گله‌دار و فرهاد کبوده با اهداء لوح تقدیر و تجلیل شد.

در بخش پایانی این مراسم از ٢٢ کارگر فعال و نمونه‌ی صنعت چاپ استان از شهرستان‌های بروجرد، خرم‌آباد و الیگودرز تجلیل به عمل آمد.

 

منبع: پایگاه خبری یافته

مهدی رضایی گفت: ناشران در قبال پخش کتاب مسئولیت قبول نمی‌کنند و می‌گویند کار ما تنها انتشار کتاب است.

 

مهدی رضایی نویسنده،در خصوص مشکلات حوزه نشر در مقوله پخش کتاب گفت: مشکل اصلی در بحث تقاضای کتاب است. در اصل پخش‌کننده کتاب، آثار را در قالب شعر و داستان و هر اثر دیگری از انتشاراتی می‌گیرد و در بازار کتاب پخش می‌کند. پخش کتاب به نیاز بازار و ثبت سفارش کتابفروشی‌ها بستگی دارد.

وی افزود: متاسفانه ناشران در قبال پخش کتاب اصلاً مسئولیت قبول نمی‌کنند و می گویند کارم این است که تنها کتاب را منتشر کنم.

این نویسنده با اشاره به شباهت پخش‌کنندگان کتاب به سوپرمارکت‌ها اظهار کرد: در مراکز پخش کتاب هم مانند سوپرمارکت انواع و اقسام کالای مکتوب را می‌بینید. به هر حال مخاطب به برخی کتاب‌ها نیاز ندارد و بهتر بگویم خود آن کالای مکتوب قدرت جاذبه ندارد. این واقعیت را باید بپذیریم که اگر تمام مردم کتابخوان شوند و دنبال کتاب بروند، باز هم 80 تا 90 درصد مجموعه‌‌های شعر مخاطب ندارد. این آثار واگویه شاعر با خود است و مخاطب متوجه معنای آنها نمی شود.

رضایی ادامه داد: شعر امروز با آثار شاعران چند دهه پیش فرق می‌کند. به جای آنکه شعر برای مخاطب و به زبان عمومی گفته شود، از منظر روانشناسی فردی گفته می‌شود و به طور مسلم مخاطب کمتری دارد.

منبع: باشگاه خبرنگاران

کریم رجب‌زاده می‌گوید: به کجا رسیده‌ایم که شعر خوانده نمی‌شود و کتاب شعر خریده نمی‌شود؟ حتی زمانی که شعر برای ناشران می‌برید، آن را قبول نمی‌کنند. این اهانت به شعر است.

 

این شاعر، درباره تب نوشتن و نویسنده شدن اظهار کرد: نوشتن خرجی ندارد؛ یک مداد می‌خواهد و یک کاغذ؛ یعنی کم‌خرج‌ترین هنر نوشتن است و به همین خاطر دوستان جوان ما دوست دارند بنویسند و خود را مطرح کنند. در فضای مجازی این اتفاق به صورت وحشتناکی رخ داده است، و شعر و نوشته‌های ضعیف بسیاری در این فضا دیده می‌شود که نشان می‌دهد این افراد دانش لازم را ندارند.

 او درباره تب نوشتن افزود: «تب» نشانه بیماری است، و این کار بیماری است که در جامعه رواج پیدا کرده است. هر نوشته‌ای که به صورت پلکانی باشد به حساب شعر می‌گذارند. بچه دبیرستانی که انشای متفاوتی با دیگران دارد زمانی که بزرگ‌تر شد  آن‌ را به شعر تبدیل می‌کند. این مشکلی است که دامن ادبیات ما را گرفته و من علت آن را به دست آوردن شهرت  می‌دانم.

 رجب‌زاده با بیان این‌که  افراد  کم‌حوصله شده‌اند گفت: هر چیزی را  در فضای مجازی بگذارید خیلی زود پخش می‌شود. شاعر و هنرمند شدن صبوری، رنج بردن و دود چراغ خوردن می‌خواهد نه این‌که اگر چیزی نوشتم خیلی زود در صفحه شخصی‌ام بگذارم.

 او با بیان این‌که احترام زیادی برای مریم حیدرزاده قائل است، گفت: الان مریم حیدرزاده کجاست؟ این افراد مدتی فعالیت دارند و دیگر نیستند. هنرهایی که با قلم سر و کار دارند، هنرهای ساده‌ای نیستند. چاپ کردن کتاب صبوری می‌خواهد که ما نداریم، دوست داریم زود کتاب چاپ کنیم و حتی شده پولی هزینه کنیم. ناشرانی که به دنبال پول هستند زیادند و فکر نمی‌کنند چه چیزی را چاپ می‌کنند.

 این شاعر با بیان این‌که در گذشته چاپ کتاب به شکل کنونی نبود، اظهار کرد: اگر در گذشته کتاب شعری بیرون می‌آمد، پشت آن کتاب، کسان دیگری بودند که کتاب را تحلیل و بررسی می‌کردند و به همین دلیل با کتاب خوب روبه‌رو بودید، اما ناشران الان به دنبال بازار هستند و به این وضعیت دامن می‌زنند و از جوانی که برای چاپ کتاب مراجعه می‌کند مقداری پول می‌گیرند و کتابش را چاپ می‌کنند.

