وابستگی به گجت‌ها و دستگاه‌های دیجیتال یکی از خصوصیات قرن معاصر است و امروزه همه مردم کم و بیش به دنیای صفر و یک وابستگی دارند.این وابستگی باعث شده تا با همه خوبی‌های اینترنت و دستگاه‌های رایانهای ، «اعتیاد دیجیتال» به تهدیدی برای جوامع تبدیل شود و روانشناسان درباره شیوع این معضل نوظهور هشدارهای جدی به دولت‌ها و خانواده‌ها می‌دهند.

به نظر می‌‌ رسد این معضل جهانی با توجه به جوان بودن جمعیت ، کشور ما را هم تهدید می‌کند و این تهدید با دیدن افراد موبایل به دست در جای جای کوچه و خیابان به وضوح به چشم می‌آید.

براساس آمارها در حال حاضر از هر چهار کودک در جهان یک نفر به استفاده از دستگاه‌های رایانه ای اعتیاد دارد . البته اعتیاد دیجیتال سن و سال نمی‌شناسد و این روزها بیشتر افراد کوچک و بزرگ به نوعی وابستگی به دستگاه‌های دیجیتال به ویژه گوشی‌های هوشمند پیدا کرده اند. اما چه افرادی معتاد دیجیتال حساب می‌شوند و وابستگی بیش از حد به گجت‌ها چه مخاطراتی را به همراه دارد؟

الهه جهان خواه روانشناس بالینی در پاسخ به این سوال گفت : نمی‌توان زمان خاصی را برای تعریف اعتیاد دیجیتال عنوان کرد ؛ چون افراد با توجه به نوع زندگی و کار خود زمان‌های متفاوتی را به استفاده از دستگاه‌های رایانه ای اختصاص می‌دهند .

به گفته وی اعتیاد دیجیتال برای هر فردی تعریف جداگانه ای دارد؛ به عنوان مثال نمی‌توان یک کارمند بانک را که روزانه حدود 8 ساعت با رایانه سروکار دارد را معتاد دیجیتال نامید .

جهان خواه اظهار کرد : برای تشخیص اعتیاد دیجیتال در افراد باید دید فرد چقدر از زمان آزاد خود را در اختیار اینترنت یا گجت‌های رایانه ای می‌گذارد و این عامل نیز در سنین مختلف، متفاوت است.

این روانشناس ادامه داد : افرادی که استفاده از محصولات رایانه ای روی زندگی روزمره آن‌ها تاثیر منفی می‌گذارد و باعث می‌شود تا به وظایف کاری و خواب و خوراک خود کم توجهی کنند ، معتاد دیجیتال نامیده می‌شوند.

وی با اشاره به اینکه اعتیاد دیجیتال تاثیرات منفی بسیاری روی جسم و روان افراد می‌گذارد، گفت : مهمترین عامل منفی در معتادان دیجیتال ، ایجاد افسردگی و غضب خواهد بود که به مرور زمان در بیماران تشدید می‌شود و کار به جایی می‌رسد که بیمار مدت بسیار کمی‌را با افراد دیگر در دنیای واقعی می‌گذراند .

جهان خواه افزود : مشکلات جسمانی زیادی مانند تنبلی چشم یا مشکلات استخوانی نیز برای فرد به ویژه کودکان و نوجوانان به وجود می‌آید که متاسفانه بیشتر این مشکلات تا آخر عمر با بیمار خواهند ماند.

این روانشناس با اشاره به نقش خانواده‌ها در جلوگیری از ابتلا به اعتیاد دیجیتال افراد گفت: تجربه نشان داده است که تک فرزندان ، به دلیل نبود همبازی و همزبان ، بیشتر در معرض وابستگی به دستگاه‌های دیجیتال هستند که والدین باید بیشتر به این کودکان در استفاده از رایانه و دیگر دستگاه‌های دیجیتال حساسیت نشان دهند.

 

وی با بیان اینکه اعتیاد دیجیتال تنها مختص به کودکان و نوجوانان نیست اظهار کرد : افراد برای جلوگیری از ابتلا به این بیماری باید بیشتر با افراد خانواده و یا دوستان خود ارتباط داشته باشند و بیشتر برای گفتگوی رودررو با یکدیگر وقت بگذارند و از سوی دیگر استفاده خود از دستگاه‌های دیجیتال را محدود کنند.

 

نوشته: آلبرت شوايتزر

در نيويورك، در ضيافت شامى كه به منظور جمع‌آورى كمك مالى براى مدرسه‌اى مربوط به بچه‌هاى داراى ناتوانى ذهنى بود، پدر يكى از بچه‌ها نطقى كرد كه هرگز براى شنوندگان آن فراموش نمى‌شود... او با گريه گفت: «كمال، در بچه من «شايا» كجاست؟ هر چيزى كه خداوند مى‌آفريند كامل است، اما بچه من نمى‌تواند چيزهايى را بفهمد كه بقيه بچه‌ها مى‌توانند. بچه من نمى‌تواند چهره‌ها و چيزهايى را كه ديده، مثل بقيه بچه‌ها به ياد بياورد. كمال خدا در مورد شايا كجاست؟»

افرادى كه در جمع بودند، با شنيدن اين جملات، شوكه و اندوهگين شدند.