 او خاطرنشان کرد: به دلیل مشکلاتی که وجود دارد مردم از شعر گریزانند. روزگاری شعر تاج سر همه هنرها بود، مثلا زمانی که سینما می‌رفتید و می‌خواستید بگویید فیلم زیبا بوده می‌گفتید فیلم یک شعر بود. به کجا رسیده‌ایم که شعر خوانده نمی‌شود و  کتاب شعر خریده نمی‌شود؟ حتی زمانی که  شعر برای ناشران می‌برید، آن را قبول نمی‌کنند. این نوعی اهانت به شعر است. امیدوارم جوی که به وجود آمده فروکش کند و ناشران با تعمق بیشتری کار کنند و شعر حرمت خود را پیدا کند.

 کریم رجب‌زاده تأکید کرد: درجامعه، ما نه سواد شعر داریم و نه سواد خواندن. اصلا شعر و کتاب نمی‌خوانیم. اگر به کسی بگویی حافظ بخوان، می‌گوید زمانش گذشته، می‌گویی خیام بخوان می‌گوید زمانش گذشته. این مسئله نیست؛ این درد است و نمی‌دانم این درد را به کجا ببرم.

 او سپس با بیان این‌که نقد یک علم است نه سلیقه، گفت: در گذشته منتقدانی داشتیم که به شعر می‌پرداختند. به طور مثال  براهنی پنبه شاعران معاصر را می‌زد  و با شاعران تعارف نداشت، آثار آن‌ها را  نقد  می‌کرد و نقطه ضعف‌ها را می‌گفت. یکی از مصیبت‌ها این است که منتقد نداریم. اگر کسی هم منتقد باشد سلیقه خود را اعمال می‌کند؛ مثلا اگر دوستش کتاب منتشر کرده باشد نقط ضعف او را می‌پوشاند و نقاط قوت را برجسته می‌کند تا بگوید که کتابش یک اثر بی‌نظیر است و اگر از شاعری خوشش نیاید نقاظ ضعف او را برجسته می‌کند و به دنبال تخریب  اوست.

 این شاعر با بیان این‌که وزارت ارشاد می‌تواند در این زمینه راه‌گشا باشد، اظهار کرد: کتابی زیر نظر وزارت ارشاد چاپ می‌شود که  از نظر وزنی غلط است؛ این چه ارشادی است؟ من نمی‌گویم سانسور کنند، مولف را فرابخوانند و بگویند ما مخالف شما نیستیم اما به مرحله‌ای نرسیده‌اید که بخواهید کتاب چاپ کنید، بروید بیشتر مطالعه کنید و بیشتر زحمت بکشید.

 او سپس درباره این‌که چگونه می‌توان افرادی را که در کتاب اول‌شان متوقف می‌شوند در مسیر درست قرار داد، گفت: شعر هنر رنج بردن است، شاعر باید رنج ببرد تا بتواند به جایی برسد. مگر شاملو به همین راحتی‌ها شاملو شد؟ ما باید هدفی را دنبال کنیم. اگر وارد حوزه شعر شدید باید هدف داشته باشید، بخوانید و صبوری پیشه کنید.     

 رجب‌زاده خاطرنشان کرد: نوشتن کاری نیست که من سفارش کنم  که این کار را بکنید و یا این کار را نکنید. شاعر و هنرمند است که باید بداند چه کار کند. من معتقدم باید هدف داشت و اگر بی‌هدف باشید به جایی نمی‌رسید.

 او همچنین درباه تأثیر کارگاه‌های نویسندگی بر تب  نوشتن با اشاره به تجربه شخصی خود، گفت: این کارگاه‌ها بد نیستند، اما یک شرط دارد و آن این است که کارگاه به تفریح و بطالت نگذرد، و مسئول آن‌جا دانشش بیشتر از دیگران باشد. اما برخی از کارگاه‌ها به شعرخوانی اکتفا می‌کنند و مدرس دانش زیادی ندارد.

 این شاعر در پاسخ به این‌که چگونه نارضایتی از میزان مطالعه ما و چاپ بی‌رویه کتاب در تناسب قرار می‌گیرند، بیان کرد: هرچیزی به نام کتاب چاپ و به صورت انبوه منتشر می‌شود. زمانی که کتاب به صورت انبوه تولید می‌شود به چشم نمی‌آید زیرا پخش نمی‌شود و به کتاب‌فروشی معتبر نمی‌رود، و طبیعی است که دیده نمی‌شود.

 او  با بیان این‌که کتاب‌نخواندن مردم دلایل عدیده‌ای دارد، گفت: یکی از دلایل آن فضای مجازی است، اما عمده‌ترین دلیل را من به حساب تلویزیون می‌گذارم. تلویزیون می‌تواند هدایت‌کننده باشد، اما جایگاه کتاب در تلویزیون کجاست؟ به اندازه‌ای که برنامه آشپزی یا برنامه ورزشی داریم، آیا برنامه برای کتاب داریم؟

 رجب‌زاده افزود: البته اگر تلویزیون کتابی هم تبلیغ کند کتاب‌های خاصی است. من این‌ها را نقد نمی‌کنم اما اجازه دهند تلویزیون برنامه مفید درباره کتاب داشته باشد، کتاب‌های خوب را از ناشران بگیرند، با نویسنده کتاب گفت‌وگو کنند و بخشی از کتاب را بخوانند تا مخاطب تصمیم بگیرد چه کتابی را بخرد و بخواند.

 او در پایان اظهار کرد: کتاب مُرد، زیرا اگر نمرده بود نمایشگاه کتاب به بهشت زهرا نرفته بود. این موضوع خیلی تلخ است که در بهشت زهرا نمایشگاه کتاب داشته باشیم. برای کتاب اهمیت قائل نیستیم و نباید توقع داشته باشیم که جامعه کتاب‌خوان داشته باشیم.

 

منبع: ایسنا

 

علی میرمیرانی می‌گوید: تب انتشار کتاب مانند تب سوار شدن فلان ماشین مد روز، پوشیدن فلان مارک لباس و داشتن فلان برند عینک و... است. این تب برای دیده شدن در فضای سایبری است.

 

این نویسنده که به تازگی رمان «شولا» را منتشر کرده است، درباره تب نوشتن و نویسنده شدن اظهار کرد: ما تب نویسندگی نداریم بلکه تبِ داشتنِ کتاب داریم، زیرا نویسنده بودن معنا و تعریفی دارد، نیازمند ملزومات و میزانی از تحصیلات است، علاوه بر آن به تمرین و ممارست در نوشتن احتیاج دارد و فرد باید  عرصه نویسندگی را جدی بگیرد. 

او افزود: البته چاپ کتاب نیز برای خود تعریفی دارد. بعد از نوشتن کتاب، آن را به ناشر می‌سپارند و ناشر بعد از خواندن کتاب و با توجه به قابلیت‌هایی که کتاب دارد حاضر می‌شود بر روی آن سرمایه‌گذاری و دستمزد نویسنده را پرداخت کند، بعد از چاپ کتاب نیز نسبت به توزیع آن در بازار اقدام کند تا به دست مخاطب برسد. این‌که فردی بخواهد مطالبی را که در فضای مجازی نوشته، سرهم کند و غالبا با هزینه شخصی خود آن‌ها را منتشر کرد، نامش کتاب‌ داشتن ‌هم نیست؛ آن‌ها در ظاهر صاحب کتاب هستند.

میرمیرانی تأکید کرد:  سرهم کردن  نوشته‌هایی که در فضای سایبری  منتشر شده‌اند و چاپ آن‌ها با هزینه شخصی به هیچ‌هنوان کتاب داشتن نیست چه رسد به نویسنده بودن، این کار در حد خرید از فلان فروشگاه معروف و پوشیدن لباس از یک برند است برای جلب توجه کردن.

او در ادامه اظهار کرد: گوشی‌محور  شدن اینترنت از طرفی و کم‌هزینه شدن مکالمات از طرف دیگر  باعث فراگیر شدن نوشتن شد که این فراگیر شدن نوشتن صدماتی را در پی داشت؛ مثلا باب شدن  اشتباهات بسیار در ادبیات نوشتاری مانند هکسره. زمانی که نوشتن در جامعه‌ای که اکثریت باسواد دارد به این شکل درآمده است، طبیعی است که افرادی بخواهند نوشته‌های‌شان را صرف ‌نظر از این‌که قابلیت کتاب شدن دارند یا خیر، به شکل تفاخر ارائه دهند.

این نویسنده افزود: به نظر  برخی دوستان هرکاری که بدون زحمت حاصل شود خوب است، آماده‌خوری و   کار بدون سواد خوب است. زمانی که چاپ کتاب این‌قدر ساده است و می‌شود به راحتی صاحب کتاب شد، چرا کتاب نداشته باشند؟

او درباره این‌که چگونه می‌توان نویسندگانی را که در کتاب اول متوقف شده‌اند در مسیر درست قرار داد، گفت : اگر دوستان با این نیت که یک کتاب‌ هم داشته باشند کتاب چاپ کنند مانند داشتن فلان برند لباس، نوشتن نیز برای‌شان هوس است و برای هوس یک کتاب کافی است، اما این گفته من به این معنا نیست که هرکسی یک‌ کتاب دارد برای هوس خود شروع به نوشتن  می‌کند.

میرمیرانی با بیان این‌که در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که اقبال به کتاب زیاد نیست، افزود: این اتفاق کار را برای نویسنده شدن سخت‌تر می‌کند. تب نویسندگی در ایران رایج نمی‌شود زیرا نویسندگی خیلی دشوار است و صبوری و دندان در جگر نهادن، خواندن و نوشتن و باز نوشتن می‌خواهد. نویسنده حتی نبود اقبال متناسب از سوی مخاطب را باید به جان بخرد تا در طول سالیان طولانی ردای نویسندگی بر تن کند.