پدر شايا ادامه داد: «به اعتقاد من، هنگامى كه خدا بچه‌اى شبيه شايا را به دنيا مى‌آورد، كمال آن بچه را در روشى مى‌گذارد كه ديگران با او رفتار مى‌كنند.» و سپس داستان زير را درباره شايا تعريف كرد:

«يك روز كه شايا و من در پارك قدم مى‌زديم، تعدادى بچه را ديديم كه بيسبال بازى مى‌كردند. شايا پرسيد: «بابا، به نظرت اونا منو بازى مى‌دن...؟ من مى‌دانستم كه پسرم بازى بلد نيست و احتمالا بچه‌ها او را توى تيمشان نمى‌خواهند؛ اما فهميدم كه اگر پسرم براى بازى پذيرفته شود، حس يكى بودن با آن بچه‌ها مى‌كند. پس به يكى از بچه‌ها نزديك شدم و پرسيدم كه آيا شايامى‌تواند بازى كند؟! آن بچه به هم‌تيمى‌هايش نگاه كرد تا نظر آنها را بخواهد، ولى جوابى نگرفت و خودش گفت: «ما شش امتياز عقب هستيم و بازى در رآند نه است. فكر مى‌كنم اون بتونه در تيم ما باشه.»

در نهايت تعجب، چوب بيسبال را به شايا دادند! همه مى‌دانستند كه اين غيرممكن است؛ زيرا شايا حتى بلد نيست كه چطور چوب را بگيرد! اما همين كه شايا براى زدن ضربه رفت، توپ‌گير چند قدمى نزديك شد تا توپ را خيلى آرام بندازد كه شايا حداقل بتواند ضربه آرامى به آن بزند. اوّلين توپى كه پرتاب شد، شايا ناشيانه زد و از دست داد!

يكى از هم‌تيمى‌هاى شايا نزديك شد و دوتايى چوب را گرفتند و روبه‌روى پرتاب‌كن ايستادند. توپ‌گير دوباره چند قدمى جلو آمد و آرام توپ را انداخت. شايا و هم‌تيميش، ضربه آرامى زدند و توپ نزديك توپ‌گير افتاد؛ توپ‌گير، توپ را برداشت و مى‌توانست به اوّلين نفر تيمش بدهد و شايا بايد بيرون مى‌رفت و بازى تمام مى‌شد... اما به جاى اين كار، او توپ را جايى دور از نفر اوّل تيمش انداخت و همه داد زدند: شايا، برو به خط اوّل، برو به خط اوّل! تا به حال شايا به خط اوّل ندويده بود!

شايا هيجان‌زده و با شوق، خط عرضى را با شتاب دويد. وقتى كه شايا به خط اوّل رسيد، بازيكنى كه آنجا بود مى‌توانست توپ را جايى پرتاب كند كه امتياز بگيرد و شايا از زمين بيرون برود، ولى فهميد كه چرا توپ‌گير، توپ را آنجا انداخته است. توپ را بلند، آن‌طرف خط سوم پرت كرد و همه داد زدند: بدو به خط دو بدو به خط دو!

شايا به سمت خط دوم دويد. در اين هنگام بقيه بچه‌ها در خط خانه هيجان‌زده و مشتاق، حلقه زده بودند... همين كه شايا به خط دوم رسيد، همه داد زدند: برو به سه! وقتى به سه رسيد، افراد هر دو تيم دنبالش دويدند و فرياد زدند: شايا، برو به خط خانه! شايا به خط خانه دويد و همه 18 بازيكن، شايا را مثل يك قهرمان روى دوش‌شان گرفتند، مانند اينكه او يك ضربه خيلى عالى زده و كل تيم برنده شده باشد.»

پدر شايا در حالى كه اشك در چشمانش بود، گفت: «آن 18 پسر به كمال رسيدند.»

اين داستان را تعميم بدهيم به خودمان و همه كسانى كه با آنها زندگى مى‌كنيم. هيچ‌كدام ما كامل نيستيم و جايى از وجودمان ناتوانى‌هايى داريم، اطرافيان ما هم همين‌طورند. پس بياييد با آرامش، از ناتوانى‌هاى اطرافيانمان بگذريم و همديگر را به خاطر نقص‌هايمان خُرد نكنيم؛ بلكه با عشق، هم خودمان را به سمت بزرگى و كمال ببريم و هم اطرافيانمان را.

«آسمان فرصت پرواز بلندى است قصه اين است چه اندازه كبوتر باشى.» 

سرک کشیدن و دخالت در زندگی دیگران و قضاوت را کنار بگذاریم، تا هنگامى كه انسان كليه موجودات زنده را در دايره مهر و شفقت خود وارد نكند، به آرامش حقيقى نخواهد رسيد.