او یادآور شد: کسی که واقعا به نویسندگی علاقه دارد سختی‌ها  را به جان می‌خرد و اگر استعدادکی هم داشته باشد راه خود را پیدا می‌کند و نیازی به ننه من غریبم‌  هم نیست که من مستعد بودم و دولت‌آبادی نشدم. دولت‌آبادی مگر چگونه دولت‌آبادی شد؟ پارتی داشت؟ کسی دستش را گرفت؟ مگر جز این است که از روستایی از دل خراسان آمده و به دور از کلاس‌ها و گعده‌ها قلم زده و پیش‌ رفته است؟

این نویسنده تأکید کرد:  نویسنده شدن به دلیل سختی‌های بسیاری که دارد  و  دیده شدن در این عرصه  هم کم است، هیچ‌گاه به تب تبدیل نمی‌شود. متأسفانه دوستان سرنا را از سرگشادش می‌زنند.  برخی با تیراژ کم کتاب آن هم به هزینه خود به مدد فضای مجازی  به زور می‌خواهند دیده شوند تا  بگویند ما چه آدمی هستیم که کتاب داریم! آن‌ها می‌خواهند با خرید وجهه فرهنگی دیده شوند. نتیجه این اتفاق می‌شود تک‌کتاب و هوسناک بودن چاپ کتاب. نباید نام آن را بگذاریم تب نویسندگی؛ این تب برای دیده شدن در فضای سایبری است.

او با بیان این‌که کارگاه‌های نویسندگی را قبول ندارد، خاطرنشان کرد: فن را می‌شود آموزش داد اما هنر قابل آموزش نیست. خیلی‌ها کلاس نقاشی می‌روند و چیزهایی نیز می‌کشند اما نقاش نمی‌شوند. به نظرم کارگاه نویسندگی بیشتر کمک‌حال اقتصادی دوستان نویسنده است و یا کسانی که در قید فرضیات هستند و کار کتاب نمی‌کنند. این‌ها را حاشیه‌هایی بر متن می‌دانم. کسانی که استعداد داشته باشند اگر به این کلاس‌ها بروند نویسنده نمی‌شوند زیرا این کلاس‌ها فرم‌ و قالب یک نویسنده را به خورد شاگردان می‌دهند تا فرم‌شان شبیه به فلان نویسنده ‌شود.

میرمیرانی گفت: هنر کلاس‌بردار نیست، اگر نویسندگی را یک هنر بدانیم از این کلاس‌ها چیز قابل عرضه‌ای بیرون نمی‌آید. اگر نویسنده‌ای ‌هم از دل این کلاس‌ها بیرون آمده، اگر کلاس نمی‌رفت شاید نویسنده بهتری می‌شد.

او در پاسخ به این‌که چگونه می‌توان نارضایتی از میزان کتاب‌خوانی در جامعه و رغبت زیاد به نوشتن را کنار هم قرار داد، بیان کرد: از دوست ناشری شنیدم تعداد عناوین کتابی که به  زبان انگلیسی در سال منتشر می‌شود ۱۰۰ هزار عنوان است و این تعداد در زبان فارسی ۵۰هزار عنوان است که اگر این‌گونه باشد واقعا حیرت‌انگیز است، زیرا جمعیت کشورهای فارسی‌زبان و این‌که کتاب‌های فارسی به زبان‌های دیگر ترجمه نمی‌شود نشان می‌دهد که یک‌ جای کار می‌لنگد که من به آن می‌گویم عنوان‌های کاذب که چاپ‌های زیر ۵۰۰ نسخه دارند.

این نویسنده افزود:  بیشتر کتاب‌هایی که  شمارگان‌شان زیر ۵۰۰ نسخه است در بازار توزیع نمی‌شوند و فقط در کارنامه کار یک انتشارات قرار می‌گیرند؛ در واقع کتابی بیرون نمی‌آید. از طرفی ما مخاطب کم داریم  و از طرف دیگر عناوین واقعی نیست و بیشتر به درد اداره آمار می‌خورد. ما کتاب‌فروشی بزرگ کم داریم و کتاب‌فروش مجبور می‌شود به جای ۱۵ جلد دو جلد کتاب بگیرد و دو جلد کتاب به چشم نمی‌آید که به فروش برود و در  قفسه‌ها گم می‌شود.

منبع: ایسنا

نویسنده و پژوهشگر استان اصفهان گفت: نویسندگان و ناشران به دنبال آن هستند که علم را به صورت عمومی نه عامیانه بنویسند تا مردم بتوانند با خواندن آن‌ها نسبت به تمامی موضوعات دانسته‌های علمی داشته باشند.

 

به گزارش چاپ و نشر، محمد اسفندیاری در آئین رونمایی از کتاب مرزبان اخلاق اظهار داشت: نزدیک به 80 سال است که جنبش علمی گسترده‌ای در دنیا به اسم عمومی کردن علم شروع شده است.

 وی افزود: نویسندگان و ناشران به دنبال آن هستند که علم را به صورت عمومی نه عامیانه بنویسند تا مردم بتوانند با خواندن آن‌ها نسبت به تمامی موضوعات دانسته‌های علمی داشته باشند.

این پژوهشگر و نویسنده گفت: پس از آن تأسیس شرکت‌های کتب جیبی بود که به کمک این جنبش آمد.

وی ادامه داد: در تاریخ کتب اسلامی ما به ندرت می‌توان کتاب‌هایی یافت که برای مردم نوشته شده باشند، اکثر فقها برای فقها و خطبا برای خطبا نوشته‌اند.

اسفندیاری اضافه کرد: البته استثنا هم هست و می‌توان به علامه مجلسی و مرحوم محمدجواد مغنیه اشاره کرد که علاوه بر نوشتن برای بزرگان، کتاب‌هایی با مخاطب مردم نوشته‌اند و کتاب‌های خوبی هم هستند.

وی در پایان گفت: آیت‌الله مظاهری در کنار خطایب و سخنرانی‌های ایشان کتاب‌های متعددی برای مردم دارند و آن‌ها را فراموش نکرده‌اند.

 

منبع: فارس

*مسعود میری

از تکیه کلام‌های پر‌مصرف اهالیِ بلاد محروسه‌ی ایران ، لفظ شریف" آدم اش می‌کنم " است. از پگاه تا بیگاه بر زبان ما بسیار می‌رود که فلانی آدم نمی‌شود ، هر چه کردیم تربیت آدمی نگرفت،آدم بشو نیست ،باید آدم ش کرد و قس‌علیهذا.

 

در قدیم به خاطرم می‌آید که در سَرِ زبان اهل فضل این نظمِ بی‌نمک رواج داشت که: مُلّا شدن چه آسان ،آدم شدن چه مشکل! آنوقت‌ها امکانات ملا شدن سخت مهیّا می‌شد، متمکّنین و وظیفه‌خور‌ها یا به اصطلاح نوکران دولت‌ عِلّیِه ،فقط فراغ بالی برای آموختن و به مکتب رفتن را داشتند. به عرف روزگار ما ، سَبَق خوان‌ها بیشتر عامل و خادم امیر و وزیر می‌شدندوشرّشان‌برخیر‌شان‌می‌چربید.

کسر ناچیزی از بیاض‌خوان‌های ما نور کلمات بر دل‌شان می‌تابید و آن دسته هم یا ناچار بودند به سِلکِ درویشان در آیند ،یا به وعظ و تعلیم به رعایای پادشاه مشغول باشند، که در این مهم ، سعادت دنیوی نبود. با این وصف در مَثَل‌ مردم ، از خیل بسیار اندکِ ملا شده‌گان و دانش‌آموختگان، آنانی‌که عسس و زورگیر و صاحب ستین و ندیمِ دربار شاه و امیر نمی‌شدند،به کمیِ تعداد، مثال آدم ماندن را فراهم می‌کرد.این نوعِ آدم سازی ،از فکر و اندیشه‌ئی صادر می‌شد و می‌شود که طبع آدم و نهادِ او را شرور و ناآرام می‌داند.آدمی را موجودی سرکش وذاتاً خشن‌می‌شناسد و اینجور اندیشیدن به ذات آدمی ، اعمال وانطباعات‌واحوال‌مارا‌هم‌رقم‌می‌زند.

راست‌ش اینکه در طول زمان صاحبان قدرت اینطور تربیت‌مان کرده‌اند که آدم را باید " آدم" کرد و گرنه آدم آدم نیست. این تربیت و آموزش،چنان در نسوج قلب و وجودمان جای خوش کرده که ما نیز به دین‌منوال آدم‌های تحت نظر و نفوذمان ‌، از همسر و فرزند و کارمند را گرفته تا مدعی و معارض و معامل و غیره را به یک چوب ادب می‌کنیم. آن چوب ، چوب آدم‌سازی به طریق زور است. تربیت به عنف ، از راست کردن بچه‌ی کج خانواده به همت والدین مهربان !اشروع می‌شود ،در جاده‌ی تنبیه کودکان در مدرسه توسط معلم ادامه می‌یابد ، و در قانون و قضا و اداره‌ی امور رعایا کامل می‌گردد. نحوه‌ی آدم کردن دیگران که به طبع آزرده‌ی اغلب ما خوش می‌آید،غالب اوقات در هنگام آدم شدنِ خودمان بسی بد و نامطبوع و غلط است. اما همین نکته‌ی کوچک که فیلسوفان و علمای علم اخلاق و تربیت، در باب آن ورق‌ها روشن کرده‌اند ،کار دست ما مردم داده. به سختی گفتگو می‌کنیم، چون به اندازه‌ی کافی کلمه در ذهن و زبان مان نداریم، چون جسارت گفتگو کردن را از دست داده‌ایم، سخن غیر را نمی‌شنویم، جز حلقه‌ی نزدیکان که به قول سعدی، در حلقه‌اند با ما و چون حلقه بر در اند، دیگران را از احباب و اصدقاء نمی‌دانیم. دوست‌تر داریم به کسانی اعتماد کنیم که یا به طبل تزویر ما آدم شده اند و یا به ضرب زور‌ ما آدم !! ما غرض داریم از آدم شدن دیگران، آنها را آدم می‌کنیم تا آدمِ خودمان بشوند،و بعد آدمِ خوبی می‌شویم.عبید‌زاکانی در رساله‌ی مطبوع " دلگشا " نقلی دارد چنین: اعرابی ای اقتدا به امامی(امام جماعت ) کرد امام بعد از (خواندن)فاتحه،آیه‌ی"تازیان از جهت کفر و دوگانگی سخت‌ترند " برخواند.عرب برنجید، و سیلی‌ای محکم بر گردن امام زد. امام در رکعت دوم پس از خواندن فاتحه ، آیه‌ی "و از تازیان کسانی‌ هستند که به خدا و روز بازپسین گرویده‌اند"برخواند.اعرابی‌گفت:ای قلتبان(: بی غیرت) سیلی آدمت‌کرد..

الغرض، دیروز فرمایشات وزیران پیشنهادی را سرمه‌ی چشمم می‌کردم. از جمله دعوت وزیر کشور از یکی از خویشان معززشان تا گره از کار فرو بسته‌ی ملت در آن درگاه عظیم‌الشان بگشایند. گفتم به سبب این نوع تربیت ملی!!! هر کس حق دارد آدمِ خودش را به کار بگمارد. هم موتمن‌تر است هم معترل‌تر ، و آدمِ هر کس به تربیت‌اش نزدیک‌تر. مگر در همین ادارات و سازمان‌های ته استکانیِ کوچک خودمان نمی‌بینیم که اقرباء و اعزّه و همولایتی‌ها اول برگزیده می‌شوند و بعد مگر قرابتی ثابت شود تا از بیگانه کسی بدین سرای ها راه یابد؟ این نظام بسته‌ی تربیتیِ ماست که حلقه‌ی همرهان و همدلان از قبیله و شهر فراتر نمی‌رود. نظام مدرن با همه‌ی عیوب اش این حسن را دارد که دیگر به این نحوه از تربیت‌اعتبارندهیم.و باز هم صبح به سعدی دلگشا شود:

"بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم"

 

....ادامه‌اش را خود بجویید. شادمان باشید.

حسن محمودی می‌گوید جریان داستانی ایران از نبود آمارهای واقعی برای سیاستگذاری و فعالیت ناشران غیرحرفه‌ای در بازار کتاب ضربه می‌خورد.

 

به گزارش چاپ و نشر، «داستان ایرانی در کما» عنوان گزارشی بود که در روزهای اخیر منتشر شد و در آن به ریشه‌های مهجوریت آثار داستانی ایرانی در میان مخاطبان کتاب در کشور پرداخته شد.

این گزارش بازتاب‌های مختلفی را در فضای مجازی در میان اهالی قلم برانگیخت و در راستای همین بازتاب‌ها گفتگوهایی در بررسی این پدیده با برخی اهالی قلم از سوی خبرنگار مهر در دست انجام قرار گرفت.

حسن محمودی روزنامه‌نگار نویسنده و از فعالان فضای مجازی در حوزه ادبیات داستانی در این گفتگو به پرسش‌های مهر پاسخ می‌گوید؛

* این روزها صحبت‌های زیادی درباره این مساله مطرح می‌شود که آثار داستانی ایران در میان مخاطبان رغبتی برای فروش ایجاد نمی‌کند و به اصطلاح مخاطب خاصی ندارد. آمار تجدید چاپ این آثار نیز این مساله را تائید می‌کند. به نظر شما این مساله تا چه اندازه حقیقی است و تا چه اندازه پیش نمایشی از یک بحران است؟

باید دید این بحرانی که دیگران به آن اشاره می‌کنند و شما به تیتر تبدیلش می‌کنید، در چه قیاسی و بر اساس کدام نشانه‌ها بیان می‌شود. اگر نسبت را به دهه‌های قبل از انقلاب یا حتی دهه شصت و هفتاد بگذاریم، باید بگوییم که آن روزگار هم تعداد ناشران اندک بودند و هم تعداد نویسنده‌ها کمتر و فضای فروشگاهی کتاب به نسبت افزایش نویسنده و ناشر، چندان گسترده نشده بود.

پرس و جویی در فضای مجازی به خوبی نشان می‌دهد که کدام کتاب‌ها بیشتر دیده شده‌اند و کدام نویسنده‌ها مخاطب بیشتری دارند و کدام کتاب‌ها، تاثیرگذارتر بوده‌اند. حتی در مورد آمار پرفروش‌های خیلی از سایت‌ها نیز با شک و تردید نگاه کنید. بحرانی اگر هست در همین نداشتن آمارهای واقعی است.اگر در سال‌های قبل از انقلاب در سال مثلا چیزی حدود ۱۰۰ اثر داستان ایرانی منتشر می‌شده، این آمار در حال حاضر شاید صد برابر شده است. به همین میزان اگر آن روزگار تعداد ناشران به ۵۰ هم نمی‌رسیده، الان بیش از ۱۰ هزار ناشر شده است.

با این اوصاف است که در وهله اول با افزایش عنوان‌ها رو به رو هستیم و از دیگر سو، بی‌شمار نام‌هایی که برای مخاطب آشنا نیستند و شناختی وجود ندارد که اعتمادی شکل بگیرد. در این میان، مجال و فرصت برای چهره‌سازی و معرفی نام‌ها وجود ندارد. چهره‌ها هم در حد همان نام‌های چند دهه گذشته باقی مانده است.

این را هم بگویم که غل و غش و فریب و کلک هم کم نیست و چندان نمی‌توان به تیراژهایی که در شناسنامه کتاب‌ها قید می‌شود، اعتماد کرد و تعداد چاپ‌ها هم برخی وقت‌ها تبدیل به نوعی تبلیغات شده است و نمی‌توان زیاد هم تعداد چاپ‌های اعلام شده از سوی ناشران را جدی گرفت. بهتر است نگاه کنید به این که چقدر یک کتاب خوانده شده و بازتاب پیدا کرده است. پرس و جویی در فضای مجازی به خوبی نشان می‌دهد که کدام کتاب‌ها بیشتر دیده شده‌اند و کدام نویسنده‌ها مخاطب بیشتری دارند و کدام کتاب‌ها، تاثیرگذارتر بوده‌اند. حتی در مورد آمار پرفروش‌های خیلی از سایت‌ها نیز با شک و تردید نگاه کنید. بحرانی اگر هست در همین نداشتن آمارهای واقعی است.

* بحث اصلی اما ترجیح عمومی تالیف به ترجمه است. قبول دارم که ترجمه‌ها در ایران گلچینی از بهترین‌ها و خریدش مانند خرید از میان دستچین شده‌هاست و در مقابل خرید تالیفی مثل خرید در هم و انتخاب از میان همه است، اما به نظرم مساله روانی و پیش‌فرضی نیز هست که آثار ایرانی را نامرغوب نشان می‌دهد و مخاطب را در خرید آن بی‌میل می‌کند. به باور شما چقدر این مساله جدی و صحیح است؟

من می‌گویم آثار ناب و ارزشمند خارجی هم در ایران چندان فروشی ندارند. به کتاب‌های مشهور و معروف که سال قبل ترجمه شده‌اند و به‌تدریج و در طی سالیان به چاپ‌های چندم می‌رسد، کاری ندارم. منظورم کارهای قابل تاملی از ادبیات جهان است که در زمره ادبیات نخبه محسوب می‌شوند. حساب رمان‌های سطحی خارجی را جدا کنید یا آن‌ها را با آثار عوام‌پسند داخلی مقایسه کنید. جدای از آثار خوب خارجی، بازار کتاب را به سمت و سوی پرفروش‌های کشورهای دیگر هدایت کرده‌اند.

اغلب، فهرست‌های پرفروش بازار خارجی است که مدنظر خیلی از ناشران قرار می‌گیرد. در این میان، پیش از هر چیزی تب و تاب بازارهای جهانی، ذائقه پرور می‌شود. اگر سهل انگاری در انتخاب و چاپ آثار ایرانی می‌شود، ضربه را از همانجا می‌خوریم. من به ناشری که بنابر دائقه مخاطبش و برای برگشت سرمایه‌اش دست به انتخاب آثار پرفروش می‌زند، احترام می‌گذارم. اما از کار ناشری که کتاب فاقد ارزش ادبی و نفروش چاپ می‌کند، سر در نمی‌آورم. این دست ناشران هم هوای جیب خود را ندارند و هم بازار را از کالا نامرغوب پر می‌کنند. باز هم بگویم که حساب کارهای نخبه‌پسند که به اعتبار ناشر اضافه می‌کند، جداست. دقیقا منظورم چاپ آثاری است که نه اعتباری به دنبال دارد و نه سودی. در واقع ضربه را از ناشران غیرحرفه‌ای می‌خوریم.

* بازار ترجمه تا چه اندازه در  ترویج و ایجاد انگیزه برای مخاطبان در آشتی با داستان ایرانی می‌تواند تاثیرگذار باشد؟

من می‌پرسم مگر می‌شود سالن‌های سینمای کشور را در اختیار فیلم‌های پرفروش روز جهان قرار داد و گفت که بر فروش تولیدات داخلی تاثیر می‌گذارد و مثلا مردم را به سینما رفتن عادت می‌دهد؟ مسئله این است که عزمی راسخ برای از میدان خارج کردن نویسنده ایرانی در میان است. دودش هم تنها در چشم داستان نویس ایرانی نمی‌رود.

* نکته من اما حمایت نکردن ناشران از این جریان است. بسیاری از ناشران عملا سرمایه‌گذاری این روزهای خود را به سمت نشر ترجمه برده‌اند و حاضر به خواب سرمایه و جریان سازی در عرصه داستان ایرانی نیستند. برای این مساله می‌شود کاری کرد؟

در روزگاری که اغلب از آن به عنوان دوره طلایی داستان ایرانی یاد می‌کنند، شما با چند ناشر انگشت شمار مواجه می‌شوید که نشانه‌شان بر جلد یک کتاب، به تنهایی برای خرید یک کتاب کفایت می‌کند. همچنان هم انگشت شمار ناشرانی هستند که همین حساسیت را دارند و کارهایی که منتشر می‌کنند، ارزش یک بار خواندن را دارند و هنوز هم اعتمادی از سوی مخاطب ادبیات داستانی نسبت به آن‌ها وجود دارد. فکر نکنم که این دسته ناشران نیز از چاپ کتاب‌های خوب ضرر کنند. اما توجه داشته باشیم که عوامل دیگری، کفه را به سود آثار خارجی بر می‌گرداند.

من به ناشری که بنابر دائقه مخاطب و برای برگشت سرمایه دست به انتخاب آثار پرفروش می‌زند، احترام می‌گذارم. اما از کار ناشری که کتاب فاقد ارزش ادبی و نفروش چاپ می‌کند، سر در نمی‌آورم. این ناشران هم هوای جیب خود را ندارند و هم بازار را از کالا نامرغوب پر می‌کنند.  مخاطب ایرانی، کمتر اعتمادش را نسبت به آثار خارجی از دست می‌دهد. گرچه رمان‌های خارچی نیز دچار ممیزی می‌شوند، اما در ممیزی، ضربه اصلی را تالیف می‌خورد.

مترجم و ناشر به راحتی تن به انتشار اثری ناقص و قلع و قمع شده می‌دهد، اما مولف داخلی حی و زنده است و حاضر نیست که اثر الکن و ناقص چاپ شود. چانه زنی برای کاستن از ممیزی‌های سلیقه‌ای، پروسه انتشار یک اثر ایرانی را طولانی می‌کند و در موارد زیادی، مولف را از کوره به در می‌برد و کناره‌گیری را به تن دادن به ممیزی‌های نامعلوم ترجیح می‌دهد.

 ممیزی از سوی دیگر، اثر تالیفی و نویسنده‌اش را منع می‌کند از نوشتن اثری که فرزند زمانه خود باشد. این مسئله است که اعتماد مخاطب را کم می‌کند. از دیگر سو، نوشتن در اینجا برای نویسنده حرفه‌ای شدن کفاف نمی‌کند. توجه کنید که نوشتن یک رمان خوب، به طور متوسط چیزی حدود ۵ سال زمان می‌خواهد. کارنامه نویسندگان ایرانی را هم بررسی کنیم، برای نوشتن کتاب خوب خود، سالیان زیادی را صرف کرده اند. آیا نوشتن یک اثر خوب در طی چندین سال می تواند زندگی یک نویسنده را تامین کند؟ از نویسنده‌ای که در روز، تنها یکی دو ساعت وقت برای نوشتن دارد، چه توقعی می‌توان داشت؟

البته وقتی از ممیزی حرف می‌زنیم، منظور عبور از خط قرمزهای نظام نیست. منظور مجوز دادن به آثار تضعیف‌کننده امنیت ملی و یا ضد مذهب و یا پرده‌دری‌های اروتیک نیست. بلکه امروز شاهدیم داستان‌نویس ایرانی حتی مجاز نیست دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی‌ای را در جهان متن خود بسازد که سیاست مداران مجازند در تریبون‌های رسمی به همان‌ها بپردازند.

مثالش غیرمجاز شدن رمانی است که می‌خواهد از یک مفسد اقتصادی محکوم شده بنویسد. کارمند اداره کتاب، خود را موظف می‌داند که هر گونه انتقادی را قدغن کند و نقد از یک مقام سیاسی را به منزله براندازی می‌داند. در حالی که یکی از چالش‌های اساسی جامعه ما همین فساد اقتصادی برخی از مقام‌های موثر است. داستان ایرانی را وقتی از چالش‌های روز جامعه ممیزی کنید، مخاطب رو به آثاری خارجی می‌برد که شاید بتواند از طریق آن‌ها احوال خود را مشاهده کند.

* آقای محمودی شما این مساله که جهانبینی نویسندگان ایران با آنچه مخاطبان می‌پسندند بسیار دور است را چقدر قبول دارید و چقدر اقبال یافتن ترجمه را در این مساله می‌بینید؟

مگر تا چه اندازه، پسند مخاطبان ایرانی مورد احترام و حمایت در سطوح مختلف است؟ مگر این پسند عمومی امکان بروز در جاهای دیگر را پیدا می‌کند؟ مگر کسی برای این پسند عمومی احترامی هم قایل است که اجازه بروز این پسند در داستان داده شود؟ اگر که آزادی عمل باشد، چرا فکر می‌کنید که نویسنده ایرانی، شناختی از سلیقه مخاطبش ندارد؟ مثالش فضای مجازی است. سلیقه عمومی را در جاهای پر بازدیدکننده نیم نگاهی بکنید و بفرمایید که آیا داستان‌نویس مجاز به بازتاب چنین خواسته‌هایی هست؟ همین الان که اثری با کلی محافظه‌کاری و احتیاط برای مجوز ارسال می‌شود، به گونه‌ای رمزگشایی می‌شود که گاه گزارش یک بررس از یک رمان، ترس بر تن مولفش می‌اندازد که نکند مجوز خودش را هم بگیرند و تمام شود.

 توجه داشته باشید که سلیقه عمومی مردم همان چیزی نیست که لودگی برخی فیلم‌های سینمایی پرفروش است. اشتباه نکنیم، گریزی دیگر برای یک تفریح فرهنگی مفید وجود ندارد. اگر در سینما هم فیلم‌های نخبه، کفاف تولید را هم نمی‌دهد، مقصرش، ساخت ضعیف نیست، بلکه باید این افت فرهنگی را از چشم سیاست‌گذاران فرهنگی دید. در حوزه داستان ایرانی نیز اگر نویسندگان، لکنت دارند، بخش عمده‌اش ناشی از ضعف مولف نیست، بلکه باید ریشه‌هایش را در جاهای دیگری پیدا کرد.

 

منبع: مهر